X
تبلیغات

ابزار وبمستر

ابزار هدایت به بالای صفحه

هــيئــت بـيـت الــعباس (ع) دولت آباد

کیومرث شد بر جهان کدخدای

کیومرث شد بر جهان کدخدای

  کیومرث شد بر جهان کدخدای 

فردوسی از زبان دهقان و پژوهنده باستان اینگونه روایت می کند که کیومرث نخستین کسی بود که رسم فرمانروایی و تاج و تخت آورد. آن زمان که فروردین آغاز شد و فصل بهار آمد کیومرث هم فرمانروایی خود را آغاز کرد.


موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392  12:30  به قلم :   میثم  ™
پادشاه و کنیزک
پادشاه و کنیزک

پادشاه و کنیزک 

مولانا برای هر کس که در جستجوی حق و حقیقت است فارغ از هر دین و آیین پیامی دارد.

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392  2:42  به قلم :   میثم  ™
تو با این جاده هم دستی !
تو با این جاده هم دستی !

تو با این جاده هم دستی !

رویاهای جدید امانم را بریده بود . ظرفیت این همه خوش بختی را نداشتم . همه اش رویای رویا نبود .اتفاقاتی که می افتاد اذیتم می کرد. نوید زندگی آرام بود.

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392  2:56  به قلم :   میثم  ™
جلسه‌ی سه نفره
جلسه‌ی سه نفره

جلسه‌ی سه نفره

دعوای پدر و دختر از وقتی شروع شد که کارنامه های کنکور در آمده بود. رتبه ی عطیه، رتبه ی هفدهم تجربی بود و طبیعی بود که عطیه، همه ی انتخاب هایش پزشکی و دندانپزشکی باشد...

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392  11:11  به قلم :   میثم  ™
خطوط قرمز نامشخص است
خطوط قرمز نامشخص است

خطوط قرمز نامشخص است 

حمیدرضا نعیمی نمایشنامه نویس ، کارگردان و بازیگر، کارشناسی ارشد بازیگری و کارگردانی از دانشگاه آزاد اسلامی و هنر و معماری است.

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392  1:34  به قلم :   میثم  ™
اسفندیار و ارسطو
اسفندیار و ارسطو

اسفندیار و ارسطو 

اسفندیار از آخرین انشایش عدد 6 گرفت. همه می دانستند که اسفندیار خوب انشا می نویسد. این انشای آخری هم انشای بدی نبود. اما آقای زمانی می گفت که همه ادبیات را به مسخره گرفته است

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392  0:53  به قلم :   میثم  ™
همی خون ز جوشن فرو ریختند(بخش اول)
همی خون ز جوشن فرو ریختند
 

همی خون ز جوشن فرو ریختند

داستان پهلوان ها، وصف مردانگی، افتخارات و بزرگی های آنها تنها بوسیله حماسه امکان پذیر است.


موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
سه شنبه دهم اردیبهشت 1392  0:49  به قلم :   میثم  ™
سیزده روز در بندر مه آلود
سیزده روز در بندر مه آلود

سیزده روز در بندر مه آلود

نگاه هایمان آشنا شده بود ، اما حرف خاصی نمی زدیم . گاهی از دور به نشانه ی سلام سری تکان می دادیم . مسجد دیوار به دیوار خانه ی مان بود.
موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1392  0:28  به قلم :   میثم  ™
سبک‌های مشروطه و آزاد
سبک‌های مشروطه و آزاد

سبک‌های مشروطه و آزاد 

تا قبل از پیدایش سبک آزاد از نظر ادبی شعر به کلامی خیال انگیز، موزون و قافیه دار گفته می‌شد اما پس از بوجود آمدن سبک آزاد، تعریف شعر به یکباره تغییر کرد.

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392  1:8  به قلم :   میثم  ™
من دلگرم بنفشه ای هستم

من دلگرم بنفشه ای هستم

من دلگرم بنفشه ای هستم


چند شعر کوتاه طنز از اکبر اکسیر


موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
پنجشنبه هشتم فروردین 1392  16:20  به قلم :   میثم  ™
خیال‌پردازی‌های بیهقی در بیهقی!

خیال‌پردازی‌های بیهقی در بیهقی!

خیال‌پردازی‌های بیهقی در بیهقی!

که خیال‌انگیزی کلام از طرق مختلف انجام می‌شود که روشن‌ترین روش آن استفاده از صور چهارگانه‌ی خیال

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
دوشنبه شانزدهم بهمن 1391  10:24  به قلم :   میثم  ™
وحشی و احوالش
وحشی و احوالش

وحشی و احوالش

آن چه تا کنون از وحشی به دست ما رسیده شامل غزل ها ، قصاید ، قطعه ها ، ترکیب بندهاو مثنوی که به دو شکل پراکنده و سه مثنوی خلد برین ، ناظر و منظور و فرهاد و شیرین را در بر می گیرد .

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
شنبه چهاردهم بهمن 1391  17:43  به قلم :   میثم  ™
تأثیر قرآن و حدیث در شعر فردوسی

تأثیر قرآن و حدیث در شعر فردوسی

تأثیر قرآن و حدیث در شعر فردوسی

فردوسی از جمله بزرگانی است که روح و عظمت اندیشه ی رفیع او را در اثر گرانسنگ وی به وضوح می بینیم و تأثیر قرآن و حدیث را برا اثرش

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
سه شنبه دهم بهمن 1391  12:51  به قلم :   میثم  ™
آنچه ادبیاتی نباشد فراموش می شود
آنچه ادبیاتی نباشد فراموش می شود

آنچه ادبیاتی نباشد فراموش می شود

به نظر من یک رنسانس فرهنگی در جریان است و من روی این موضوع اصرار دارم. از شمال ایران تا شهرهای جنوبی جوان ها به ادبیات و فلسفه متوجه شده اند.با توجه به تیراژ پایین کتاب ها نمی توان شوق جوانان را به ادبیات معاصر و

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
شنبه هفتم بهمن 1391  18:40  به قلم :   میثم  ™
در وزیدن های این بادهای پر از دود

در وزیدن های این بادهای پر از دود

در وزیدن های این بادهای پر از دود

از تلفن شرکت نمی توانستم زنگ بزنم . تلفن دستی ام که حساب خودش را داشت . از شرکت زدم بیرون . از کیوسک روزنامه ی فروشی ، کارت اعتباری تلفن همگانی خریدم . ته جیبم ، پول زیادی نماند . از تلفن همگانی ، تماس

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
جمعه ششم بهمن 1391  12:37  به قلم :   میثم  ™
ادبیات گفتاری فرزندان ما
ادبیات گفتاری فرزندان ما

ادبیات گفتاری فرزندان ما

گسترش شبکه نمایش خانگی به‌ کمک افزایش موسسات و شرکت‌های فرهنگی- هنری درسال‌های اخیر سبب شد فیلم‌های کارتونی گروه سنی کودکان و نوجوانان با تیراژ قابل توجهی به خانه‌های ایرانیان راه بگشاید تا آنجا که

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
چهارشنبه چهارم بهمن 1391  10:43  به قلم :   میثم  ™
مــــوش بـــــه انبـــارت نیــــفــــتـد

موش به انبارت نیفتد

مــــوش بـــــه انبـــارت نیــــفــــتـد

سدیف صبر کرد، حاج اسماعیل برسد. می دانست که حاج اسماعیل خوش ندارد سر خود کارها را رفع و رجوع کند. روز اولی که سدیف آمده بود این جا کار کند، حاج اسماعیل همه ی این ها را طی کرده بود. گفته بود که تمیز خمیر بگیرد.

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
شنبه سی ام دی 1391  10:24  به قلم :   میثم  ™
بزرگداشت پیش از مرگ!

بزرگداشت پیش از مرگ!

بزرگداشت پیش از مرگ!

یوسفعلی میرشکاک گفت: از وقتی که به فکر مردن افتاده‌ام شعر سپید می‌گویم، در این چند چند بیت شعر

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391  17:34  به قلم :   میثم  ™
شعر و مهارتهای آفرینشی
شعر و مهارتهای آفرینشی

شعر و مهارتهای آفرینشی

ممکن است شما از خواندن و گوش دادن به شعری در زبان مادری خود و یا انگلیسی لذت ببرید. پیش از همه چیز باید گفت که شعر متنی است که می‌توان به آن اعتماد کرد بنابراین محرک و انگیزه برای پشیرفت ادبی هستند. شعر از

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
شنبه هجدهم آذر 1391  10:25  به قلم :   میثم  ™
تیمار حرارتی
تیمار حرارتی

تیمار حرارتی

دبیرستان راحت از جمله دبیرستان های قدیمی منطقه بود. مؤسسین مدرسه فکر بکری زده بودند. اسمی برای مدرسه یشان انتخاب کرده بودند که قانونی بود اما با معمول اسم گذاری برای یک واحد آموزشی فرق می کرد. دبیرستان

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
یکشنبه دوازدهم آذر 1391  10:40  به قلم :   میثم  ™
گم شده ی اینجا
گم شده ی اینجا

گم شده ی اینجا

محدثه را که از بیمارستان آوردیم ، دیدم ماماجانم از راه نرسیده ، رفتند توی آشپزخانه و از توی کابینت زیر ظرفشویی چند تا قابلمه ی بزرگ بیرون آوردند . گفتم چه می کنید ماماجان؟ خسته اید . گفتند که نذر هر ساله است . باید ادا

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
سه شنبه سی ام آبان 1391  16:39  به قلم :   میثم  ™
از تاریخ استفاده داستانی کرده ام
از تاریخ استفاده داستانی کرده ام

از تاریخ استفاده داستانی کرده ام

محمد اسماعیل حاجی علیان نویسنده رمان «سمفونی بابونه های سرخ » پیش از این مجموعه داستان «قربونی» را به بازار کتاب عرضه کرده است. رمان «مقام گورخانه» و «چهار زن » وی نیز در انتظار مجوز است که به زودی منتشر خواهد

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
شنبه بیست و هفتم آبان 1391  9:14  به قلم :   میثم  ™
تکنیک خلاقیت را از بین می برد
تکنیک خلاقیت را از بین می برد

تکنیک خلاقیت را از بین می برد

فکر می کنم در آینده نزدیک زنان نویسنده موفق تری داشته باشیم. دهکده جهانی آگاهی زنان را بیشتر کرده است و شناخت آنها نسبت به خودشان بیشتر شده است

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
شنبه ششم آبان 1391  9:49  به قلم :   میثم  ™
رمان هنوز به ایران نیامده!
رمان هنوز به ایران نیامده!

رمان هنوز به ایران نیامده!

کار ادبیات این است که زندگی و انسان را کشف کند و بخش های ناگشوده او را نشان دهد.

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
شنبه بیست و نهم مهر 1391  10:6  به قلم :   میثم  ™
بی‌مخاطب بودن ادبیات کلاسیک؟
بی‌مخاطب بودن ادبیات کلاسیک؟

بی‌مخاطب بودن ادبیات کلاسیک؟

آفت عمومی که به جان خانواده ها افتاده است و جای کتاب را گرفته تلویزیون است که خوراک سهل الهضم و راحت الحلقومی فراهم کرده است.

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
شنبه پانزدهم مهر 1391  9:51  به قلم :   میثم  ™
سیمایی در آیینه
سیمایی در آیینه

سیمایی در آیینه

به بهانه‌ی سالروز تولد مولانا ، مروری داریم بر زندگی و افکار این شاعر پرآوازه‌ی ایرانی

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
سه شنبه یازدهم مهر 1391  10:49  به قلم :   میثم  ™
متکای آقاجان
متکای آقاجان

متکای آقاجان

یک باری عمویم دیده بود که آقاجان پول هایش را داخل متکا جا می دهد. متکایی که از خودش دور نمی کرد با این حال عمویم یک باری فرصت کرده بود پول ها را بشمرد. می گفت آن قدر زیاد بودند که از قیمت خانه ی آقاجان هم بیشتر می

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
شنبه هشتم مهر 1391  12:30  به قلم :   میثم  ™
بچه‌های امروز نمی خوانند!
بچه‌های امروز نمی خوانند!

بچه‌های امروز نمی خوانند!

کیان سهیل عضو هیئت علمی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی، مترجم و صاحب کتاب ها و پژوهش هایی از جمله «اثرات فرهنگ ایران در ادبیات قرن نوزدهم انگلستان»،« شاه لیر و ارگانیسم در ادبیات انگلیس»

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
شنبه یکم مهر 1391  17:0  به قلم :   میثم  ™
چشم ناصر، دوربینی صادقانه
چشم ناصر، دوربینی صادقانه

چشم ناصر، دوربینی صادقانه

رمان با یک تلگراف آغاز شده است تلگرافی که ناصر شخصیت اصلی داستان را دعوت به جبهه می‌کند و این امر نشان می‌دهد که ناصر بارها در جبهه حضور داشته است. در انتهای داستان نیز به همین صورت است داستان با یک تلگراف

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391  11:18  به قلم :   میثم  ™
بازخوانی سیرت رسول الله

بازخوانی سیرت رسول الله

بازخوانی سیرت رسول الله

توامانی مقام ادبی و تاریخی نزد متون نظم و نثر فارسی خاصیتی است که در کمتر زبانی یافت می شود . سیرت

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391  9:31  به قلم :   میثم  ™
منتقد حرفه‌ای نداریم
منتقد حرفه‌ای نداریم

منتقد حرفه‌ای نداریم

نقد مکتوب با طرح دیدگاه‌های مختلف می‌تواند بین کارگردان و نویسنده ایجاد بحث و گفتگو کند و هر کدام را ترغیب به داشتن رویکرد کند و همین باعث به وجود آمدن تقابل می‌شود. تقابل در نظر من به هر حال موضوع مثبتی است.

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
شنبه یازدهم شهریور 1391  20:48  به قلم :   میثم  ™
بی واهمه از چشم اسفندیار
بی واهمه از چشم اسفندیار

بی واهمه از چشم اسفندیار

شاید تصور ابتدایی این باشد که شاهنامه متعلق به ادبیات کلاسیک است، اما، این قرائت تاریخی از شاهنامه است ، قرائتی که گذر زمان باعث شده است ، وگرنه فردوسی در شخصیت پردازی هایش هر آن چه در ادبیات کلاسیک ...

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391  10:42  به قلم :   میثم  ™
شرط اصلی در ادبیاتی

  

تهیه و تنظیم:  بخش ادبیات بیت العباس

طراح و گرافیست : سمیه ظهرابی

    به ادامه مطلب برو ید  

      یادت نره      


موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
یکشنبه یکم مرداد 1391  1:32  به قلم :   میثم  ™
زنِ عاشق آزادی

زنِ عاشق آزادی

زنِ عاشق آزادی

غاده السمان در این مجموعه به آزادی نه به عنوان هدفی برای زن، بلکه به عنوان ارزشی والا برای

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391  13:35  به قلم :   میثم  ™
آشنایی با صنایع لفظی و معنوی

آشنایی با صنایع لفظی و معنوی

آشنایی با صنایع لفظی و معنوی

اموری که موجب زیبایی و آراستگی کلام می شوند را صنایع یا آرایه های ادبی می گویند .

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391  11:12  به قلم :   میثم  ™
حوض فیروزه ای

حوض فیروزه ای

حوض فیروزه ای

مرتضی حالش خوب نبود. دلش می خواست برود زیارت. می خواست برود زیارت سبک شود. می گفت درد، سنگینم کرده. انقدر سنگین که حال های خوبی که داشتم را فراموش کرده ام. همین ها را می گفت و دیگر شکایتی نداشت.

موضوعات مرتبط: ادبیات، شهادت امام هادی، مذهبی
ادامه مطلب
شنبه ششم خرداد 1391  10:3  به قلم :   میثم  ™
روز نگاری اولین مشق داستان نویسی
روز نگاری اولین مشق داستان نویسی

روز نگاری اولین مشق داستان نویسی

یکی از بهترین روشهای شروع داستان نویسی و خاطره نویسی نگارش وقایع روزانه و شخصی است که امکان تمرین آن برای هر علاقه مند به داستان وجود دارد.

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391  10:21  به قلم :   میثم  ™
مصاحبه خواندنی با استاد غضنفری شاعر شعر ماندگار ایران زمین

مصاحبه خواندنی با استاد غضنفری شاعر شعر ماندگار ایران زمین

مصاحبه خواندنی با استاد غضنفری شاعر شعر ماندگار

ایران زمین

 این شعر توسط ارکستر ملی به رهبری فرهاد فخرالدینی به سفارش مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی در اردیبهشت 1388و روز ملی خلیج فارس نواخته و اجرا شد.


موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391  10:29  به قلم :   میثم  ™
چگونگی نوشتن مقاله؟

چگونگی نوشتن مقاله؟

چگونگی نوشتن مقاله؟

در قرن هجدهم مقاله نویسی رونق بیشتری گرفت و مقاله نویسان برجسته یی ظهور کردند که درباره ی موضوعات زیبایی شناسی ، فلسفه ، ادبیات و تاریخ مقاله می نوشتند .

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391  10:25  به قلم :   میثم  ™
حوزه ادبیات پارسی و اشعار محلی

حوزه ادبیات پارسی و اشعار محلی

حوزه ادبیات پارسی و اشعار محلی

در حوزه زبان وادبیات پارسی محوریت مطالب وموضوعات و سایر بخش های مربوط به آن بسیار متنوع و گسترده است ، خوشبختانه در این چند دهه اخیر به زبان وادبیات پارسی توجه بیشتری نسبت به گذشته شده.

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
شنبه نوزدهم فروردین 1391  10:54  به قلم :   میثم  ™
بیگانه‌ای در میان انسان ها‎

بیگانه‌ای در میان انسان ها‎

بیگانه‌ای در میان انسان ها‎

دیر گاهی پیش بیگانه را در جمله ای خلاصه کردم که تصدیق می کنم بسیار شگفت نما و خارج اجماع است: در جامعه ی ما هر آدمی که در سر خاکسپاری مادرش نگرید، خودش را در معرض این خطر می آورد که ... .

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391  8:56  به قلم :   میثم  ™
شعر انتظار ، شعر حضور تا ظهور

شعر انتظار ، شعر حضور تا ظهور

در شعر شاعران پارسی گو نیز فلسفه انتظار ،داشتن روحیه امید و انگیزه و نشاط و شادابی است و صبر مثبت و صبر سازندگی و سعه صدر است و هرگز انتظار به مفهوم منفی ، رخوت ، رها نمودن کارها ،از بین رفتن فرصت ها نیست.
 
ادامه مطلب را کلیک کنید

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390  9:23  به قلم :   میثم  ™
سیمای سیمرغ در شاهنامه
سیمای سیمرغ در شاهنامه

سیمای سیمرغ در شاهنامه

مرغی افسانه یی که به سبب صفات برجسته و سیمای اساطیری اش در فرهنگ ایران از دیر باز حضور داشته است . این مرغ فراخ بال بر درختی اساطیری آشیان دارد . این مرغ اسطوره یی که در شاهنامه دارای دو چهره ی مقدس
 

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
پنجشنبه بیست و نهم دی 1390  11:51  به قلم :   میثم  ™
جلالِ زندگی سیمین
چهارشنبه بیست و یکم دی 1390  7:33  به قلم :   میثم  ™
خاقانی، الهام بخش شعر شاعران

خاقانی، الهام بخش شعر شاعران


خاقانی  در قرن ششم می زیسته ، پدرش مردی مسلمان و مادرش  زنی مسیحی بوده ،  و سپس مسلمان شده وعموی خاقانی نیز  در جایگاه علمی   در عصر خویش بوده، و یکی از انگیزه ها و دلایل پیشرفت خاقانی ، در علم ، دانش و هنر مدیون،  دعای خیر مادرش و  رهنمود های خانواده اش  بخصوص عمویش است.


خاقانی

خاقانی در قرن ششم می زیسته ، پدرش مردی مسلمان و مادرش  زنی مسیحی بوده ،  و سپس مسلمان شده وعموی خاقانی نیز  در جایگاه علمی  در عصر خویش بوده ،ویکی از انگیزه ها و دلایل پیشرفت خاقانی در علم ،دانش و هنر مدیون دعای خیر مادرش و  رهنمود های خانواده اش  بخصوص عموی خویش است .

ابیات زیر در خصوص مسیحی بودن مادر خاقانی است ، که به دین مبین اسلام تشرف یافته،

نسطوری وموبدی نژادش/اسلامی وایزدی نهادش کدبانو بوده چون زلیخا /برده شده باز یوسف نهادش

خاقانی با دیده تکریم  و احترام ، تواضع وادب  همواره بر مادر خویش می نگریسته ، وهمیشه اورا با بهترین القاب یاد نموده،  ودعای خیر مادرش نیز  همیشه بدرقه راه او  بوده،  و الحق به واسطه این دعای خیر مادرش ،گرچه خاقانی سختی ها و رنج های  فراوانی در طول زندگی  دیده، وتحمل نموده ،اما نام  و آوازه خاقانی از گزند فراموشی زمانه محفوظ  مانده  ، او خود در دیوان اشعار می گوید:

مادرم کرد وقت نزع دعا/ که ترا بانگ  ونام سرمد باد

عمر تو عمر نوح باد ولی / دولتت دولت محمد باد

او  در جوانی مدتی نزد ابوالعلاء از شاعران گنجه  فنون شعر وشاعری و مهارت های آنرا می آموزد ،و سرانجام به دربار شروانشاه  راه  می یابد،  و این پادشاه او را لقب خاقانی می دهد ، و خاقانی قریب به چهل سال نزد او و پسرش از ملزمان دربار بوده،  نام اصلی او افصل الدین بدیل بن علی شروانی است. 

اختصاصات شعری خاقانی

ادامه مطلب را کلیک کنید


موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
جمعه شانزدهم دی 1390  11:50  به قلم :   میثم  ™
دشمنی با کلیسا

دشمنی با کلیسا

 

بخش اول ( قلم به دستان پر زور) 

 

بخش دوم: بخشی از رمان موسولینی


داستان «معشوقه کاردینال» که موسولینی آن را به کمک یکی از دوستانش نوشته، به وضوح قصد تخریب نهاد روحانیت مسیحی را دارد و به همین خاطر چند سال پس از انتشار و البته بعد از بالا گرفتن دعوای موسولینی با کلیسا، چاپ آن ممنوع شد.


معشوقه کاردینال

موسولینی که مانند چرچیل داستان نویسی را قبل از پر رنگ شدن شخصیت سیاسی اش شروع کرده بود، چند تایی داستان کوتاه دارد و یک رمان (که پاراگرف های اول آن را در ادامه خواهید خواند). داستان «معشوقه کاردینال» که موسولینی آن را به کمک یکی از دوستانش نوشته، به وضوح قصد تخریب نهاد روحانیت مسیحی را دارد و به همین خاطر چند سال پس از انتشار و البته بعد از بالا گرفتن دعوای موسولینی با کلیسا، چاپ آن ممنوع شد. موقعی که موسولینی این رمان را می نوشت، رمانتیسم تقریباً منقرض شده بود و دیگر کسی چنین داستان هایی نمی نوشت (آن هم بین ایتالیایی ها که سبک طنزآلود و سرخوش داستان هایشان از سال ها پیش شروع شده بود) با این حال موسولینی اصرار داشت داستانش را سرشار از توصیف های خسته کننده و شاعرانه کند تا در همان اول کار شخصیتش به عنوان نویسنده، بین اهالی ادبیات جا بیفتد. بعد از قدرت گرفتن، موسولینی چند کتاب دیگر در حوزه سیاست و کشورداری منتشر کرد اما به نظر خودش همان یک کتاب اسم او را در عالم ادبیات جاودانه کرده بود و به همین خاطر دیگر سراغ داستان نویسی نرفت.

«از کلیساهای کوچکی که در میان سبزی نورسته دره پنهان شده بودند، آوای سرود شامگاهی آوه ماریا برمی خاست، آرام بر موج ها غوطه می خورد و بر نرمای دریاچه می آرمید. قله های جدا جدای کوهستان، زیر آخرین تابش خورشید در حال غروب می درخشیدند و نخستین سایه های ظلمانی شب آرام آرام خود را روی جنگل ها و خانه های تک افتاده مردمان پهن می کردند و به گام های بی گاه آن ها بر جاده گیودیکاریه شتاب می بخشیدند. نوازش دستی پنهان، موج های کوچک دریاچه را به حرکت در می آورد، موج هایی که با زمزمه ای ملال آور، خود را به نرمی به شاخ و برگ های بیدهای کهنسال (که پیوسته گیسوانشان را روی آب دریاچه رها می کردند) می ساییدند.

یک ماه اقامت در قلعه، تاثیری در بهبود حال شاهزاده نداشت. نتوانسته بود آن طور که می خواهد استراحت کند. مراقبت های بیش از حدی که از او می شد، مایه عذابش بود. روحش در معرض توفان هایی سهمگین قرار داشت.

در ساحل مقابل عمارت توبلینو، ردیفی از درختان سرو، افق را دندانه دندانه کرده بودند و در بلندای آسمان، ستارگان را به لرزش در می آوردند. بازدم گنگ و گزنده ماه می، هوا را پر کرده بود و پژواک آوازهای جاودانی بهار را که هر سال در گوش کالبد حیات- در گوش کالبد نامیرای کائنات- زمزمه می شد، به ارتعاش در می آورد.

کارل امانوئل مادروزو، کاردینال و اسقف اعظم ترنت و شاهزاده سکولار ترنتینو، سکان کشتی زندگی را رها کرده بود و از کرختی و وقار آن لحظات، خرسند به نظر می رسید. کلودیا رو به رویش بود. برای مدتی بین دو دلداده هیچ کلمه ای رد و بدل نشد. کاردینال کلاهی لطیف از ابریشم سیاه بر سر گذاشته بود و بالا پوش مخملی گشادی به تن داشت که از روی آن، درخشش قلاب نقره ای کمربندش نمایان بود.

یک ماه اقامت در قلعه، تاثیری در بهبود حال شاهزاده نداشت. نتوانسته بود آن طور که می خواهد استراحت کند. مراقبت های بیش از حدی که از او می شد، مایه عذابش بود. روحش در معرض توفان هایی سهمگین قرار داشت. چین و چروک های پیشانی اش عمیق تر و شامه اش تیزتر شده بود. چشمان بازش لباسی از اندوه به تن کرده بودند. طره موهای روشنش روی شقیقه را گرفته بود و قدش خمیده بود؛ نه از کهولت سن، که از بار گران اندوهی کهن و سوزنده.»

در ادامه بخش هایی از آثار صدام و قذافی را بخوانید ....

بخش ادبیات بیت العباس


منبع: مجله داستان همشهری ، شماره پنج


موضوعات مرتبط: ادبیات
سه شنبه ششم دی 1390  17:21  به قلم :   میثم  ™
ستاره ای در سپهر بی کران

ستاره ای در سپهر بی کران

شاعران

درباره ی سهراب سپهری(1307-1359)


سپهری در 15مهر ماه 1307 در قم متولد شد و در کاشان در خانواده یی اهل هنر و فرهنگ بزرگ شد. کتاب "حجم سبز"(1346) مهم ترین کتاب اوست که شهرت وی را به ارمغان آورد. در سال 1356 هفت مجموعه ی شعر خود را همراه با کتاب "ما هیچ، ما نگاه" تحت عنوان هشت کتاب منتشر کرد که گویا پرفروش ترین کتاب شعر معاصر فارسی باشد.


 سهراب سپهری

سپهری در 15مهر ماه سال 1307 در قم متولد شد و .......

 

ادامه مطلب برید

بخش ادبیات بیت العباس

 

 


موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
سه شنبه ششم دی 1390  11:16  به قلم :   میثم  ™
به یک انقلابی ناکام

به یک انقلابی ناکام

والت ویتمن

«مردی هم بود که من حرفی از او نزده ام؛ مردی که به زعم من، از همه کس دیگر در اروپا و حتی در آسیا بزرگتر است. از والت ویتمن آمریکایی حرف می زنم. مردی که از گوته، نخستین (شاعر) اروپایی برتر است. مردی که از قدیس ها و مرشد های هند برتر است و تنها به وسیله ی یک کتاب (شعر)، اسباب شناسایی خود را در سراسر دنیا فراهم آورد او آن، «برگ های علف» است. و اوست که اندرزمان داد، تورات هایی تازه- و به اصطلاح، تورات های خودمان- را بنویسیم.»

این جملات هنری میلر است، «والت» بزرگ البته بزرگانی چون خورخه لوئیس بورخس، رالف والدو امرسون، آلن گینزبرگ، پل استر، جیم جارموش و حتی سوآمی ویوکاناندا، رهبر مذهبی هند در قرن 19 را نیز واله ی خویشتن ساخته است.

«ویتمن» (1892-1819) را از بزرگ ترین چهره های ادبیات اعتراض جهان بر شمرده اند و بیهوده نیست که نامه آن – به قول خودش- «شاعر قسم خورده ی شورشگرا جسور جهان»، بر تارک مجموعه «ادبیات اعتراض» می درخشد؛

به یک انقلابی ناکام اروپایی

 


موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
سه شنبه ششم دی 1390  11:11  به قلم :   میثم  ™
نثرنویسی به سبک بیهقی

 نثرنویسی به سبک بیهقی


اهمیت عظیم کتاب تاریخ  بیهقی ،شاهکار ابوالفضل بیهقی  این  است، که  به جهت  اینکه خود در، دربار شاهان بوده،  اخبار و اطلاعات  بسیار دقیق ، موثق و معتبر بدون واسطه  در اختیار  داشته، و خود شاهد عینی جریانات روزمره  امور بوده،  و  سندیت آن بسیار مورد قبول اهل فن است ،و از طرفی انسانی صادق  ودرستکار وخوش گفتاری است ،  و صداقت در گفتارش موج می زند.


تاریخ بیهقی

ادبیات پارسی دوبال پرواز دارد یکی در نثر ودیگری درنظم  ،همانگونه که شعر پارسی،  مدیون خدمات وزحمات شاعران بزرگ است ، نثر پارسی نیز مدیون خدمات ارزشمند بسیاری  از بزرگان از جمله : بیهقی، خالق تاریخ بیهقی است .

ابوالفضل بیهقی ، متولد 385 در بیهق در نزدیکی سبزواربوده و در جوانی حدود 27 سالگی به نزد بونصر مشگان که رئیس   دیوان رسالت دربار، پادشاهی سلطان محمود غزنوی  راه یافت، و ......

 

بخش ادبیات بیت العباس

 

رجوع شود به ادامه ی مطلب

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
یکشنبه چهارم دی 1390  17:27  به قلم :   میثم  ™
آیین ارادت به زبان تعزیه

آیین ارادت به زبان تعزیه


 در اواخر حكومت فتحعلی شاه سی و سه تعزیه نامه‌ی اصلی وجود داشت كه در دفتری
 
موسوم به «جنگ شهادت» گردآوری شده بود. تا زمان حكومت ناصرالدین شاه و البته صدارت
 
امیركبیر تمامی تعزیه‌ها از همان مرجع اجراء و قرائت می‌شد.


تعزیه

ایرانیان در تمام طول تاریخ یگانه پرست بوده‌اند. حتی پیش از اسلام، وقتی در یونان باستان دست مایه و قهرمان و ضد قهرمان‌های نمایش‌ها، خدایان بوده‌اند. در ایران تنها اهورا مزدا، خدای یگانه بوده است. پس آنچه به عنوان هنرهای نمایشی در ایران باستان رواج یافت، ظهور خدایان نبوده است به تبع آن بعد از حضور اسلام در ایران و گرویدن مردم موحد ایران به اسلام ریشه‌های هنر بومی ایرانیان در قالب اهداف مكتب جدید تجلی یافت.

اگر این شرط را بپذیریم كه فردوسی بیش از آن كه خالق شاهنامه باشد، داستان‌ها یا افسانه‌های ایرانی را گردآوری و بعد به نظم درآورده باشد، بنابراین آیینی چون نقالی پیش از فردوسی هم میان ایرانیان رواج داشته. «سوگ سیاوش» به عنوان بارزترین نمونه‌ی نمایشی از میان داستان‌های ایرانی قابلیت ارائه در نقالی یا شبیه‌خوانی را دارد.

پس از اسلام و تسلط حكومت‌های اموی و بعد عباسی بر سرزمین بزرگ ایران و هم البته قرابت معنوی ایرانیان با فرزندان دختر رسول خدا، ایرانیان را به تقابل و مبارزه در هر شیوه‌ای با حكام واداشت. هر چند كه بعد از حضور امام هشتم شیعیان و دیگر فرزندان امام موسی كاظم (علیهم السلام) این نزدیكی و ارادت بیشتر شد.

اما آغاز این پیمان عاطفی بر می‌گردد به شهر بانو دختر یزد گرد سوم – آخرین پادشاه ساسانی – و همسر امام حسین (ع) كه براساس آن امام چهارم حضرت سجاد (ع) و همین طور بقیه امامان (ع) كه از فرزندان ایشانند همه نژادی ایرانی می یافتند.

ایرانی‌ها به پاس رشادت‌ها و ایثار خاندان نبی، آیین‌های ملی خود را با گرایش به علقه‌های مذهبی شان تطبیق كردند.

تقریبا تمامی حكومت‌های مستقل ایرانی كه حدودا دو قرن پس از ورود اعراب به ایران، شكل گرفتند، خوی ضد اموی و ضد عباسی داشتند. سنگ بنای آیین‌های محرم كه به شیوه‌ای امروزی رایج، بسیار نزدیك است در زمان حكومت آل بویه گذاشته شده است.

در تاریخ ابن كثیر آمده است كه معزالدوله احمد بن بویه در بغداد در دهه‌ی اول محرم فرمان داد كه بازارها را ببندند، همه جا را سیاهه بزنند و عزاپوش كنند واضح است كه پیش از آن این رسم، شمایلی به خود یافته بود و این فرمان از آیینی كه میان مردمان ایجاد شده، صدور حكومتی به خود گرفته.

این سند در احسن القصص احمدبن ابوالفتح آمده است و این یعنی به صورت رسمی عزاداری سیدالشهداء و تعزیه از اواسط قرن چهارم هجری، فراگیر شده است. اما مشخص نیست اشعاری كه امروز در تعزیه خوانده می‌شود مربوط به چه دوره‌ای است.

شاید از نظر زبانی و سیاق‌های شعری بتوان گمانه زنی‌هایی كرد.

آنچه در «ابن كثیر» و «احسن القصص» آمده است تشریح عزاداری به گونه‌ای نیست كه از آن اجرای نمایش تعزیه (شبیه‌خوانی)،‌دستگیر شود. شاید انتخاب لغت تعزیه به مفهوم عام عزاداری اطلاق شده و به مرور زمان اجرای نمایش تعزیه یا شبیه خوانی دایره‌ی واژه گزینی خود را از عنوان عمومی‌تر عزاداری جدا كرده باشد.

مثلا تاریخ نگارانی كه در دوره ی صفوی در مراسم محرم اردبیل حضور داشته‌اند مطلبی در مورد شبیه خوانی ننوشته‌اند. آیین‌هایی نظیر سوگواری، نوحه‌خوانی و مرثیه‌سرایی ذكر شده اما از شبیه خوانی حرفی به میان نیامده است.

حكایتی موجود است كه امیركبیر شاهد یكی از این تعزیه‌ها بوده است و پس از اجرای تعزیه و شنیدن اشعار وقتی می‌بیند كه نوع روایت با آن چه شأن خاندان رسول است و البته با مقاتل معتبر مغایرت دارد دستور تصحیح اشعار تعزیه‌ها را می‌دهد. اشعار تعزیه‌های امروزی انطباق بیشتری با مقاتل معتبر مكتوب دارد.

دو برداشت متفاوت می‌توان داشت یكی این كه در آن زمان چنین چیزی به عنوان تعزیه شكل نگرفته بود یا این كه در آغاز حكومت صفویان محدودیت‌هایی در اجرای نمایشی تعزیه وجود داشته است و كم كم با فتوای علمای دین، لوازم اجرای نمایشی تعزیه فراهم شده است.

این پندار بعد از مطالعه‌ی دست نوشته‌های میانه یا اواخر دوره‌ی صفوی قوت می‌گیرد در زمان شاه صفی دوم در اصفهان مراسمی اجرا می‌شده كه حدودا 5 ساعت پیش از صلاة ظهر آغاز می‌شده و در آن طفل‌هایی شبیه اطفال كربلا را نمایش می‌دادند.

در زمان نادرشاه و به دستور مستقیم وی تعزیه و حتی عزاداری سیدالشهداء محدود و بعضاً قدغن می‌شود و مجدداً در دوره‌ی زندیه احیاء می‌ گردد .

اشعار متداول در تعزیه‌ها بیشتر از این زمان قوام پیدا می‌كند.

پس از دوره‌ی كوتاه زندیه با آغاز حكومت قاجار، به تعزیه بیشتر پرداخته شد. تقریباً اشعاری كه امروز به جا مانده و در تعزیه‌ها استفاده می‌شود در دوره‌ی قاجار مدون شده است.

تعزیه

در اواخر حكومت فتحعلی شاه سی و سه تعزیه نامه‌ی اصلی وجود داشت كه در دفتری موسوم به «جنگ شهادت» گردآوری شده بود. تا زمان حكومت ناصرالدین شاه و البته صدارت امیركبیر تمامی تعزیه‌ها از همان مرجع اجراء و قرائت می‌شد. حكایتی موجود است كه امیركبیر شاهد یكی از این تعزیه‌ها بوده است و پس از اجرای تعزیه و شنیدن اشعار وقتی می‌بیند كه نوع روایت با آن چه شأن خاندان رسول است و البته با مقاتل معتبر مغایرت دارد دستور تصحیح اشعار تعزیه‌ها را می‌دهد. اشعار تعزیه‌های امروزی انطباق بیشتری با مقاتل معتبر مكتوب دارد.

تعزیه از نظر فرم نمایشی، منحصر به فرد است. نمایشی كه صدها سال اجرا می‌شود تقریباً اكثر حاضران و تماشاچیان پایان آن را می‌دانند و بارها آن را دیده‌اند با این حال همیشه مشتاق و مخاطب دیدن دوباره ی آنند .

تعزیه تنها یك نمایش آیینی نیست. برای خیلی‌ها در حكم وسیله‌ای برای تقرب بیشتر است. «تكیه» كه امروز كاربرد حسینه‌ها را دارد در آغاز پیدایش محل اجرای تعزیه و شبیه‌خوانی بوده است. تكیه‌های امروز كم كم برچیده شده‌اند تكیه‌هایی كه به كاربرد اجرای تعزیه باشند.

تكیه‌ها برای عزاداری‌ها و اجتماعات سوگواران مورد استفاده است و بیشتر تعزیه‌ها در فضای باز اجرا می‌شوند. هرچند نمایش‌هایی كه دستمایه‌ی روایی آن‌ها حادثه‌ی كربلا و عاشوراست اما به فرم تئاتر كلاسیك غربی اجرا می‌شود، امروز رونق گرفته است.

تعزیه‌ها، هنوز به لطف اعتقاد دسته‌جات و گروه‌هایی اجرا می‌شود كه یا این وسیله‌ی تقرب از نسل قبلی به میراث مانده یابه كشش و جذبه‌ای درونی و البته روحانی آن را اجرا می‌كنند.

افتخار عباس خوانی یا علی اكبر خوانی برای جوانی كه شبیه ایشان را می‌خواند و اجرا می‌كند تا سال‌ها بعد می‌ماند وقتی پیر میانداری می‌شود این مباهات با او هست و این را در زمزمه‌های دیگران می‌توان شنید كه فلان، در جوانی علی‌اكبر خوان تعزیه بوده است.

تنها نمایشی كه برای تماشاچیانش نمایش نیست قسمتی از عبادت هر ساله است. نذر است. نذری كه با خواندن شبیهی یا گریستن ادا می‌شود. شبیه خوان و آن كه روضه‌اش را می‌شنود و می‌بیند هر سال تشنه‌ی ادای نذرشان‌اند.

فقط در تعزیه است كه شبیه شمر وقتی صلاة ظهر عاشورا آنجا که دل در دل هیچ کس نیست. ناگزیر باید سر از شبیه حسین جدا كند، بیشتر از هركسی اشك می‌ریزد.

 

بخش ادبیات بیت العباس


موضوعات مرتبط: ادبیات
یکشنبه چهارم دی 1390  17:25  به قلم :   میثم  ™
قلم‌ به ‌‌دستانِ پرزور

قلم‌ به ‌‌دستانِ پرزور

برش‌هایی از رمان آخر صدام، چرچیل، موسولینی و معمر قذافی


چرچیل کتاب های زیادی نوشته است که بیشتر آن ها خاطرات او از جنگ جهانی و تئوری
 
های سیاسی اش هستند تنها اثر داستانی چرچیل و از نخستین کتاب های او، رمان
 
«ساورلا» بود که موفقیت چندانی در پی نداشت و در نهایت هفتصد پوند بیشتر عاید چرچیل نکرد.

قلم‌ به ‌‌دستانِ پرزور

آمریکایی که عراق را بمباران کردند، چهل هزار نسخه از آخرین اثر ادبی صدام حسین عبدالمجید تکریتی از میان رفت. نام این آخرین رمان نویسنده رمانتیک عراقی این بود: «از کشورم برو بیرون، ملعون!»

صدام که پیش از آن سه رمان دیگر هم چاپ و منتشر کرده بود، تنها سیاستمداری نیست که سعی کرد وارد دنیای داستان شود؛ سیاستمداران دیگری هم از گوشه و کنار جهان این فضا را آزموده بودند چرا نویسنده شدن آن قدر برای این شخصیت ها مهم بوده که حاضر بوند برای کسب عنوان نویسنده به هر کمکی متوسل شوند؟ چرچیل «ساورلا» را به کمک مادرش نوشته، صدام حسین مشاورانی را از بین نویسندگان حرفه ای برای نوشتن کتاب هایش استخدام می کرده و موسولینی نوشتن «معشوقه کاردینال» را به کمک یکی از دوستان نویسنده اش به پایان برده است. شاید چون فتح ادبیات از مرزهای بیرونی ناممکن است، بعضی سیاستمداران رنگ عوض می کنند و به عاشقانه نویس های سطحی تبدیل می شوند تا ادبیات را از درون فتح کنند.

در آثار تمام این نویسنده های جعلی، زمینه های مشترکی دیده می شود که داستان های آن ها را به هم نزدیک می کند. به نظر می رسد، این نویسنده های جعلی متنی را ادبی می دانند که لزوما ملال آور باشد، توصیف های کشدار و نالازم و طرح های ضعیف داستانی از مشخص ترین ویژگی های مشترک این داستان هاست. چهار نفری که نوشته هایشان برای این مطلب انتخاب شده (چرچیل، موسولینی، صدام حسین و قذاقی)، همگی قالب داستان را برای بیان حرف هایی انتخاب کرده اند که می توانسته اند در سخنرانی های عادی شان هم آن ها را بگویند. لحن های حماسی جعلی این داستان ها حاکی از این است که نویسندگانشان قصد داشته اند با تک تک کلمات، شخصیتی از خودشان بسازند که هیچ گاه نداشته اند. می دانیم که مرگ هیچ کدام از اینها برای ادبیات ضایعه ای مصیب بار نبوده است بر خلاف نویسندگان بزرگ ادبی.

ساورلا

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
یکشنبه چهارم دی 1390  17:24  به قلم :   میثم  ™
رد چرخ ها

رد چرخ ها

داستانی از احمد بیگدلی

رد چرخ ها

روی پتوها کف اتاق بزرگی دراز کشیده بودیم و منتظر بودیم حمله به پایان برسد و به پشت جبهه منتقل مان بکنند تکه ای از نور چراغ از پنجره تو می آمد که افتاده بود روی چهره سرباز کنار من. همان طور که خواب بود سعی داشت با کف دست هایش، صورتش را بپوشاند. اگر شانه هایش می لرزیدند، فکر می کردم گریه می کند. صدای نفس های دیگری هم بود که گاهی با ناله همراه می شد. صداهای شب از بیرون، خیلی دور، از پشت جاده ها و خاکریزها می آمد؛ اما توی تاریکی با صداهای ضعیف اتاق فرق داشت. این جا پر از بوی دوای ضدعفونی بود و یک تیم جراحی شب و روز کار می کرد. اتاق های دیگری هم بود، کوچک تر و پر از تکه های یخ. حالا که جاده زیر آتش توپخانه بود، یخ ها به سرعت آب می شدند.

نمی توانستم بخوابم چون خیلی وقت پیش شنیده بودم اگر در تاریکی چشمم را ببیندم و خودم را رها کنم، روحم از بدن بیرون خواهد رفت. این جا کمی نور بود. روشنایی مختصری که از پنجره تو می آمد و همین مرا می ترساند؛ اندکی نور و یخ های آب شونده. وقتی بی خوابی به سرم می زد، هر بار از جایی شروع می کردم: دعاهای مختلف، یکی دو سوره از قرآن، قسمت های مجزایی از یک داستان بلند و تصوری مبهم از خاطرات، که بیشتر زاییده تصورات من بودند و می شد همه این تکه های مجزا را در آن جا داد. باید به نخستین خاطراتم بر می گشتم، به روستایی که پدر و مادرم در آن ازدواج کرده بودند، به رودخانه ای که پر از ماهی بود و کرت های شبدر، زیر سایه درختان سنجد و کبوده های جوان؛ یا برمی گشتم به خواب سی سال پیشم که در آن شانزده ساله بودم و همچنان ناتمام مانده بود و هر بار که می خواستم تمامش بکنم؛ تیغ برهنه آفتاب نمی گذاشت و بیابان برهوت پیش رویم بود. رطوبت رقیق هوا پیراهن را به تنم چسبانده بود، ساک سفری روی شانه ام بود و اثر چرخ ها را روی خاک پف کرده دنبال می کردم. باید اردوگاه کارگران حفاری شرکت «هالی برتون» را پیدا می کردم. آن جا کار بود، غذا بود، آب بود و سایه؛ و دایی پدرم که ریش بلندی داشت و انگلیسی حرف می زد و می شد چند کلمه ای یاد گرفت.

 

 

 

روجوع شود به ادامه مطلب

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب
یکشنبه چهارم دی 1390  17:21  به قلم :   میثم  ™
شیخ‌بهایی،شیـخ‌الشـیوخ عصر صفوی

شیخ‌بهایی،شیـخ‌الشـیوخ عصر صفوی


دوران با شکوه شاهان صفویه  از این جهت  است  که مذهب  رسمی کشور در آن روزگار 
 
شیعه اثنی عشری شد، وعلمای دینی و روحانیت متفکر ،فرصت ومجالی یافتند ، تا اندیشه ها
 
وتفکرات  اسلامی  را منشاءترقی ، عمران ، آبادی و عظمت کشور با  همیاری وهمکاری
 
 وهمت  تمام اقشار جامعه ، بسیج  کنند  وشیخ بهایی ؛ یکی از پرچمداران اصلی واساسی  آن دوران طلایی است . 


شیخ‌بهایی،شیـخ‌الشـیوخ عصر صفوی

زیور و زینت  ، شوکت ، عظمت  واعتبار عصر صفوی مدیون علمای خردمند شیعه است  که  در جهت توسعه و گسترش و فرهنگ اسلامی قدرت  و اعتبار کشور و ملت قدم های بس شایانی برداشتند،   و یکی از فقهای  بزرگ شیعه  و از دانشمندان  و  از نوادر  روزگار، شیخ بهایی است ،  که منشاء  خدمات فراوانی  گردید . الحق او شهاب آسمانی نه تنها در عصر خویش بلکه  در جهان اسلام وتشیع  است .

اومتولد بعلبک در لبنان است، که در سن نوجوانی 10 تا 13 سالگی به همراه پدرش از زادگاهش به ناچار به جهت ناامنی آنجا  هجرت نمود ،  و در عصرصفویه  زمانی که شهر قزوین پایتخت دولت صفوی بوده ، در این شهر ساکن شدند، ودر انجا بود که زبان فارسی را نیز فراگرفت،  شیخ بهایی در عنفوان جوانی اکثر دانش ومعارف زمانه همانند : قرآن مجید ،حدیث ، فقه ،اصول ، فلسفه،منطق ، نجوم ،ریاضی ،هندسه ، طب،ادبیات عرب وادبیات فارسی خبره گشته ودر علوم انسانی ،علوم پایه وعلوم فنی ومهندسی  و علوم دینی از بزرگان سرآمد، عصر خویش شده ، او معاصر چهارتن از شاهان صفوی بوده ، در زمان به قدرت رسیدن شاه عباس بزرگ  و انتقال،مقر حکومت صفوی  از قزوین  به  اصفهان به عنوان یکی از عالی ترین علمای شیعه  به عنوان شیخ الااسلامی منصوب  شده ، و به جدیت تلاش نمود  تا حوزه علمیه در اصفهان با ظهور مردان بزرگی همانند:ملاصدرا ،مجلسی ،میرداماد،میر فندرسکی وصدها فقیه  جایگاه علمای شیعه تقویت شود و شهر اصفهان در جمیع علوم زمانه یکی از قوی ترین وبا شکوه ترین   پایتخت ها در روزگار خویش در جهان شود،  الحق شیخ بهایی به راستی لیله القدر اسلام در دولت  صفویه محسوب می شود.  

شاه عباس بزرگ نیز خود اهل ادب و شعرو دوستدار،علما و دانشمندان بوده  او حتی دیوان شعری به زبان ترکی داشته  لذا احترام خاصی به شیخ بهایی که مغز متفکرزمانه بود ، داشته و سعی نموده در بیشتر موارد ازهمنشینی او و سایر علما  ، استفاده نماید  ، هنر بزرگ شیخ بزرگوار ، این است که از یک طرف دائم در تلاش است،  که علم خودرا بالا برد ، ونفس را مراقب باشد که  با بالارفتن علم دچار نخوت وعجب نشود ،  و از طرفی درعمران وآبادی کشور و جامعه بکوشد،  یعنی هم در تلاش است جایگاه  انسانی خویش را با کسب معارف اسلامی واخلاقی بالابرد ومراقبه نماید که نفس از شرک وپلیدی به دور باشد ، واز طرفی جایگاه و عظمت  اسلام را توسعه و ترقی دهد.

شیخ بهایی،  تفکرات ناب  اسلامی بس  ارزشمند داشته و در   ترویج  وگسترش وهدایت  مذهب شیعه اثنی عشریی با  کمک سایر علمای عصر خویش  در دوران صفوی  تلاش فراوان نموده ، و در شهر سازی ومعماری اصفهان با اندیشه های اسلامی خود در ساخت مسجد وحمام   وسایر ابنیه وعمران وابادی و زیبا سازی  این شهرهمت  گماشت وتمام توان وتلاش خویش را برای هویت  واعتبار بخشیدن  واقتدار  وحدت  کشور اسلامی  ایران در عصر صفوی نموده و ارتباطات بسیار خوبی با اقشار مختلف داشته  وقطعا جایگاه ومنزلت دولت صفوی مدیون خدمات ارزشمند وزحمات این حکیم وفیلسوف روزگار وسایر علمای شیعه است که اکثرا شاگردان مکتب فکری شیخ بهایی هستند ،شیخ بزرگوار  در اکثر علوم زمانه  آشنایی کامل  داشته و با خلاقیت وابتکار  تحولات خاصی در آن علم و  فناوری ایجاد نموده است.

اختصاصات شعری ، نثری  و  جایگاه علمی شیخ بهایی

شیخ بهایی  زبان مادرش عربی بوده و زبان ادبیات  شیوا وشیرین پارسی  را  پس از ورود به ایران آموخت، آن زمان که  شهر قزوین  پایتخت دولت شاه طهماسب صفوی  بود آشنا شد، شایان ذکر است زبان رسمی کشور در دوران صفوی پارسی اعلام شده گرچه زبان دربارصفوی ترکی بوده .

شیخ بهایی تفکرات ناب اسلامی بس ارزشمند داشته و در ترویج وگسترش وهدایت مذهب شیعه اثنی عشری با کمک سایر علمای عصر خویش در دوران صفوی تلاش فراوان نموده، ودر شهر سازی ومعماری اصفهان با اندیشه های اسلامی خود در ساخت مسجد وحمام همت وسایر ابنیه وعمران وابادی و زیبا سازی این شهر همت گماشت وتمام توان وتلاش خویش را برای هویت واعتبار بخشیدن واقتدار وحدت کشور اسلامی ایران در عصر صفوی نموده و ارتباطات بسیار خوبی با اقشار مختلف داشته وقطعا جایگاه ومنزلت دولت صفوی مدیون خدمات ارزشمند وزحمات این حکیم وفیلسوف روزگار وسایر علمای شیعه است که اکثرا شاگردان مکتب فکری شیخ بهایی هستند

شیخ بهایی در ادبیات پارسی وادبیات عرب  صاحب سبک وعنوان شد  و اشعارزبیایی  در قالب مثنوی ،غزل ،رباعی ،   مسمط سروده، سبک وسیاق اشعار و مفاهیم ومضامین شعرشیخ بهایی  چند بعدی است  ،از نظر سبک موعظه وپند به شیوه  به ناصر خسرو قبادیانی شاعرقرن پنجم واز بعد عرفانی وخدا پرستی به شیوه سنایی غزنوی ، واز جهت نحوه سخن شیرین  وشیوا در شعر ونثر،نگاه خردمندانه و خدا پرستی به شیوه استاد سخن  سعدی شیرازی . اشعارشیخ بهایی؛  نوعی طراوت وتازگی خاصی دارد، اشعار ساده وروان است،  ویک موسیقی خاص در اکثر واژگان او وجوددارد، روح لطیف عرفانی  داشته  وشعرش پیام دارد پیامش عقل اخرت اندیش ومعاد نگر است در اکثر موارد  تذکر ،عبرت ، خدا جویی، خدا پرستی،توحید ، خدمت به خلق ، عبادت خالص ، دوری از هر گونه شرک و ریا ،خودخواهی وتکبر  و اجتناب از  قیل و قال زمانه ، خلاصه می شود،گاه  خود شیخ از قیل وقال زمانه خسته می شود، وآرزوی دوران جوانی که مسئولیت ومصدر کار نبود را داشته او اساسا زاهدی است که ضروریات زمان اورا از حوزه  به مسند ومصدر کارهای اجرایی آورده و الحق خوش درخشید .

همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن   /      همه سال حج نمودن سفر حجاز کردن

ز مدینه تا به کعبه سر و پا برهنه رفتن    /     دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن

به مساجد و معابد همه اعتکاف جستن      /      ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن

شب جمعه ها نخفتن به خدای راز گفتن    /      ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن

به خدا که هیچکس را ثمر آنقدر نبخشد   /     که به روی نا امیدی در بسته بازکردن !

آثار ادبی  وعلمی او بسیار متعدد است ورسالات فراوان دارد و در اکثر علوم به قلم این اندیشمند اسلامی مطالب ومقالات درج شده  که فقط به ذکر چند نمونه بسنده می کنیم  :نان وحلوا(شعر)،نان وپنیر(شعر) ،  شیر وشکر(شعر) ، کشکول (شعر ونثر)، جامع عباسی (رساله علمی به پارسی ) مفتاح الفلاح (اذکار) و می باشد او علاوه براینکه در شعر ونثر پارسی توانمندی بسیار خوبی از خود ارائه داده  در زبان مادری خویش که عربی نیز هست در شعر ونثر زبان وادبیات عرب  نبوغ ذاتی خودرا نشان داده است .

یکی از اختصاصات شعری ونثری شیخ بهایی این است که  «الله جل جلاله» رابه دل و یقین می پرستد، واز احدی ، ترس ندارد ،  لذا بسیار بی پیرایه وبی پرده می گوید ، تخلص شعریش (بهایی) است و مرتب به مراقبه خود مشغول است و از نفس اماره گریزان است ، و با شکایت وشکوه از نفس شیطانی  سخن می گوید،  که سعی دارد جایگاه آدمی را از بال ملائکه الله به زیر اورد ودر گودال، گرداب ،گردباد خواهش های نفس اماره گرفتار وذلیل کند،  او اساسا شاعر نیست، شعر وسیله رساندن پیام  وتبلیغ دینی  اوست .

حیف باشد از تو ای صاحب سلوک

کاین همه نازی به تعظیم ملوک

قرب شاهان آفت جان تو شد

پایبند راه ایمان تو شد

او از فردای قیامت ، از حساب واعقاب و محاسبه سخت روز واپسین می گوید:

فردا که محققان هر فن طلبندحسن عمل از شیخ و برهمن طلبند

از آنچه دروده‌ای، جوی نستانند وز آنچه نکشته‌ای، به خرمن طلبند

شیخ بزرگوار همواره در تلاش بود که علم ودانش را توسعه وگسترش دهد:

تا شمع قلندری بهائی افروخت از رشته زنار دو صد خرقه بسوخت

دی پیر مغان گرفت تعلیم از او و امروز، دو صد مسله مفتی آموخت

شیخ بزرگوار در اعتراف به پیشگاه خداوند  از جایگاه ومقام ومنزلت خاندان نبی مکرم اسلام(ص) وامامنان معصوم (ع)سخن می گوید واینکه در اندیشه نجات ورستگاری همیشگی است ومراقب نفس .

شعرزیر بخشی  از اشعار بسیار زبیای شیخ بهایی است این شعر بقدری زبیاست که هنوز پس از چند قرن طراوت وتازگی ونشاط و وجد خود  راحفط کرده  وپیام شعر خدا جویی در سرای دل است : 

 

تا کی به تمنای وصال تو یگانه                                                               اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه                                                     ای تیره غمت را دل عشاق نشانه

                                                        جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه 

 

رفتم به در صومعه عابد و زاهد                                                             دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد

در میکده رهبانم و در صومعه عابد                                                        گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

                                                         یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه

 

بخش ادبیات بیت العباس


موضوعات مرتبط: ادبیات
دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390  8:13  به قلم :   میثم  ™
با جلال یکسال پیش از مرگش

با جلال یکسال پیش از مرگش

گفت و گوی جلال ‌آل احمد با دانشجویان یک‌سال پیش از مرگش


والله در زندگی خصوصی نیما من همیشه او رو به صورت گاندی می‌دیدم. قبلا پرت و پلاهایی،
 
چیزهایی نوشته‌ام. به علت وجود او بود که ما، من و عیالم ، رفتیم اون بالا شمرون خونه‌دار
 
شدیم و اگر او اونجا زندگی نمی‌کرد شاید ما اونجا زندگی نمی‌کردیم الان. رفتیم نزدیک این
 
مرد باشیم. یعنی این پیرمرد. من او رو یک جوکی دیدم همیشه. آدمی بود که هنوز گرفتار این بیماری مصرف و رفاه نشده بود


جلال ‌آل احمد

بهمن سال 1347جلال آل احمد به بهانه شب بزرگداشت نیما یوشیج برای سخنرانی به دانشکده هنرهای زیبای تهران می‌رود اما ترجیح می‌دهد به جای سخنرانی به پرسش‌های دانشجویان جواب دهد.

این نویسنده که سال 1302 به دنیا آمده بود، یکسال پس از آن (1348) با زندگی خداحافظی می‌کند. متن این نشست را با هم می خوانیم:

***

آل‌احمد: فکر می‌کنم که به اندازه کافی خانوم‌ها و آقایون خسته هستن، گرچه به خاطر نیما مثل این‌که تا صبح هم میشه نشست ولی من مردش نیستم. آن‌وقت که حرفی داشته باشم برای زدن … فکر می‌کنم که فحول نویسندگان و شعرای معاصر به اندازه کافی گپ زدند راجع به نیما و من قراری نبوده این‌جا حرفی بزنم. خواهش می‌کنیم بفرمایید چه می‌خواهید براتون بگیم؟ اگر به عقل من برسه میگم، اگر نه دوستانمون هستند از کانون و نویسندگان و شعرا، ازشون خواهم خواست توضیح بدن براتون. البته به ناچار مسائل مربوط به نیماست در قدم اول و بعد هم … خب … بازم راجع به نیما (خنده حضار).

بفرمائید. سوالی اگر هست مطرح کنید خواهش می کنم … من حرف دیگری ندارم.

یکی از حضار دست بلند می‌کند

آل احمد: بفرمایید.

من فکر می کنم این‌گونه شعرا، چه کهنه پرداز و چه نو پرداز، خواسته‌اند که یک دگرگونی در اجتماع به وجود بیاید. یعنی همین شبی که در شعر نیما هست، خواستند اون رو به صبح برسونند. نمیشه قضیه رو این طور دید؟

آل احمد: من قضیه رو جور دیگری می‌بینم... چرا این‌جور هست، یعنی اگر اهمیتی یا احترامی هنوز ما برای نیما قائل هستیم،‌همه ما به این علت است که نیما یک شاعر «پولیتیزه»ست. فرنگیشو می‌گم. «دپولیتیزه» نیست، مثل بعضی از شعرا. شعر معاصر متاسفانه به سمت این سراشیب داره میره. دوستان جوون من هستن. این‌جا، لابد می‌شنفن. دارن همه شعرا رو مثل همه دیگر غیر شعرا «دپولیتیزه» می‌کنند. یعنی سر هر کدوممون رو دارن به یه آخوری بند می‌کنن که فراموشمون بشه بعضی از مسایل. احترامی که ما برای نیما داریم یک علتش این هست. گفتند دوستان عزیزتون، یک علتش این هست که سخت «پولیتیزه» بود. اما شعار نمی‌داد. فرض بفرمایید در قضیه «شب»: «شب قرق باشد بیمارستان!»... بله؟ این چی می‌خواد بگه! سیاست میگه، خیلی ساده است، وضع گرفته است در مقابل یک عده از مسائل اجتماعی و سیاسی. سوال بعدی خواهش می‌کنم.

(متن سوال مفهوم نیست)

آل احمد: نیما از تمام دوران خودش خبر داشت. مثلا فرقی هست بین عشقی و نیما و خیلی فرق بزرگی. دیگه سوالی هست؟

در زمان ما، ما می‌بینیم که رئالیزم با بدبینی آمیخته شده …

آل احمد: به علت این‌که گویا واقعیت خوب نیست (کف حضار)

آقای دکتر براهنی اشاره‌ای کردند به تعریف شعر و نثر، آیا به نظر جنابعالی تعریفی میشه از شعر کرد؟ و اگر می‌شه اون تعریف چیه؟

آل احمد: در این‌باره صلاحیت ایشون حتما بیشتر از منه، فرمایش ایشون رو اگر تعمق بیشتری درش کنید به نظر من دستتون می‌آد (خنده حضار) من بیشتر از اون چیزی نمی‌تونم بگم.

آل احمد: دیگه سوال هست؟ بفرمایید آقا!

بهمن سال 1347جلال آل احمد به بهانه شب بزرگداشت نیما یوشیج برای سخنرانی به دانشکده هنرهای زیبای تهران می‌رود اما ترجیح می‌دهد به جای سخنرانی به پرسش‌های دانشجویان جواب دهد.

ممکنه در مورد زندگی خصوصی نیما هم یک مختصری بفرمایید؟

آل احمد: والله در زندگی خصوصی نیما من همیشه او رو به صورت گاندی می‌دیدم. قبلا پرت و پلاهایی، چیزهایی نوشته‌ام. به علت وجود او بود که ما، من و عیالم ، رفتیم اون بالا شمرون خونه‌دار شدیم و اگر او اونجا زندگی نمی‌کرد شاید ما اونجا زندگی نمی‌کردیم الان. رفتیم نزدیک این مرد باشیم. یعنی این پیرمرد. من او رو یک جوکی دیدم همیشه. آدمی بود که هنوز گرفتار این بیماری مصرف و رفاه نشده بود. به صورت همون دهاتی سابقش اشیاء و ابزار رو برای ماندن و محفوظ ماندن، و حفظ شدن برای نسل‌های بعدی می‌خواست. بلد نبود مصرف کنه و حتی از این قضیه من گاهی هم نالیده‌ام که شاید کمی او رو حقیر کرده بود ولی اون‌وقت نوشتم ولی حالا می‌بینم نه، خیلی گنده‌تر از ماها بود. بیرون‌تر از دید ما رو می‌دید. بنده مصرف نشده بود و [مثل]یک جوکی زندگی می‌کرد. به کمترین قناعت می‌کرد و در کار شعرش به بیشترین هم قانع نبود. این خاصیت جسمش بود و این هم خاصیت روحش. من گاهی وقتی راستش از شما چه پنهون، ادای او رو می‌خوام دربیارم. مثلا سخت به خودم می‌گیرم. از این جوکی‌گری‌ها که آدمیزاد گاهی وقتی داره … تو زمستون بره آدم مثلا توی بیست و پنج درجه زیر صفر زندگی کنه ببینه می‌ترکه یا نمی‌ترکه (خنده حضار) تواناییش رو داره یا نه. این کارها رو نیما می‌کرد. بار آخر هم همین کار رو کرد. بار آخر تو زمستون سرمای یوش پا شد رفت یوش. همه می‌دونستیم پیرمرد دوام نمی‌آره. یعنی برمی‌آمد که این پیرمرد وقتی میره یوش لطمه می‌خوره ولی رفت و بعد هم که برگشت لطمه رو همونجا خورد و... پیدا بود که خوب یک همچین آدمی با اون‌چه الان بهش خو گرفتیم از مصرف و رفاه اصلا آشنا نبود. تنها چیزی‌ست که می‌تونم بگم، سرتون رو نمی‌خوام درد بیارم با خاطره‌گویی. خیلی از این خاطرات هست که البته نه من پیرمردی شده‌ام حالا که برای شما خاطره بگم (خنده حضار) و نه شما ازمن توقع دارین.

بخش ادبیات بیت العباس


منبع: نامه کانون، شماره یک، بهار1358


موضوعات مرتبط: ادبیات
دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390  7:8  به قلم :   میثم  ™
قلم‌ به ‌‌دستانِ پرزور

قلم‌ به ‌‌دستانِ پرزور

 

برش‌هایی از رمان آخر صدام، چرچیل، موسولینی و معمر قذافی


چرچیل کتاب های زیادی نوشته است که بیشتر آن ها خاطرات او از جنگ جهانی و تئوری
 
های سیاسی اش هستند تنها اثر داستانی چرچیل و از نخستین کتاب های او، رمان
 
«ساورلا» بود که موفقیت چندانی در پی نداشت و در نهایت هفتصد پوند بیشتر عاید چرچیل نکرد.

قلم‌ به ‌‌دستانِ پرزور

آمریکایی که عراق را بمباران کردند، چهل هزار نسخه از آخرین اثر ادبی صدام حسین عبدالمجید تکریتی از میان رفت. نام این آخرین رمان نویسنده رمانتیک عراقی این بود: «از کشورم برو بیرون، ملعون!»

صدام که پیش از آن سه رمان دیگر هم چاپ و منتشر کرده بود، تنها سیاستمداری نیست که سعی کرد وارد دنیای داستان شود؛ سیاستمداران دیگری هم از گوشه و کنار جهان این فضا را آزموده بودند چرا نویسنده شدن آن قدر برای این شخصیت ها مهم بوده که حاضر بوند برای کسب عنوان نویسنده به هر کمکی متوسل شوند؟ چرچیل «ساورلا» را به کمک مادرش نوشته، صدام حسین مشاورانی را از بین نویسندگان حرفه ای برای نوشتن کتاب هایش استخدام می کرده و موسولینی نوشتن «معشوقه کاردینال» را به کمک یکی از دوستان نویسنده اش به پایان برده است. شاید چون فتح ادبیات از مرزهای بیرونی ناممکن است، بعضی سیاستمداران رنگ عوض می کنند و به عاشقانه نویس های سطحی تبدیل می شوند تا ادبیات را از درون فتح کنند.

در آثار تمام این نویسنده های جعلی، زمینه های مشترکی دیده می شود که داستان های آن ها را به هم نزدیک می کند. به نظر می رسد، این نویسنده های جعلی متنی را ادبی می دانند که لزوما ملال آور باشد، توصیف های کشدار و نالازم و طرح های ضعیف داستانی از مشخص ترین ویژگی های مشترک این داستان هاست. چهار نفری که نوشته هایشان برای این مطلب انتخاب شده (چرچیل، موسولینی، صدام حسین و قذاقی)، همگی قالب داستان را برای بیان حرف هایی انتخاب کرده اند که می توانسته اند در سخنرانی های عادی شان هم آن ها را بگویند. لحن های حماسی جعلی این داستان ها حاکی از این است که نویسندگانشان قصد داشته اند با تک تک کلمات، شخصیتی از خودشان بسازند که هیچ گاه نداشته اند. می دانیم که مرگ هیچ کدام از اینها برای ادبیات ضایعه ای مصیب بار نبوده است بر خلاف نویسندگان بزرگ ادبی.

ساورلا

چرچیل کتاب های زیادی نوشته است که بیشتر آن ها خاطرات او از جنگ جهانی و تئوری های سیاسی اش هستند تنها اثر داستانی چرچیل و از نخستین کتاب های او، رمان «ساورلا» بود که موفقیت چندانی در پی نداشت و در نهایت هفتصد پوند بیشتر عاید چرچیل نکرد. «ساورلا» ابتدا به صورت داستانی دنباله دار (بین ماه های می و دسامبر 1899) در نشریه ای انگلیسی منتشر شد و در سال 1900 به صورت کتابی مستقل در آمد. این رمان داستان وقوع انقلاب و از بین رفتن نظام دیکتاتوری در لائورانیاست. تصویر کشور خیالی لائورانیا در این کتاب، تصویر انگلستان زمان چرچیل، از دید خود اوست و بعضی از منتقدان معتقدند که شخصیت های این داستان هم بر آمده از آدم های زندگی شخصی چرچیل هستند. مثل قهرمان زن (ساورلا) که شبیه مادرش است و شخصیت پرستار داستان ملهم از پرستار شخصی اش. متنی که در ادامه می خوانید، پاراگرف های ابتدای «ساورلا» ست که با توصیف هایی شاعرانه و فریبنده شروع می شود و به سرعت با تغییر فضا، ماهیت سیاسی و قدرت مدار داستان آشکار می شود. در زمان نوشتن این کتاب، چرچیل بیست و چند سال بیشتر نداشت و هنوز فراز و فرودهای حیات سیاسی اش را تجربه نکرده بود. به همین خاطر برای مطالعه ذهنیت و آرزوهای چرچیل، شاید این اثر از هر نوشته دیگری ارزشمندتر باشد. چرچیل که در این داستان خودش را قهرمانی انقلابی می داند، یک سال بعد از انتشار «ساورلا» به عنوان عضو حزب محافظه کار وارد پارلمان شد. جالب ترین نکته در مورد رابطه داستان «ساورلا» و زندگی چرچیل، این جاست که نویسنده، یعنی مرد قدرتمند انگلیس، خودش را به عنوان قهرمان داستان در جبهه مقابل فرض کرده و دنیا را از دید آن طرفی ها نگاه کرده است. البته پس از تمام فراز و نشیب های سیاسی، مهم ترین نقش چرچیل را تلاش برای کاهش اختیارات سلطنت در سیاست انگلیس دانسته اند که رگه هایی از این تفکر را می توان در رمانش هم دید.

در زمان نوشتن این کتاب، چرچیل بیست و چند سال بیشتر نداشت و هنوز فراز و فرودهای حیات سیاسی اش را تجربه نکرده بود. به همین خاطر برای مطالعه ذهنیت و آرزوهای چرچیل، شاید این اثر از هر نوشته دیگری ارزشمندتر باشد.

«باران سنگینی باریده بود. با این حال آفتاب داشت از شکاف بین ابرها می تابید و روی خیابان ها، خانه ها و پارک های لانورانیا سایه می انداخت؛ سایه هایی که مدام شکل عوض می کردند. در آفتاب همه چیز از شدت خیسی می درخشید. گرد و غبار خوابیده بود. هوا خنک بود و درختان، سبز و دل انگیز خودنمایی می کردند. اولین باران بعد از گرمای تابستان بود و خبر از شروع پاییزی مطبوع می داد که لائورانیا را بهشت هنرمندان، بیماران و خوشگذران ها می کرد. باران شدیدی بود اما نتوانسته بود جمعیتی را که در میدان بزرگ رو به روی پارلمان جمع شده بودند پراکنده کند. خوشایند بود. اما نتوانسته بود نگاه های خشمگین و نگران آن ها را عوض کند و حسابی خیسشان کرده بود اما نتوانسته بود شور و حراتشان را سرد کند.

به وضوح چیزی داشت به بار می نشست. ساختمان زیبای پارلمان که نمایندگان مردم همدیگر را آن جا ملاقات می کردند چهره ای غم انگیز به خود گرفته بود؛ چهره ای که حتی مجسمه ها و نشان های افتخار (که مردمانی هنر دوست در گذشته های دور نمای ساختمان را با آن ها طراحی کرده بودند) هم نمی توانستند آن را از بین ببرند. گروهی از سواران نیزه دار گارد ریاست جمهوری در پایین پله های ساختمان به خط شده و تعداد قابل توجهی از نیروهای پیاده نظام، فضای گسترده ای را در جلوی ورودی ساختمان اشغال کرده بودند. مردم پشت این سربازان، بقیه منظره را پر کرده بودند. آن ها در میدان بزرگ و خیابان های منتهی به آن جمع شده و به زحمت از مجسمه های یاد بود پر شمار کنار خیابان ها بالا رفته بودند؛ مجسمه هایی که دولت برای زنده نگه داشتن یاد قهرمان های گذشته ساخته بود. مردم طوری روی این مجسمه ها را پوشانده بودند که مجسمه ها شبیه تلی از انسان به نظر می رسیدند. حتی درخت ها هم پوشیده از آدم بودند. پنجره ها و بام های بعضی خانه ها و دفتر های مشرف به این صحنه نیز لبریز از تماشاگر بود. شور و هیجان، این جمعیت انبوه را به خروش آورده بود. شعله خشم در میان جمعیت زبانه می کشید، گویی توفانی سهمگین دریایی نامتلاطم را در نوردیده باشد. در هر گوشه و کنار مردی را می دیدی که روی بلندایی در میان افرادش ایستاده است و برای کسانی که صدایش به آن ها می رسد نطق غرایی ایراد می کند. بعد هلهله و فریاد هزاران نفر از جمعیت به هوا می خاست؛ جمعیتی که یک کلمه هم از حرف های مرد به گوششان نمی رسید اما منتظر بهانه ای برای نشان دادن احساساتشان بودند.

آن روز در تاریخ لائورانیا روز بزرگی بود. پنج سال بود که مردم تحقیرهای قوانین حکومت دیکتاتوری را (از جنگ داخلی به  بعد) تحمل کرده بودند. قدرت حکومت  و خاطره هرج و مرج گذشته، در یاد شهروندان هوشیارتر، بسیار پر رنگ بود. با این حال از همان ابتدا هم زمزمه های اعتراض شنیده می شد. بسیاری از معترضان جزو سپاهیان طرف بازنده بودند که در جنگی طولانی- که به پیروزی آنتونیومولا را منجر شد- شرکت داشتند بعضی از آن ها زخمی شده بودند و اموال شان مصادره شده بود، بعضی دیگر اسیر شده بودند و بسیاری از آن ها دوستان و بستگانی را (که با آخرین نفس هایشان آن ها را به ادامه جنگ تا آخرین قطره خون وصیت کرده بودند) از دست داده بودند.»

برش‌هایی از رمان آخر صدام، موسولینی و معمر قذافی را در ادامه بخوانید ...

 

بخش ادبیات بیت العباس


منبع: مجله داستان همشهری- شماره پنج


موضوعات مرتبط: ادبیات
دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390  5:6  به قلم :   میثم  ™
خیالتان راحت

خیالتان راحت!

گزیده‌ای از منبر شهید سیدعبدالحسین دستغیب


مولا غلام را می‌بندد به فلک و چوب و می‌گوید: «دفعه بعد، وقتی کاری به‌ات گفتم، عمل به
 
احتیاط کن؛ یعنی اگر گفتم یک چیز بخر، تو باید سه چیز بخری. اگر گفتم دو چیز بخر، تو باید
 
چهار چیز بخری. دوبل کن! این یعنی عمل به احتیاط.» غلام گفت «چشم! چشم! اطاعت!
 
دیگر نزن!»

شهید سیدعبدالحسین دستغیب

شهید سیدعبدالحسین دستغیب (1360 – 1292 شمسی) که

آثار و منبرهایش، خصوصا در شیراز مخاطبان بسیاری داشته و دارد،

 هم در منابر و هم در آثار مکتوبش به وفور از قالب‌های داستانی استفاده می‌کرد.

دستغیب مشخصا کتابی با عنوان «داستان‌های شگفت» دارد که مجموعه‌ای از داستان‌ها با مضامین دینی است.

یک روز مولایی غلامش را می‌فرستد بازار تا خرما و انجیر بگیرد. غلام وقتی می‌رود بازار، خرما را می‌گیرد ولی پیش خودش می‌گوید:« انجیر توی این گرما به چه درد می‌خورد؟ خرما و انجیر هردو گرمند.» خلاصه، انجیر را نمی‌خرد.

وقتی برمی‌گردد، مولا می‌پرسد «چه کار کردی؟»

می‌گوید «خرما را گرفتم دیگر. بَسِتان است.»

مولا غلام را می‌بندد به فلک و چوب و می‌گوید: «دفعه بعد، وقتی کاری به‌ات گفتم، عمل به احتیاط کن؛ یعنی اگر گفتم یک چیز بخر، تو باید سه چیز بخری. اگر گفتم دو چیز بخر، تو باید چهار چیز بخری. دوبل کن! این یعنی عمل به احتیاط.» غلام گفت «چشم! چشم! اطاعت! دیگر نزن!»

بعضی‌ها این‌جور نقل کرده‌اند که این مولا و غلام، روزی در مجلسی بودند. مولای دیگری به غلامش می‌گوید: «برو آب بیاور!» آن غلام می‌رود آب و شکر و لیمو می‌آورد و هر سه را می‌گذارد جلوی مولا. به‌اش می‌گویند «مولایت گفت بروی آب بیاوری. شکر و لیمو چیست دیگر؟»

می‌گوید: «من عمل به احتیاط کردم. گفتم الان مولا تشنه است، آب آوردم. بعد شاید بخواهد شربت بخورد، شکر هم آوردم. بعد شاید هم خواست لیمو چاشنیش کند.»

 توی راه با خودش فکر کرد، گفت مگر نه این‌که من باید عمل به احتیاط کنم؟‌ آمدیم و دکتر فایده نکرد و مولا مُرد. پس باید کفنش را هم آماده کنم. رفت بازار و از پول مولا، مقداری کفن خرید. باز پیش خودش گفت شاید موقعی که خواستند غسلش بدهند، سدر و کافور آماده نباشد. پس بهتر است آن‌ها را هم بخرم.

آن مولای اولی رو می‌کند به غلامش و می‌گوید: «دیدی؟ غلامِ خوب باید این‌جور باشدها. باید همیشه عمل به احتیاط کند. تمام حالات و محتملات را هم رعایت کند.»

خلاصه، گذشت تا یک روز جناب مولا مریض شد. به غلامش گفت « برو دکتر بردار بیاور!»

غلام گفت «چشم» و رفت دنبال دکتر. توی راه با خودش فکر کرد، گفت مگر نه این‌که من باید عمل به احتیاط کنم؟‌ آمدیم و دکتر فایده نکرد و مولا مُرد. پس باید کفنش را هم آماده کنم. رفت بازار و از پول مولا، مقداری کفن خرید. باز پیش خودش گفت شاید موقعی که خواستند غسلش بدهند، سدر و کافور آماده نباشد. پس بهتر است آن‌ها را هم بخرم. سدر و کافور هم خرید. خب، می‌خواست عمل به احتیاط کند دیگر. دوباره گفت شاید غسال‌باشی آن‌وقت آماده نباشد. توی راه درِ خانه غسال‌باشی را هم زد و گفت شما هم بیایید برویم.

همراهِ هم، کفن زیر بغلش، سدر و کافور در دستش، دکتر یک‌طرفش و غسال‌باشی هم طرف دیگر، با چنین وضعیتی برگشت پیش مولایش. همین که وارد منزل شدند، بوی کافور همه‌جا پیچید. بوی کافور را که می‌دانید. وای وای وای! آن ناخوشِ بدبخت گفت «چه خبره؟‌ این‌ها چیه؟»

غلام گفت: «هیچ قربان، خیالتان راحت باشد، کارها همه درست است. ‌عمل به احتیاط کردم. این از دکتر. اگر هم خوب نشدید و مُردید، این سِدرتان، این هم کافورتان. ‌ایشان هم جناب غسال‌باشی است. خلاصه، دیگر هیچ غصه‌ای نداشته باشید.»

خب، یک صلواتی بفرستید...

بخش ادبیات بیت العباس


منبع: مجله داستان همشهری- شماره پنج


موضوعات مرتبط: ادبیات
یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390  10:2  به قلم :   میثم  ™
تشبیه در غزلیات وحشی بافقی

تشبیه در غزلیات وحشی بافقی


 بزرگ ترین مهارت هر شاعری در تشبیهات است. شعر بی تشبیه چون حسن ناآراسته و چون
 
گل ناپیراسته است. تشبیه به مثابه ی آرایش و زیور است در شعر، هر شاعری که در تشبیه زبردست تر باشد جهان گیرتر است.


تشبیه در غزلیات وحشی بافقی

مولانا کمال الدین وحشی بافقی از زمره ی سخن وران معروفی ست که با اشعار رنگین و مثنوی های دل نشین و سبک خاص خود در تاریخ ادبیات ایران قرن 10 هـ به مقام والایی دست یافته است. زمانی که وحشی بافقی زندگی می کرد، دوران انحطاط سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ایران بوده به ادبیات آن نیز تأثیر منفی رسانده است. نظر به قول اقبال آشتیانی « در دوره ی سلاطین صفوی شعر فارسی به کلی از طراوت و جزالت افتاد و از سیاق کلام فصیح و بلیغ استادان قدیم به شکل عجیبی منحرف گردید». با این وجود وحشی بافقی در آن محیط تاریک فرهنگی چون ستاره ی درخشان تجلی کرده است. به مهارت سخن وری او همزمانان اش از جمله امین احمد رازی، تقی الدین لوحدی بلیانی، ملا عبدالنبی فخرالزمانی قزوینی، اسکندر بیک منشی، میرزا محمد طاهر نصرآبادی و امثال آن ها بهای بلند داده به خصوص در غزل سرایی او، را استاد دانسته اند. اکثر مولفان تذکره ها و محققان که راجع به اشعار وحشی سخن رانده اند به طرز نو سخن او اشاره کرده اند. پیش از همه خود شاعر نوپردازی اش را در شعر تایید کرده است: طرح نوی در سخن انداختم/ طرح سخن نوع دگر ساختم.

حسین نخعی در پیش گفتار مفصل خود در دیوان شاعر مهم ترین خصوصیت طرز نو وحشی را سادگی و روانی می داند که کاملا درست است. ولی او به طور مبالغه آمیز وحشی را بنیادگذار این طرز بیان دانسته است؛ «وحشی نوپردازی و تازه گویی و ساده سرایی را در شعر فارسی بنیاد گذاشته (دیوان،ص نود و شش). البته با سادگی بیان سبک وحشی از شاعران دیگر هم زمانش تفاوت دارد. ولی باید اقرار شد که ساده بیانی هنوز در قرون 5- 4 هجری در آثار رودکی و هم زمانان اش به حد کمال رسیده بود. در قرن های بعد سبک شعر فارسی تدریجا مرکب و پیچیده گردیده در قرون 10 هجری منجر به پیدایش سبک مشکل پسند هندی شد. خدمت وحشی بافقی در آن است که به سبک خراسان روی آورده توانست سنت های آن به خصوص سادگی و فصاحت بیان را احیا نماید. این را می توان در مثال کاربرد یک صنعت بدیعی یعنی تشبیه نیز به ثبوت رساند. زیرا تشبیه از مهم ترین وسایل تصویر و صور خیال در شعر فارسی بوده در اشعار وحشی بیش از صنایع دیگر به کار رفته است. در واقع طوری که سعید نفیسی تاکید کرده است: «بزرگ ترین مهارت هر شاعری در تشبیهات است. شعر بی تشبیه چون حسن ناآراسته و چون گل ناپیراسته است. تشبیه به مثابه ی آرایش و زیور است در شعر، هر شاعری که در تشبیه زبردست تر باشد جهان گیرتر است» (نفیسی، ص 702).

قبل از همه باید گفت که وحشی به استفاده ی صنایع بدیعی چندان رغبت نداشته است و طوری که ذکر شد سادگی بیان از خصایص سبک سخن وری او ست. اکثر غزل های او در نهایت سادگی سروده شده به گفتار مردم شباهت دارند. در غزل که با مطلع زیر شروع می شود آرایش سخن خیلی کم به نظر می رسد:

مژده ی وصل توام ساخته بی تاب امشب

نیست از شادی دیدار مرا خواب امشب

(دیوان، ص 14)

حسین نخعی درست تأکید می کند که « از صنعت های شعری و سخن بازی ها در شعر وحشی خبری نیست و تنها برای آرایش سخن خویش جای جای از تجنیس و تشبیه و تضمین بهرمند گشته و پاره پاره یی از مثنوی هایش را بدین زیوران آراسته است. » (دیوان، ص، سد)

تشبیه برای ساده و صمیمی بیان نمودن سوزگذار عشق که از موضوعات اساسی غزل های وحشی محسوب می شود مساعدت کرده است. در بیت زیر تشبیه کننده ها همه مادی و محسوس بوده از طبیعت گرفته شده اند و سوز دل عاشق را روشن و برجسته برملا می سازند.

آمد چو باد و مضطر بام کرد هم چو برق

و ز آتش ام زبانه به گردون رساند و رفت

(دیوان، ص. 44)

اکثر تشبیهات وحشی بر خلاف سبک هندی خیلی ساده و روشن بوده درک و فهم آن ها به هیچ فرد دشواری ندارد. مثلاً در ادبیات زیر در توصیف معشوق چهار تشبیه کننده (گل، نهال، لاله، خال) استفاده شده اند که همه ساده و طبیعی و مادی و محسوس اند:

مرا زد راه عشق خردسالی

از این نورس گلی نازک نهالی

فروزان عارضی مانند لاله

ز مشک اش هر طرف بر لاله خالی

(دیوان، ص. 158)

در غزلیات وحشی برای تصویر و توصیف عاشق و حالت ظاهری و باطنی و اعضای او بیش از 90 تشبیه کننده استفاده شده است که تقریبا همه محسوس مادی اند:

برای عاشق: مرغ، مگس، سگ، گردباد، شمع، نهال، سبزه، دارو، بلبل، مور، ذره، سنگ، تشنه، خاک راه، ماه، حکیم، طایر، صعود، شاخ گل، جان، اشک، باد، برق، مژگان، کشتی، آهو، زهره، یوسف، مهر، بنا، باغچه، غنچه، پروانه، جاروب، لشکر شکن، خورشید، گردون، بهشت، تبر، مسیحا، خانه، در، تیر، بوستان، مجنون، غلام، آیینه، زنجیر، چراغ، گل بن، فانوس، سلسله، غزال، یوسف، جاروبکش، کبوتر، عندلیب، لاله، نخل، پشه، باغبان. آه عاشق: دود، آتش، برق، ابر، تیغ. دل عاشق: کبوتر. خون دل عاشق: لاله.

 تشبیه برای ساده و صمیمی بیان نمودن سوزگذار عشق که از موضوعات اساسی غزل های وحشی محسوب می شود مساعدت کرده است.

از جدول فوق بر می آید که اکثر تشبیهات وحشی در غزلیات از عالم حیوانات و نباتات گرفته شده اند که برای مردم آشنا بوده به درک مطلب مساعدت می نمایند. در بعضی موارد شاعر عناصر تجریدی و نامحسوس را به اشیای مادی مانند کرده است. از جمله در بیت زیر تشبیه جان به خانه باعث ساده و روشن شدن تصویر گشته است:

ای دل به راه سیل غم جان را چه غم خواری کنی

این خانه ی اندوه را بگذار تا ویران کنی

(دیوان، ص. 73).

بدین عنوان آه به دود، آتش، برق، ابر و تیغ مانند شده است که همه از معمول ترین اشیای طبیعت و روزگار بوده تصویرهای شاعری را بر جسته و روشن می سازند و به ذهن خواننده اثر می رسانند.

یکی از عامل های سادگی سبک وحشی به نظر ما در آن است که او از تشبیهات پوشیده و مرکب کمتر استفاده کرده تشبیه و تصویرها را به تفصیل می آورد و بعضا شرح و توضیح می دهد. مثلاً در غزلی شاعر تشبیه معشوق را به جان و عمر در دو بیت چنین شرح داده است:

خوبان که گهی خوانم شان عمر و گهی جان

بازی مخور از من که نه عمرند و نه جان اند

جان اند بدین وجه کشان نیست وفایی

عمرند از این رو که به سرعت گذران اند

(دیوان، ص. 85)

تشبیه در غزلیات وحشی بافقی

خصوصیت دیگر تشبیه های وحشی در تصویر پدیده یا بیان مطلبی به طور چیده آوردن چند تشبیه است. در غزل مدحی ذیل شاعر برای ابراز صداقت و صمیمیت به ممدوح بیش از همه به تشبیه تکیه نموده در هر مصراع این صنعت را استفاده می کند:

ناتوان موری به پابوس سلیمان آمده ست

ذرهیی در سایه ی خورشید تابان آمده ست

قطرهیی ناچیز کو را برد ابر تفرقه

رفته از عمان و دیگر سوی عمان آمده ست

(دیوان، ص. 26)

هر چند گاه در تشبیهات وحشی تأثیر سبک هندی احساس می شود ولی مرکبی و پیچیدگی آن به نظر نمی رسد و مطلب شاعر روشن بیان شده است. خود وحشی هم به جای داشتن این تأثیر به آثارش اشاره نموده از آن طرز بیان دور شدن اش را تایید کرده است:

وحشی از طرز سخن بگذر که این جا عام نیست

طرز خاص نکته پردازان کاشانی هنوز

(دیوان، ص. 97)

تشبیهات وحشی بیشتر به طرز ساده ی شاعران قرن های پیشین ساخته شده اند. وحشی سعی نموده است که در ردیف تشبیهات سنتی بعضی تشبیه های نو آورد یا به تشبیه های معمولی نکته و تابش های تازه وارد نماید. مثلاً تشبیه گل از تشبیه های معمولی ترین شعر فارسی بوده هر چیز زیبا به آن مانند کرده می شود، اما وحشی در بیت زیر نه به زیبایی ظاهری گل، بلکه به سراسر باز بودن آن توجه ظاهر نموده است:

سخن را شسته دفتر و سرآب فراموشی

چو گل از پای تا سر گوش اما از زبان فارغ

(دیوان، ص. 107)

در غزل های وحشی گاه تشبیه هایی به کار رفته اند که استفاده ی آن ها در اشعار غنایی نامناسب به نظر می رسد مانند سگ، مگس، و جاروب.

خاک بادا بسر آن مژه گردآلود

کش در آن گو نپسندند که جاروب شود.

(دیوان، ص 69)

استفاده از این تشبیه کننده های ظاهرا درشت دلیل آن است که اشعار وحشی برای مردم سروده شده است. زیرا آن پدیده های طبیعت و روزگار به دید زیباشناسی مردم آشنا بوده در آثار شفاهی خیلی فراوان اند. چنین تشبیه ها در اشعار غنایی شاعران سبک خراسانی نیز زیاد به نظر می رسند (نک: میرزا ملا احمد خلقیت رباغیات فرخی، صص. 165- 162)

از این رو وحشی را می توان احیا کننده ی سبک خراسانی دانست که متاسفانه  در زمان اش کوشش او پشتی بانی نیافت و تنها در قرن 12هـ با ابتکار نمایندگان انجمن های ادبی « مشتاق »، « نشاط » و « خاقان » توجه جدی به آن سبک به وجود آمد . که منجر به تشکل رویه ی « بازگشت ادبی » در ایران گردید (نک: ملااحمد میرزا، رویه ی بازگشت ادبی ...، صص . 281- 373).

بخش ادبیات بیت العباس


منبع: مجله رودکی- 67 و 68/ دکتر میرزا ملااحمد- تاحیکستان


موضوعات مرتبط: ادبیات
یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390  9:2  به قلم :   میثم  ™
غم نامه ی بانو

غم نامه ی بانو

مهدی پرویز از کجاوه نشینان کاروان شعر امروز دلیجان بود و به هر دور شیوه ی نو و کلاسیک

آشنا و مسلط. پرویز برخی از آثار قابل توجه خود را در قالب چهارپاره به عرصه ی ظهور و بروز رسانید؛

از جمله سروده ی هجده بندی حاضر. «غم نامه ی بانو»، چون بسیاری از اشعار ایشان

سرچشمه و آبشخور دینی و آیینی دارد و نشان از ارادت این شاعر- طلبه به مخدره ی هجده

ساله ای که سالار زنان جهان است؛ روان زلالش هم بسته و پیوسته باد با بانوی آب و آئینه و ذریه ی پاک حضرتش ...

غم نامه ی بانو

تقدیم به ساحت قدسی حضرت زهرا (سلام الله علیها).

 

باد در گوش نخل ها می گفت

کوفه این روزها چه بد شده است

غنچه ای در مسیر روئیدن

باورت می شود لگد شده است

 

نخل در گوش باد زمزمه کرد :

که رطب هام اگر چه شیرین است

آه!  اما سیاه پیرهنش

مثل داغ امام غمگین است

 

نخل با باد درد دل می کرد

که صدایی به گوش شان آمد

یک نفر برخلاف باد وزید

هیس! آنکس که گفته ام آمد

 

سر فرو برد توی چاه و سپس

درد ها را دوباره آه کشید

چاه در حلقه های موج و اشک

در خودش باز عکس ماه کشید

 

چاه در موج های خود می دید

ماه را دست بسته آوردند

یاس را پشت درب های جهان

زار و پهلو شکسته آوردند

 

فصل غم نامه های آن بانو

هر کسی میوه فدک می خورد

دیگران ارث و نان قرآن را

او ولی قصه و کتک می خورد

 

کوچه های مدینه تنگ شدند

میخ و پهلو به یکدگر خوردند

فوج فوج کبوتران بقیع

هی پریدند و هی به در خوردند

 

شاعر از هوش رفت در این بیت

کاش این قصه را نمی خواندی

کاش آن لحظه سیاه ترین

مادرم پشت در نمی ماندی

 

مادرم پشت در نرو برگرد

میخ ها وای ! قصد بد دارند

دست ها روی گونه ات مادر

هوس پست جزر و مد دارند

 

این جماعت دوباره بد کردند

این جماعت همیشه نامردند

پشت درب بهشت روی زمین

پشت در پشت هیزم آوردند

 

پشت در پشت هیزم و آتش

کربلا نیز این چنین کردند

پشت در پشت، پشت نخلستان
تیرها در کمان کمین کردند

ماه می گفت و باد می آمد

چاه می دید و نخل می رقصید

فتنه ای شوم گوشه مسجد

سایه می شد به خویش می پیچید

 

ماه برخاست، پا به جاده گذاشت

حلقه ی در به دامنش افتاد

فتنه شوم گوشه مسجد

لرزه بر خانه ی تنش افتاد

 

فتنه شوم کار خود را کرد

ماه در سجده گاه منشق شد

"واذا انشقت القمر"  آخر

خون حق ریخت تا که بر حق شد

 

بعد ها روضه تو را خواندند

سینه زن ها تو را صدا کردند

با همان چادری که خاکی شد

خیمه عشق را به پا کردند

 

گرچه دیوار خانه زهرا

با در و میخ ها تبانی کرد

در و دیوار تکیه ها اما

با حسین تو همزبانی کرد

 

با حسین تو زیستن عشق است

هستن و آه ! نیستن عشق است

دم در که تو گریه کن باشی

بر حسینت گریستن عشق است

 

عشق دربان عشق می خواهد

چشم گریان عشق می خواهد

تن من جان سپردنش را در

راه سلطان عشق می خواهد

 

بخش ادبیات بیت العباس


موضوعات مرتبط: ادبیات
یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390  9:0  به قلم :   میثم  ™
دنیا نمی تواند بداند تو کیستی

دنیا نمی تواند بداند تو کیستی

دو شعر از دو شاعر حیدری

حضرت علی

حاکم چاه نشین!

شب ایستاد، تو رد می شدی... هوای تو بود

و کوچه گفت که حق با صدای پای تو بود

پیامبر که شبی آمد از حرا به عبا

تو نیز وحی شنیدی، عبا «حرای» تو بود

سکوت آن دو دهه، گوش صیحه را کر کرد

و کربلا همه پژواک این صدای تو بود

چگونه است. چنین حاکمی و خاک نشین

که روی سینه ی افلاک رد پای تو بود؟

هنوز سایه ی نخل تو قصر توست، مگر

به خاک عرش نشین تر زبوریای تو بود؟

تو فکر قصر نبودی ولی حصیرت هم

به جز به قصر نمی رفت اگر به جان تو بود

گدای کوی تو انگشتر تو را چه کند

که خواهشش همه بوییدن حیای تو بود

نه شب شناخت تو را و نه ذهن کوفه نه چاه

که مد موج تو تا ساحل خدای تو بود

وضوی وقت نماز تو آب بوده و «آب»

وضوی وقت نمازش به دست های تو بود

مرتضی حیدری آل کثیر

 

صبح انعکاس لبخند توست

زمین اگر برابر کهکشان تکرار شود

حجم حقیری است

که گنجایش بلندی تو را نخواهد داشت

قلمرو نگاه تو دورتر از پیداست

و چشمان تو معبدی

که ابرها نماز باران را در آن سجده می کنند

این را فرشته ها حتی می دانند

که نیمی از تو هنوز

نا مکشوف مانده است

از خلأ نامعلوم تری دست هایی که با نیت مکاشفه

در تو سفر کردند

حیران

در شیب جمجمه ایستادند

تو آن اشاره ای که بر براق طوفان نشسته ای

تو آن انعطافی

که پیشاپیش باران می روی

آن کس که تو را نسراید

بیمار است

زمین

بی تو تاول معلقی است

در سینه آسمان

و خورشید، اگر چه بزرگ است

هنوز کوچک است

اگر با جبین تو برابر شود

دنباله  تو

جنگل خورشید است

شاید فقط

خاک نامعلوم قیامت

ظرفیت تو را دارد

زمین اگر چشم داشت

بزرگواری تو این سان غریب نمی ماند

هیچ جراتی جز قلب تو نسوخت

سپیدتر از سپیده

بر شقیقه صبح ایستاده ای

و از جیب خویش

خورشید می پراکنی

ای معنویت نامحدود

زود است حتی در زمین

نام تو برده شود

زمین فقط

پنج تابستان به عدالت تن داد

و سبزی این سال ها

تتمه آن جویبار بزرگ است

که از سرچشمه ناپیدایی جوشید

و گرنه خاک را

بی تو جرات آبادانی نیست

تو را با دیدنی های مانوس می سنجم

من اگر می دانستم

پشت آسمان چیست

تو همانی

تو آن بهار ناتمامی

که زمین عقیم

دیگر هیچ گاه

به این تجربت سبز تن نداد

آن یک بار نیز

در ظرف تنگ فهم او نگنجیدی

شب و روز

بی قرار پلک های توست

و گرنه خورشید

به نورافشان خود امیدوار است

صبح

انعکاس لبخند توست

که دم مرگ به جا آوردی

آن قسمت از زمین

که نام تو را نبرد

یخبندان است

ای پهناوری که

عشق و شمشیر را

به یک بستر آوردی

دنیا نمی تواند بداند

تو کیستی

سلمان قنبری هراتی، از آسمان سبز

 

بخش ادبیات بیت العباس


موضوعات مرتبط: ادبیات
یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390  8:58  به قلم :   میثم  ™
غریبه ای در میان مومنان

غریبه ای در میان مومنان


 «در میان مومنان ، سفری اسلامی» همچنان در محافل ادبی و سیاسی بحث انگیز و مورد توجه منتقدان ، ادیبان و سیاستمداران است.


نایپل در میان مومنان

سوراجپراساد نایپل متولد 1932 که بیشتر با نام وی. اس. نایپل شناخته می‌شود، رمان‌نویس و مقاله‌نویس هندو ترینیدادی‌تبار بریتانیایی است که در سال 2001 برنده جایزه نوبل ادبیات شد. از آن سال تاکنون نایپل در مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های فراوانی که داشته، چهره‌ای لجوج، خودسر و بی‌اعتنا به قاموس‌های پذیرفته‌ ادبی دنیا از خود به جا گذاشته، چهره‌ای که در رنجاندن و درافتادن با شخصیت‌های مشهور ادبیات دنیا اصرار دارد.

نایپل مختصری از سفر خود به ایران و دستاورد ادبی آن می گوید.

کتاب «درمیان مومنان، سفری اسلامی »

«در میان مومنان ، سفری اسلامی » همچنان در محافل ادبی و سیاسی بحث انگیز و مورد توجه منتقدان ، ادیبان و سیاستمداران است.

نایپل پس از سفر به کشورهای ایران، پاکستان، مالزی و اندونزی در سال 1990، کتابی با عنوان «در میان مومنان ، سفری اسلامی » نوشت که با استقبال بی نظیری در سراسر جهان روبرو شد. او تمام مصاحبه های خود را با افراد مختلف در این کتاب گرد آورده است.

منتقدان گفته اند: " این کتاب پیروزی سبک بر محتوا است. روش نویسنده مصاحبه با مسلمانان در چهار کشور بوده و از این طریق تمدن اسلامی را به غریبان نشان داده است. "

او خود درباره ی اثرش چنین می گوید: از آنجا که نوشتن یک فرآیند است، نوشتن کتاب «در میان مومنان» هم برای من فرآیندی داشت. خوانندگانش را بعد از انتشار پیدا کرد و در جاهایی مثل هاروارد و ماساچوست برایم دردسرساز شد. آنجا یک عده آقایان دانشمندهستند که به‌خاطر همین دانش‌شان نیازی نمی‌بینند برای فهمیدن یک کشور سری به آنجا بزنند، بلکه فکر می‌کنند چیزی را که باید، می‌دانند... من هرچیزی را که کشف کردم و نوشتم محض خاطر خودم بود و نمی‌دانم چه شد که به دانشگاه ماساچوست رفتم، دعوتم کردند و رفتم برای سخنرانی ولی تمام توجه آن‌ها به ایران بود. یادم می‌آید درباره غیرت ایرانیان به «خون» حرف زدم. وقتی مردی در راه عقاید مذهبی خودش شهید می‌شود، مردم دست‌ها و تکه‌های پارچه را به خون او تبرک می‌کنند. ولی افرادی که آنجا بودند حرفم را باور نمی‌کردند. یک روزنامه آمریکایی بود که می‌خواست این کتاب را به صورت سریالی منتشر کند ولی منصرف شد.

روش نویسنده «در میان مومنان» مصاحبه با مسلمانان در چهار کشور بوده و از این طریق تمدن اسلامی را به غریبان نشان داده است.

چون آقایان فضلا گفته بودند که نباید چاپ شود. حتی بیست سال بعد هنوز دنیا منتظر شنیدن این حرف‌هاست، ولی هنوز هم سخت می‌گیرند.من همیشه تجربه‌گری کرده‌ام، حتی در کتاب اولم، «خیابان میگوئل». می‌خواستم هر جمله‌اش ساده، تازه و تصویری باشد.

تصور من از نوشتن در حین نوشتن تکامل پیدا می کند. هنوز هم تصور آن‌چنانی از نوشتن ندارم. تنها عقیده‌ام این است که وقتی کار غیرداستانی می‌نویسی باید حقیقت‌مدار باشد. مردمی که درباره‌شان می‌نویسی باید بتوانند واقعیت را در آن ببینند. بعد از این که کتاب «در میان مومنان» منتشر شد.

بخش ادبیات  بیت العباس


منابع: تهران امروز، خبرگزاری مهر


موضوعات مرتبط: ادبیات
دوشنبه هفتم شهریور 1390  11:35  به قلم :   میثم  ™
آدم پناه گاهی جز نوشتن ندارد

آدم پناه گاهی جز نوشتن ندارد

 


گزیده‌هایی از گفت‌وگوی تنسی ویلیامز با فصلنامه

 

«پاریس ریویو»

 


آدم مامنی جز نوشتن ندارد

منشا نمایشنامه‌ها کجاست؟

فرآیندی که به‌میانجی‌اش ایده یک نمایشنامه به ذهنم می‌رسد همیشه چیزی بوده که واقعا نتوانسته‌ام دقیق بیانش کنم. به نظر می‌آید نمایشنامه همینطوری سروکله‌اش پیدا می‌شود، همچون شبحی که بتدریج واضح‌ و واضح‌تر می‌شود. اول خیلی گنگ است ــ مثلا درباره «اتوبوسی به‌نام هوس» که فکرش بعد از «باغ‌وحش شیشه‌یی» آمد، صرفا پنداره‌یی داشتم از زنی در اواخر جوانی‌اش، که تنها روی صندلی، کنار پنجره می‌نشست و نور ماه می‌ریخت روی صورت غم‌زده‌اش. و اینکه زن را مردی که زن قصد ازدواج با او داشت قال گذاشته بود. ایده «باغ‌وحش شیشه‌یی» خیلی بتدریج آمد- خیلی تدریجی‌تر از «اتوبوسی به‌نام هوس». فکر کنم روی «باغ‌وحش شیشه‌یی» بیشتر از همه نمایشنامه‌های دیگرم کار کردم. تصور هم نمی‌کردم که روزی روی صحنه برود. به این هدف نمی‌نوشتمش. اول درقالب داستان کوتاهی به نام «تصویر دختری بر شیشه» نوشتمش، که اعتقاد دارم یکی از بهترین داستان‌های کوتاهم است. حدس می‌زنم «باغ‌وحش شیشه‌یی» نتیجه حس‌هایی نیرومند است برآمده از مواجهه با آغاز فرآیند زایل‌شدن عقل خواهرم.

موفقیت

در 12‌سالگی شروع کردم به نوشتن. گمان می‌کنم در اواخر دوره نوجوانی هر روز می‌نوشتم، حتی در آن سه‌سالی که توی کسب‌وکار کفش بودم هم بعد از ساعت کار می‌نوشتم. سر همین کار بود که سلامتی‌ام را به‌باد دادم. مدام قهوه بی‌شیر می‌خوردم، این‌جوری بود که می‌توانستم کل شب را بیدار بمانم و بنویسم؛ و همین هم مرا به‌لحاظ فیزیکی و عصبی از پا انداخت. بنابراین اگر به‌یک‌باره با «باغ‌وحش شیشه‌یی» لطف الهی شامل حالم نشده بود، حتی یک سال دیگر هم نمی‌توانستم ادامه دهم. فکر می‌کنم ازم برنمی‌آمد.

برای من همه‌چیز از سال 1944 در شیکاگو شروع شد. من بخشی از شاد‌ترین اوقات زندگی‌ام را نجا گذرانده‌ام. با نمایش «باغ‌وحش شیشه‌یی» سه‌ماه و نیم شیکاگو بودیم. نمایش اواخر دسامبر شروع شد و تا اواسط مارس ادامه داشت. اوقات دلپذیری داشتم. با کلی از دانشجویان دانشگاه آشنا شدم.

«باغ‌وحش شیشه‌یی» در 1945 به نیویورک آمد. قبل از اینکه شروع شود بلیت‌های سه‌ماه و نیمش فروخته شده بود. مردم سر راه‌شان، در نیویورک توقف می‌کردند تا نمایش را ببینند چون می‌دانستند این نوع تازه‌یی از تئا‌تر است، و از اجرای شگفت‌انگیز لورت هم خبر داشتند، اگرچه باقی بازیگرهای اجرا حسابی پیش‌پاافتاده بودند.

موفقیت ناگهانی؟ اوه، وحشتناک است! اصلا دوستش ندارم. اگر ژس‌هایی را که صبح روز بعد از آن استقبال عظیم در نیویورک از من گرفته شد، نگاهی بیندازید متوجه می‌شوید که بسیار افسرده بودم.

پیش از موفقیت «باغ‌وحش شیشه‌یی» من به ته خط رسیده بودم. اگر پولی درنمی‌وردم می‌مردم. اگر پولی درنمی‌آوردم دیگر نمی‌توانستم ادامه دهم، تا اینکه در 34سالگی به‌یکباره، خوشبختانه «باغ‌وحش شیشه‌یی» پول را آورد. با آن شغل‌های قبلی که درآمدهای بخور و نمیر داشتند، شغل‌هایی که استعدادی هم در آن‌ها نداشتم (مثلا پیشخدمت سر میز، مسوول سانسور، حتی متصدی تلگراف) نمی‌توانستم ادامه دهم.

در 12‌سالگی شروع کردم به نوشتن. گمان می‌کنم در اواخر دوره نوجوانی هر روز می‌نوشتم، حتی در ن سه‌سالی که توی کسب‌وکار کفش بودم هم بعد از ساعت کار می‌نوشتم. سر همین کار بود که سلامتی‌ام را به‌باد دادم. مدام قهوه بی‌شیر می‌خوردم، این‌جوری بود که می‌توانستم کل شب را بیدار بمانم و بنویسم.

 تاثیرگرفتن‌ها

کدام نویسنده‌ها بر من جوان تاثیر گذاشتند؟ چخوف!

بر من درام‌پرداز؟ چخوف!

بر من داستان‌نویس؟ چخوف!

دی. اچ. لارنس هم، به خاطر شهامتش و البته به خاطر فهمش از زندگی در معنای عامش.

 تاثیرگذاشتن‌ها

وقتی می‌نویسم هدفم منقلب‌کردن مردم نیست و شگفت‌زده می‌شوم وقتی کارم منقلبشان می‌کند. اما فکر نمی‌کنم هر آنچه را در زندگی رخ می‌دهد باید از حیطه هنر کنار گذاشت؛ اگرچه هنرمند باید اثر را به اسلوبی عرضه کند که هنرمندانه باشد و کریه نباشد.

من درصدد بیان حقیقت برمی‌آیم و بعضی‌وقت‌ها این حقیقت منقلب‌کننده است.

نوشتن

وقتی می‌نویسم همه‌چیز جلوی چشمم است، چنان روشن که انگار بر صحنه نور داده‌ شده‌اند. هنگامی که می‌نویسم جمله‌ها را می‌گویم.

وقتی رُم بودم خانم صاحبخانه‌ام فکر کرد دیوانه شده‌ام. به دوستم گفت: «اوه، آقای ویلیامز عقلشو از دست داده. عصبی تو اتاق راه می‌ره و با صدای بلند حرف می‌زنه.»

دوستم گفت: «چیزی نیست، داره می‌نویسه.» اما زن قضیه حالی‌اش نشد.

بازنویسی

در نوشتن نمایشنامه ممکن است از جایی اشتباه کار را شروع کنم، از این شاخه به آن شاخه بپرم، و بعد باید کلی حذف کنم و از سر شروع کنم، نه اینکه تمام مسیر را از سر بروم بلکه فقط باید برگردم جایی که منحرف شدم، به آن‌جای اشتباه به‌خصوص.

زیاد بازنویسی می‌کنم، و سرآخر وقتی کار را‌‌ رها می‌کنم، وقتی می‌فهمم آن‌جوری است که باید باشد و تمام است، که بر صحنه اجرایی از آن ببینم که راضی‌ام کند. البته معمولا حتی وقتی من از یک اجرای صحنه‌یی راضی‌ام باز منتقد‌ها راضی نیستند. بویژه در نیویورک. منتقد‌ها فکر می‌کنند ویلیامز نویسنده اساسا نارشیست و خطرناک است.

بخش ادبیات بیت العباس

منبع:روزنامه اعتماد

موضوعات مرتبط: ادبیات
دوشنبه هفتم شهریور 1390  11:34  به قلم :   میثم  ™
تمرین برای خلق ایده

تمرین برای خلق ایده


هیجان انگیزترین چیزی که می‌تواند برایتان اتفاق بیافتد چیست؟ چه چیزی است که اگر اتفاقی بیافتد فوق‌العاده محشر و جالب است؟


تمرین برای خلق ایده

از آنجا که راز نوشتن داستانهای کوتاه را دانستید، در ادامه تمرینی برای ایجاد توانایی و استفاده از دانسته هایتان می آوریم.

1. کتابی باز کنید. تصادفی یک جمله را انتخاب کنید و کتاب را ببندید. بدون این که به محتوای بخشی که جمله را از آن گرفته‌اید نگاه کنید، آغاز کنید به نوشتن. بگذارید کلمات جریان پیدا کنند. از نوشتن بازنایستید و قلمتان را زمین نگذارید. این تمرین را سه بار انجام دهید. هر بار ماجرا را در جهت دیگری پیش ببرید.

2. از مجله یا روزنامه عکسی انتخاب کنید. عکسی که مال دو نفر یا بیش تر باشد، بهتر است. چه ماجرایی این آدم‌ها را تا این لحظه کشانده است؟ پس از این چه اتفاقی می‌افتد؟ برای گذشته و آینده ی هر کدامشان سه حدس گوناگون بزنید. یکی را انتخاب کنید و صحنه‌ای از آن ماجرا را بنویسید و کل ماجرا را مختصر در آن بگنجانید.

3. از روزنامه ی امروز سه مقاله انتخاب کنید. برای هر کدام یک جمله بنویسید و موقعیت اصلی را شرح دهید. بدون این که اسمی از افراد و ماجراهای واقعی ببرید «چی می‌شه اگه...» را بازی کنید و از آن موقعیت یک داستان بسازید. یک صحنه از داستانتان را بنویسید.

4. همچنان که به فعالیت‌های روزانه‌تان می‌پردازید، در رستوران، اتوبوس، کتاب خانه، به قیافه غریبه‌ای که نظرتان را جلب کرده و حدس می‌زنید ممکن است دیگر نبینیدش نگاه ‌کنید. «چی می‌شه اگه...» را بازی کنید و بدون این که با او صحبت کنید، حدس بزنید چرا آن جاست، از کجا آمده، به کجا می‌رود و با چه آدم‌هایی نشست و برخاست دارد. سه حدس گوناگون بزنید و از هر کدام صحنه‌ای بنویسید.

 از روزنامه ی امروز سه مقاله انتخاب کنید. برای هر کدام یک جمله بنویسید و موقعیت اصلی را شرح دهید.

5. از خودتان پرسش‌های زیر را بکنید و نخستین پاسخی را که به ذهنتان می‌رسد بنویسید:

الف: هیجان انگیزترین چیزی که می‌تواند برایتان اتفاق بیافتد چیست؟ چه چیزی است که اگر اتفاقی بیافتد فوق‌العاده محشر و جالب است؟

ب. خطرناک ترین چیزی که واقعا وسوسه شده‌اید که انجام بدهید چه بوده؟

ج. چه موقع بیش تر از همیشه احساس کرده‌اید که دستپاچه شده‌اید؟

د: چه چیزی واقعن عصبانیتان می‌کند؟ چه چیزی خونتان را به جوش می‌آورد؟

ه: ترسناک‌ترین چیزی که می‌توانید فکرش را بکنید چیست؟ اگر اتفاق بیافتد چه می‌شود؟ مخرب‌ترین تاثیرش روی زندگیتان چه خواهد بود؟

یکی از پاسخ‌ها را انتخاب کنید و یکی از صحنه‌های کلیدی اش را بنویسید. با این‌حال، خودتان یا شخصیت‌های واقعی را در داستانتان نگذارید. شخصیت بیافرینید. برای نوشتن حوادث از «چی می‌شه اگه...» کمک بگیرید.

6. بنویسید اگر بزرگ ترین آرزوی دوران کودکی تان برآورده می‌شد چه می‌شد. به سه پیش‌آمد مثبت فکر کنید و سه حادثه ی منفی. یکی از این سه احتمال را انتخاب کنید و یک صحنه ی آن را بنویسید.

بخش ادبیات بیت العباس


منبع:جن و پری


موضوعات مرتبط: ادبیات
دوشنبه هفتم شهریور 1390  11:32  به قلم :   میثم  ™
ادبیات و تحولات اجتماعی

ادبیات و تحولات اجتماعی


ادبیات همیشه در تحولات اجتماعی تاثیرگذار بوده است. این موضوع در تمام کشورها می‌تواند صادق باشد و کشورهای عربی نیز نسبت به دهه‌های گذشته ارتباط عمیق‌تری با ادبیات برقرار کرده‌اند.


ادبیات و تحولات اجتماعی

علی اکبر والایی و هاشم حسینی درباره نوشتن درباره ی انقلاب های منطقه چنین می گویند:

والایی: نوشتن درباره انقلاب‌های منطقه را از وجوه مشترکمان آغاز کنیم

علی‌اکبر والایی نویسنده درباره موضوع بیداری اسلامی در کشورهای عربی و دیگر کشورهای منطقه گفت:

ادبیات همیشه در تحولات اجتماعی تاثیرگذار بوده است. این موضوع در تمام کشورها می‌تواند صادق باشد و کشورهای عربی نیز نسبت به دهه‌های گذشته ارتباط عمیق‌تری با ادبیات برقرار کرده‌اند.

نگاه امروز جوامع عرب متفاوت شده و این درک متفاوت به دلیل تاثیری است که ادبیات بر آنها گذاشته است. در کشوری مانند مصر نویسندگان بسیار شاخصی وجود دارند و ادبیات در این کشور اهمیت خاصی دارد و تحولات اجتماعی نیز در آنجا متاثر از ادبیات است.

بیشتر اندیشه‌های دینی در کشورهای عربی توسط ادبیات ظاهر شده‌اند و اجتماع نیز از این اندیشه‌ها تاثیر گرفته است. ما نیز می‌توانیم به وجه مشترک خودمان با دنیای عرب که دین اسلام است بپردازیم و به وجوه مشترک دینیمان متکی باشیم. می‌توانیم تفکرات ناب دینی اندیشمندان‌مان را در ادبیات و به خصوص در بخش ادبیات داستانی ظاهر کنیم.

باید تفکرات عمیق دینی را که تحول ساز بوده و نمایه اجتماعی و تحولات سیاسی آن در بطن تفکر دینی نهفته است، در ادبیات داستانی نشان دهیم. نویسندگان کشورمان با آثارشان می‌توانند وحدت تفکر دینی و سیاسی را در کشورهای انقلابی ایجاد کنند و این توانایی که بتوانیم آثار انقلابی بین المللی خلق کنیم در نویسندگان ما وجود دارد. اما این توانایی از سوی مسوولین فرهنگی دست کم گرفته می‌شود.

باید توجه زیادی به حوزه ترجمه بشود و از افرادی استفاده شود که هم مترجم باشند و هم با حوزه‌های مختلف ادبیات آشنا باشند. مسوولین فرهنگی نیز نویسندگان را حمایت کنند. اگر به این وجوه توجه شود در آینده شاهد آثار خوبی از نویسندگان ایرانی خواهیم بود که در جهان مورد توجه قرار خواهند گرفت.

 بیشتر اندیشه‌های دینی در کشورهای عربی توسط ادبیات ظاهر شده‌اند و اجتماع نیز از این اندیشه‌ها تاثیر گرفته است. ما نیز می‌توانیم به وجه مشترک خودمان با دنیای عرب که دین اسلام است بپردازیم و به وجوه مشترک دینیمان متکی باشیم.

حسینی: نوشتن درباره انقلاب‌های منطقه نیاز به تحقیق و زمان دارد

هاشم حسینی با بیان این که پس از 30 سال ایران در کشورهای عربی منطقه خودش را نشان داده است، گفت:

قطعا انقلاب‌های منطقه را هم می‌شود مانند انقلاب اسلامی ایران به ادبیات بسط داد. نویسندگان ما می‌توانند در کنار این که به ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب اسلامی می‌پردازند و انقلاب کشورمان را معرفی می‌کنند به انقلاب‌های منطقه هم بپردازند.

در حال حاضر نباید درباره تحولات منطقه قضاوت کرد بلکه باید مدتی بگذرد و حالت آرامش به وجود بیاید تا مسیر و هدف انقلاب‌ها به طور واضح مشخص شود.

قطعا مردم در انقلاب‌های کشورهای عربی قطعا در تحولات منطقه نقش دارند اما در حال حاضر این سردرگمی وجود دارد که این انقلاب‌ها به چه سمتی می‌روند و برای این که آثار ادبی عمیقی در این رابطه خلق کنیم نیاز به تحقیق و زمان است.

به دلیل این که اتفاقات منطقه بعد جهانی دارند و از نظر جغرافیایی گسترده هستند می‌توان آنها را در سطح جهانی منتشر کرد و تصور می‌کنم نویسندگان ما این قابلیت را دارند چنانچه تا به حال نیز حوزه هنری آثاری را ترجمه و بیرون از مرزها منتشر کرده است.

بخش ادبیات تبیان


منبع: خبرگزاری مهر
موضوعات مرتبط: ادبیات
دوشنبه هفتم شهریور 1390  11:32  به قلم :   میثم  ™
ره سپردن مرغان به سوی سیمرغ

ره سپردن مرغان به سوی سیمرغ


در منطق‌الطیر عطار، گروهی پرندگان برای یافتن پادشاهی سفری رمزگونه به سوی کوه قاف آغاز می‌کنند. هدهد، پیشوای پرندگان، منازل سفر عشق را که‌‌ همان هفت شهر عشق است برای دیگر پرندگان شرح می‌دهد. همانند: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت و فنا.


ره سپردن مرغان به سوی سیمرغ

دکتر حسن بلخاری در بررسی شرح عرفانی هفت شهر عشق در آثار عطار چنین گفته است:

در قلمرو عرفان، آنانی که شاهد وصال را در آغوش کشیده‌اند، رسالتی یافته‌اند تا سخن بگویند. این خلاف میل ذاتی آنهاست. یعنی عارف را اگر به حال خود‌‌ رها کنند، خلوت گزین خواهد شد. چون عافیت در گوشه‌نشینی است. کثرت،‌گاه چنان آلودگی می‌آورد که روح عارف را از ظلمت و فساد، شرحه شرحه می‌کند. ذات عرفان، عزلت‌جویی است اما پرسش اینجاست که پس چرا عطار که عارف است، «منطق الطیر» را می‌سراید؟ پاسخ این است که او خود منطق الطیر را آموخته بود و در این معنا به وادی طلب راه یافته بود. برای همین است که آن کسانی که از روی دل کتاب «منطق الطیر» او را می‌خوانند، زبانش را درمی‌یابند. در این خواندن، رسیدن به «طلب» مهم است. آنکه «طالب» شد، یعنی قصد «رفتن» کرده است.

در تاریخ فرهنگ و ادبیات ایران، دو بیت به مولانا منسوب است. یکی آنجایی است که «هفت وادی» عطار را به «هفت شهر عشق» تغییر نام داده و گفته است: «هفت شهر عشق را عطار گشت/ ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم»؛ و دیگری بیتی است این گونه: «عطار روح است و سنایی دو چشم او/ ما از پی سنایی و عطار می‌رویم». من این دو بیت را در دیوان شمس و مثنوی مولانا ندیده‌ام. احتمالا افلاکی، یا احمد سپهسالار، این دو معنا را در وصف مناقب مولانا آورده‌اند. اما می‌دانیم که دیدار مولانا با عطار، قطعی است. هنگامی که کاروان بلخ به مکه و سپس قونیه می‌رفت، مولانای جوان با عطار دیدار کرد و عطار کتاب «اسرار نامه» را به او داد. به هر حال چنین ملاقاتی صورت گرفته است. همچنین حضور پُر رنگ سنایی و عطار در جمع مریدان مولانا، تردید ناپذیر است. پس می‌توان بر پایه‌ی این دو مدرک، آن دو بیت را هم جدی و حقیقی انگاشت.

منطق‌الطیر نخستین اثر شاخص تمدن ایرانی و

 اسلامی است

در میان آثار عطار، دو کتاب برجسته است. یکی «منطق الطیر» است و دیگری «تذکرة الاولیا» که اثری به نثر است. در بیان سیر مرغان به سوی سیمرغ، «منطق الطیر» نخستین اثر در تمدن ایرانی و اسلامی است. سیمرغ اوستا را نباید از نظر دور داشت. همچنین هفت جانداری که در متون اوستایی و پهلوی آمده و گفته شده که به همپرسگی، یا دیدار، اهورامزدا نائل شدند، با داستان عطار همانند است. یکی از آنجانداران سیمرغ بوده است. به هر حال، در تمدن ایرانی و اسلامی، ره سپردن مرغان به سوی سیمرغ، امری قدیمی و پُرسابقه است. پیش از عطار، «رسالة الطیر»‌هایی داریم. همانند: رساله‌های نجم رازی، احمد غزالی، ابن سینا که شیخ اشراق رساله‌ی او را ترجمه کرد. با این همه به نظر می‌رسد که «منطق الطیر» اصطلاح خاص عطار است. هر چند خاقانی «منطق الطیر» دارد و این اصطلاحی جدید نیست، اما تدوینی که عطار از ره سپردن مرغان دارد، بی‌نظیر و منحصر به فرد است. این را من به استناد بررسی تطبیقی تمامی رساله‌هایی می‌گویم که در تمدن اسلامی درباره‌ی سیر مرغان نگاشته شده است. در این عرصه، «منطق الطیر» عطار گویی تکیه بر میراث قبل از خود زده است و از همه‌ی آن‌ها به کمال استفاده برده است.

 هر چند خاقانی «منطق الطیر» دارد و این اصطلاحی جدید نیست، اما تدوینی که عطار از ره سپردن مرغان دارد، بی‌نظیر و منحصر به فرد است. این را من به استناد بررسی تطبیقی تمامی رساله‌هایی می‌گویم که در تمدن اسلامی درباره‌ی سیر مرغان نگاشته شده است.

چرا عطار نام «منطق الطیر» را برای کتاب خود

 انتخاب کرد؟

تاویل من این است که عطار به عمد نام کتاب خود را «منطق الطیر» گذاشته و همانند پیشینیان، نام «رسالة الطیر» را برنگزیده است. «منطق»، با استناد به تاویل، تحقق پرواز است. وقتی مولانا می‌گوید که عطار هفت شهر عشق را گشت، از تحقق این عروج در روح عطار خبر می‌دهد. چون میان کسی که پرواز پرنده را روایت می‌کند با کسی که خود پرنده‌ای در آسمان معناست، فرق وجود دارد. تحقق عشق و عاشق شدن، بسیار تفاوت دارد با از عشق گفتن. پس می‌توان گفت که انتخاب نام «منطق الطیر» بیان تحقق این چنین معنایی در جان عطار بوده است.

سیمرغ که در «منطق‌الطیر» پرندگان به سوی او پرواز می‌کنند، اصطلاحی تازه نیست که عطار آورده باشد؛ هرچند او به این اصطلاح، صورت تازه‌ای داده است. نخستین باری که نام سیمرغ به کار رفته، در اوستا است. در «یشت» دوازدهم و چهاردهم، نام آن به صورت «سئنه مرغو» آمده است. پس سیمرغ یک اصطلاح زرتشتی است. در اوستا، سیمرغ پرنده‌ی بلند پروازی است که فراز و فرودش سبب ظهور حیات گیاهی در عالم می‌شود. به هر حال اگر جایگاه سیمرغ را در متون اوستایی نادیده بگیریم، هیچ تحقیقی درباره‌ی این پرنده، کامل نخواهد بود. اتفاق در بخش نهم «بندهش» هم که یک متن پهلوی است، درباره‌ی درختی که سیمرغ بر آن می‌نشیند، سخن گفته شده است.

برخی حکیمی را که در اوستا به نام «سئنه» آمده است، نمودار سیمرغ گرفته‌اند و از این رابطه به ارتباط حکمت و سیمرغ رسیده‌اند. «سئنه» اوستا کسی است که عالم را تاویل می‌کند، نه تفسیر. پس گفته‌اند که تاویل سیمرغ از تمدن باستانی ایران، تاویل به حکمت است. از سویی دیگر، در اوستا از «هفت وادی» به گونه‌ای دیگر یاد شده است. هفت امشاسپندی که به همپرسگی اهورامزدا می‌آیند، بسیار شبیه سفر مرغان برای رفتن نزد سیمرغ است. برخی نیز معتقدند که عطار در سرایش «منطق الطیر» گوشه چشمی به شاهنامه داشته است و حتی هفت خوان رستم را با هفت وادی منطبق دانسته‌اند. اما به نظر می‌رسد که بین این دو تفاوت‌های بسیاری وجود دارد.

دکتر حسن بلخاری
هفت شهر عشق عطار در منطق الطیر

پس از سوال و جواب‌های متعدد است که از هفت شهر عشق در «منطق الطیر» یاد می‌شود. مرغان قصد رفتن به قاف می‌کنند. «هدهد» هادی و پیشوای آن‌ها می‌شود. مرغان پرسش‌هایی را پیش می‌کشند و هدهد به حکمت پاسخ می‌دهد. من از ذهن خلاق عطار در شگفتم که چنان عالمانه موانع مسیر را از زبان مرغان می‌گوید که اگر جواب هدهد را نشنویم، به مرغانی که عذر سفر می‌آورند، حق می‌دهیم. یکجا مرغی می‌گوید: «دیگری گفتش که‌ای دارای راه/ دیده‌ی ما شد درین وادی سیاه؛ پر سیاست می‌نماید این طریق/ چند فرسنگ است این راه‌ای رفیق؟» این مرغ اشاره به سختی‌ها و دشواری‌های راه دارد.

هدهد پاسخ می‌دهد: «گفت ما را هفت وادی در ره است/ چون گذشتی هفت وادی درگه است؛ وا نیامد در جهان زین راه کس/ نیست ار فرسنگ آن آگاه کس؛ چون نیامد باز کس زین راه دور/ چون دهندت آگهی‌ای ناصبور؛ چون شدند آنجایگه گم سر به سر/ کی خبر بازت دهد‌ای بی‌خبر». بعد هفت وادی را شرح می‌دهد: «هست وادی طلب آغاز کار/ وادی عشق است از آن پس بی‌کنار؛ پس سیم وادی ست آن معرفت/ پس چهارم وادی استغنا صفت؛ هست پنجم وادی توحید پاک/ پس ششم وادی حیرت صعبناک؛ هفتمین وادی فقر است و فنا/ بعد ازین روی روش نبود تو را؛ در کشش افتی روش گم گرددت/ گر بود یک قطره قلزم گرددت».

احمد غزالی دو رساله دارد که انتساب یکی از رساله‌ها به او قطعی است و آن «رسالة الطیر» است. اما رساله‌ی دیگر که «بحر الحقیقه» نام دارد، می‌گویند که از او نیست. تردیدی وجود ندارد که عطار به «بحر الحقیقه» نظر داشته است. در این کتاب از چهار سفر نام برده شده است: دو سفر کسبی و دو سفر عطیه‌ای. از هفت بحر نیز یاد شده است که عبارتند از: معرفت، جلال، وحدانیت، ربوبیت، الوهیت، جمال، مشاهده. به نظر می‌رسد که «بحر الحقیقه» و «رسالة الطیر» در ظهور هفت منزل «منطق الطیر» موثر بوده است. دلیل آن شباهت کلمات آغازین این رساله با «منطق الطیر» عطار است.

* حسن بلخاری قهی (زاده:1341، اصفهان) عضو گروه‌های هنرهای سنتی، گروه سینماو گروه پژوهشی نقد هنر فرهنگستان هنر است. دکتری فلسفه هنر دارد و هم‌اکنون با زبان‌های انگلیسی و عربی آشنایی دارد.

بخش ادبیات بیت العباس


منابع: شهر کتاب، ویکی پدیا


موضوعات مرتبط: ادبیات
چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390  12:15  به قلم :   میثم  ™
سبوی رمضان

سبوی رمضان


«سبوی رمضان» شعری است از رضا اسماعیلی با حال و هوای این ماه مبارک.


سبوی رمضان

«سبوی رمضان»

یک جرعه غزل، سهم من از هر دو جهان بس

از هر دو جهان، عشق مرا نام و نشان بس

یک قطعه ترنم ز لب باد مسافر

یک چشمه تبسم ز لب ب روان بس

همسایگــی باغ گُلی شاعــــر و شیــدا

هم‌صحبتی باغچه‌ای غنچه‌دهان بس

یک کوزه پُر از خواهش نوشیدن دریـا

یک سُفره پُر از خاطره‌های خوش نان بس

یک رکعت مقبول، ارادت به گل سرخ

یک باغچه ادراک، ز گلبانگ اذان بس

یک قبله دعا، در شب عرفانی تقدیر

یک جرعه اجابت، ز سبوی رمضان بس

لب‌تشنه‌ام، بم بدهید از غزل عشق

یک جرعه غزل، سهم من از هر دو جهان بس

 

رضا اسماعیلی
رضا اسماعیلی از زبان خودش:

من در سال 1339 در یکی از محلات جنوب شهر تهران به دنیا آمدم(هفت چنار)، مقطع تحصیلی راهنمایی را در مدرسه «روشنایی پارس» و دوران متوسطه را در دبیرستان «کریم‌خان زند» تهران به پایان رساندم. در سال 1357 در دانشکده علوم اجتماعی مجتمع دانشگاهی علامه طباطبایی به ادامه تحصیل پرداختم. با شروع انقلاب فرهنگی مشغول به کار شدم و در 23 سالگی ازدواج کردم. در دوران انقلاب فرهنگی با تعطیل دانشگاه‌ها در آموزش و پرورش منطقه 15 تهران و 5 سال نیز در بنیاد شهید (مجلات شاهد) مشغول به کار شدم. خدمت نظام وظیفه را در کمیته انقلاب اسلامی به پایان رساندم و در سال 1370 به استخدام وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در آمدم و هم‌اکنون نیز در این وزارتخانه به عنوان مسئول امور فرهنگی، اجتماعی مشغول خدمت هستم.

همسرم فرهنگی و مدیر دبیرستان است. دارای سه فرزند هستم: دو دختر به نام‌های فاطمه و عرفانه و یک پسر به نام علی.

فعالیت ادبی خود را به صورت جدی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی (سال1357) آغاز کردم و در طول سال‌های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تا به امروز با نهادهای فرهنگی زیر همکاری داشته‌ام: حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، شورای شعر و موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، شورای شعر بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران، کنگره‌های دفاع مقدس و کنگره شعر بسیج.

این کوچک‌ترین بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در کنار سرودن شعر به فعالیت روزنامه‌نگاری نیز اشتغال داشته و با اکثر مطبوعات همکاری داشته‌ام. در کنار سرودن شعر، به تدریس در فرهنگسراها و خانه‌های فرهنگ نیز مشغول بوده‌ام، مقالات بسیاری نیز در حوزه تحقیق و نقد ادبی از من در مطبوعات به چاپ رسیده است، در حوزه ادبیات کودکان نیز آثاری دارم که هنوز به صورت کتاب چاپ نشده است. بسیاری از نقدها و مقالات ادبی من بین سال‌های 1380 تا 1385 در فصلنامه تخصصی «شعر» به چاپ رسیده است.

مجموعه های شعر:

حنجره سرخ عشق،1376،حوزه هنری/ نی نامه،1376،کنگره سرداران/ گزیده ادبیات معاصر(6)،1378،نیستان/ بر آستان جانان،1381،اطلاعات/ آسمانی ها،1381،پازینه/ عاشقانه های شرقی،1384،هزاره ققنوس/ از جنس باران،1384،عروج/ عاشقانه های سرخ،1384،نشر شاهد/ بوی گل در می زند(ویژه نوجوانان)،1386،سپیده/ این مریم همیشه،1386،تکا.

کتاب های تحقیقی و پژوهشی:

رفتارشناسی ادبی و شعر مفهومی،1385،هزاره ققنوس/ نیما را دوباره بشناسیم،1385،جام جم/ از کلاغ تا کبوتر(نقد شعر معاصر)،1387،رسانه اردی بهشت/ صدای مخملی شعر،1387،جام جم/ تصحیح"خلوت انس"،1388،اطلاعات.

گردآوری:

تیغ قلم تغزل،1377،ستاد یادواره شهدای دانشجو/ صد کلام صد خاطره،1379،جابر/ تا سپیده دم،1380،طب و تزکیه/ بانوی آیینه و آب،1381،سنا/ عطش،1385،جهاد دانشگاهی تهران/ سلام مقاومت،1386جهاد دانشگاهی تهران/ رستاخیز حماسه،1386،جهاد دانشگاهی تهران/ از سر سطر،1388،جهاد دانشگاهی تهران/ از واژه تا فریاد،1389،بنیاد روایت فتح.

مجموعه شعرهای مشترک:

آیینه و سنگ،1377/ پرواز عشق،1388.

بخش ادبیات بیت العباس


منابع: وبلاگ رضا اسماعیلی، انجمن قلم ایران


موضوعات مرتبط: ادبیات
چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390  12:13  به قلم :   میثم  ™
جاده جنگ هنوز هموار نیست!

جاده جنگ هنوز هموار نیست!

گفتگو با: منصور انوری درباره وضعیت ادبیات دفاع مقدس


«ما انبوهی از خاطرات دفاع مقدس را مکتوب کرده‌ایم که اگر این خاطرات عینا وارد حوزه ادبیات نشده، اما جزیی از آن است. البته نکته مهم این است که ادبیات دفاع مقدس جدا از کلیت ادبیات کشورمان نیست و ما کلا در زمینه ادبیات داستانی قوی نیستیم.»


جاده جنگ هنوز هموار نیست!

تا پیش از تعلق گرفتن‌ جایزه قلم زرین، شاید کمتر کسی از اهالی ادبیات داستانی نام منصور انوری را شنیده بود. پس از آن هم شاید کمتر کسی بداند که او خراسانی است و عمری است که در مشهد زندگی می‌کند- حتی بسیاری از همشهری‌های او.

انوری متولد روستای بیش‌آقاچ از بخش سرولایت نیشابور در سال 1334 خورشیدی است. دوران کودکی را هم در همان روستامی گذراند اما در ادامه و از سن 15سالگی ساکن مشهد می‌شود. اولین‌بار، شنیدن افسانه «ملک جمشید» در خردسالی از زبان کشاورزی ساده‌دل او را با جهان داستان آشنا و متصل می‌کند؛ پیوندی که باعث می‌شود هر روز مبلغی به آن مرد بپردازد و در قبالش قصه‌ای بشنود؛

منصور انوری نویسنده «جاده جنگ» درباره وضعیت ادبیات دفاع مقدس اینگونه عقیده اش را بیان می کند و معتقد است آنچه تاکنون در مورد جنگ منتشر شده بیشتر جنبه مستند نگاری داشته و اگر می خواهیم تاثیرگذاری مان در این حوزه بیشتر شود باید این مستند نگاری به سمت ادبی شدن بروند.

جایگاه فعلی ادبیات دفاع مقدس در کشورمان را چگونه ارزیابی می کنید؟

آنچه تاکنون درباره جنگ انجام شده بیشتر جنبه مستندنگاری دارد و گاهی فکر می‌کنم اگر ادبیات داستانی قوی‌تری داشتیم، این رویکرد و قالب مستند می‌توانست در بافت ادبی حل شود.البته گاهی رویکرد داستانی به مستندات لطمه می‌زند، ولی این دلیل نمی‌شود در قالب تاریخ شفاهی و خاطره‌نگاری به جنبه‌های ادبی دقت نشود و اتفاقا هرقدر این مستندنگاری‌ها ادبی‌تر شوند، تاثیرگذاری‌شان بیشتر می‌شود.

دفاع 8 ساله ما در قبال حمله عراق ظرفیت‌های ادبی فراوانی دارد فکر می کنید ما متناسب با این ظرفیت کار کرده ایم؟

متناسب با ظرفیتی که این موضوع دارد، کار نکرده‌ایم و ادبیات دفاع مقدس هنوز به جایگاه شایسته‌اش نرسیده است.جنگ برای ما فقط یک درگیری با پیروزی و شکست‌های میدانی نبوده است، بلکه فراتر از این شکل ظاهری، جنگ ما یک بطن و لایه درونی داشت که آن را با دیگر جنگ‌ها متفاوت می‌کند و ضمن اینکه ما هرگز در آن اتفاق، مهاجم نبودیم، بلکه از خود دفاع کردیم.

اینکه گفته می شود که برخی نویسندگان حوزه دفاع مقدس درباره طیف دیگر نویسندگان صف‌بندی کرده و مانع ورود آنها به این حوزه شده اند تا چه اندازه منطبق با واقعیت است؟

شاید این فکر وجود داشته باشد که هرکس توان وارد شدن به این عرصه را ندارد، ولی هرگز ممانعتی از سوی نویسندگان دفاع مقدسی برای حضور هر طیف دیگری ایجاد نشده و مقابل آنها موضع نگرفته‌اند.

جنگ برای ما فقط یک درگیری با پیروزی و شکست‌های میدانی نبوده است، بلکه فراتر از این شکل ظاهری، جنگ ما یک بطن و لایه درونی داشت که آن را با دیگر جنگ‌ها متفاوت می‌کند و ضمن اینکه ما هرگز در آن اتفاق، مهاجم نبودیم، بلکه از خود دفاع کردیم.

به نظرتان نویسنده‌ای که قرار است درباره جنگ 8 ساله بنویسد آیا باید از لحاظ تعالی روحی به جایگاه خاصی رسیده باشد تا بتواند در این وادی قلم بزند و چون دفاع مقدس بوده باید نویسندگانش هم مقدس باشند؟

سوال جالب و پیچیده‌ای است و جواب دادن بدان سخت. شاید بتوان این مثال را زد که وقتی کسی قرار است درباره عرفان بنویسد حال چه عرفان نظری و چه عملی، اگر وارد این جرگه نشده باشد فقط سطوری می‌نویسد و تاثیر چندانی ندارد و دفاع مقدس نیز اینگونه است که اگر در بطن آنچه رخ داده نباشیم نمی‌توانیم درباره آن متن تاثیرگذار خلق کنیم.ما نویسندگانی داریم که جنگ را از نزدیک درک نکرده‌اند که این خلا را با پژوهش می‌توان برطرف کرد همانطور که تولستوی در «جنگ و صلح» کرد، ولی اگر به این اتفاق باور نداشته باشند صورت ظاهر را می‌نویسند و یا ناقد می‌شوند. نمی‌دانم شاید اگر نویسنده‌ای حرفه‌ای تمام عیار باشد بتواند بدون دخالت دادن باورهای شخصیش درباره یک اتفاق و تنها بر اساس مستندات داستان بنویسد.

فکر می کنید در زمینه ادبیات دفاع مقدس کم‌کاری شده است؟

ما انبوهی از خاطرات را مکتوب کرده‌ایم که اگر این خاطرات عینا وارد حوزه ادبیات نشده ولی جزئی از آن است. ولی نکته مهم این است که ادبیات دفاع مقدس منفک از کلیت ادبیات کشورمان نیست و ما کلا در زمینه ادبیات داستانی قوی نیستیم که امیدوارم نسل‌های بعدی ما این مهم را انجام دهند.

منصور انوری

چطور می توان میل به نوشتن درباره جنگ تحمیلی را در نسل‌های جدید ایجاد کرد؟

هر نویسنده‌ای باید خودش بخواهد که درباره موضوعی بنویسد و این جوهره خودش بستگی دارد ولی فکر می‌کنم هر نویسنده‌ دست به قلمی اگر صداقت داشته باشد به این سمت می‌رود. مساله اینکه شک و تردید درباره ماهیت دفاع مقدس در ذهن نسل‌های جدید ایجاد شده است یا خیر هم مساله‌ای سیاسی است نه ادبی.اگر ما به وضعیت ادبیات داستانیمان سر و سامان بدهیم، بپذیریم باید قویتر باشیم و جایگاه فعلی خودمان را درست تشخیص وضع ادبیات دفاع مقدس هم بهتر می‌شود. ما در حوزه ادبیات داستانی آثار متنوع و شاخصی به زبان‌های دیگر ترجمه نکرده‌ایم و جوایز معتبر جهانی همچون نوبل نداریم در حالیکه کشورهای همسایه چون ترکیه و هند موفق به دریافت آن شده‌اند.لازم است همپای مستندنگاری، ادبیات داستانی دفاع مقدس هم رشد کند و چه خوب است ادبیات داستانی به مستندات جنگ متبرک شود.

فکر می کنید نویسندگان ما هم می توانند به استانداردهای جهانی برسند؟

ما استعدادهای داستان‌نویسی داریم که امیدوارم این ظرفیت‌ها شناخته و پرورش یابد تا بتوانیم خود را به جایگاهی برسانیم که در جهان هم مطرح شویم.

سوتیتر: مساله اینکه شک و تردید درباره ماهیت دفاع مقدس در ذهن نسل‌های جدید ایجاد شده است یا خیر هم مساله‌ای سیاسی است نه ادبی.اگر ما به وضعیت ادبیات داستانیمان سر و سامان بدهیم، بپذیریم باید قویتر باشیم و جایگاه فعلی خودمان را درست تشخیص وضع ادبیات دفاع مقدس هم بهتر می‌شود.

خب اگر موافق هستید کمی در زمینه نوع نوشتن در زمینه دفاع مقدس با سایر حوزه های صحبت کنید،به نظرتان چه تفاوتی در این زمینه وجود دارد؟

کسی که داستان جنگی می‌نویسد باید آشنایی ویژه با مسائل مرتبط با جنگ داشته باشد ولی اینگونه نیست که لازم باشد افراد خاصی در این زمینه بنویسند بلکه کسی که تخصص نویسندگی دارد با تکمیل اطلاعات تخصصی‌اش می‌تواند درباره جنگ هم بنویسد.البته ماهیت دفاع مقدس برای ما مقدس است و من هم به این تقدس قائل هستم و می‌گویم دفاع ما با همه جنگ‌ها تفوات عظیمی داشت.

مشکل ادبیات داستانی کشور چیست؟

ما در کلیت ادبیات داستانی ضعف‌های جدی داریم که جبران آنها زمان طولانی می‌برد و نسل‌های بعدی باید این ضعف‌ها را جبران کنند. همه این مشکلات را هم نباید متولیان امر برطرف کنند و ما نویسندگان خودمان هم باید فعالیت داشته باشیم. نویسندگی یک قلم است و کاغذ و مثل سینما نیست که لازم باشد ابزار آن با هزینه‌های زیاد فراهم شود. برخی آثاری که ما نویسندگان می‌نویسیم حتی خودمان رغبت نمی‌کنیم بخوانیم. به هر حال شکاف عظیمی بین ادبیات داستانی ما با جهان وجود دارد که باید برطرف شود.

بخش ادبیات بیت العباس


منابع: سوره مهر، شهرآرا


موضوعات مرتبط: ادبیات
چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390  12:12  به قلم :   میثم  ™
دیدار شعرا با رهبر انقلاب

دیدار شعرا با رهبر انقلاب

ضرورت تعمیق معرفت اسلامی در شعر


در شب میلاد باسعادت و پربركت كریم اهل بیت‌ علیهم‌السلام و یوسف آل طه؛ حضرت امام حسن مجتبی علیه‌السلام، حسینیه حضرت امام خمینی رضوان‌الله تعالی علیه، میزبان اهالی فرهنگ وهنر، شعرای پیشكسوت و جوان كشور و تعدادی از شعرای پارسی گوی افغانستان و تاجیكستان بود.

دیدار شعرا با رهبر انقلاب

حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای رهبر حكیم انقلاب اسلامی در این دیدار صمیمی و پرنشاط باتبیین ویژگی‌های زمان حاضر و بیداری اسلامی تأكید فرمودند:

«این تحولات، اثر گرفته از حركت عظیم ملت ایران بود و شعرا با درك این شرایء ضمن پایبندی به هویت و گفتمان انقلاب اسلامی، به معرفت دینی خود به عنوان لوازم الگو شدن ملت ایران، عمق بخشند... این بیداری اسلامی، اثر گرفته از حركت ملت ایران بود؛ چرا كه انقلاب اسلامی، تحولی بنیان برافكن برای سنت‌های طاغوتی و نظام سلطه بود و این تحول، ملت ایران را به اسوه و الگوی ملت‌ها تبدیل كرد».

یكی از لوازم كهن و در عین حال، همواره پویا برای جاودان كردن هر اتفاق در تاریخ، «شعر» است. ویژگی‌هایی كه در این هنر والای ادبی وجود دارد، موجب نهادینه شدن موضوعی كه به «نظم» درآمده باشد می‌شود. فردوسی طوسی علیه الرحمه با 30 سال زحمت و مرارت، با تبدیل افسانه‌های كهن ایرانی، هم ‌نام خود را برای ایرانیان ابدی كرد و هم موجب نامیرایی زبان و ادبیات پارسی گشت؛ هم‌چنین نگذاشت اسطوره‌ها و افسانه‌های قدیمی و زیبای ایران زمین، در گذر زمان به فراموشی سپرده شود. بی‌شك اگر شاهنامه نبود، زبان شیرین پارسی این‌گونه كه اینك به ما رسیده است، سالم باقی نمی‌ماند و در حوادث گوناگون مانند حمله مغول‌ها كه كشور به ویرانه‌ای تبدیل شد، زبان ما نیز از بین می‌رفت. از سوی دیگر مولانا جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی نیز با زبان شعر، عشق الهی را در دیوان‌های خویش به ویژه مثنوی معنوی نهادینه كرد. حضرت حافظ علیه‌الرحمه بزرگ شاعر تاریخ ایران نیز معانی بسیار پرمغزی را در اشعار و غزلیات خود به یادگار گذاشت كه صدها سال است زمزمه ایرانیان مسلمان است. سعدی نیز با زبان شعر در كنار نثر كم نظیرش، حكمت‌ها و نصایح شیرین و آموزنده‌ای را به ایرانیان چند سده اخیر آموخت.

بی‌شك اگر این بزرگان شعر و ادب پارسی نبودند، ادبیات و شعر ما، غنایی كه امروز دارد را نداشت و به تبع آن، فرهنگ پارسی در جای جای دنیا حضور مؤثر و پررنگ نمی‌داشت

با توجه به این موضوع، میزان اثر شعر در جاودان شدن موضوعات در پهنه زمان و گم نشدن آن‌ها در طول تاریخ، در كم‌تر هنر دیگری یافت می‌شود.

انقلاب اسلامی ایران نیز، یكی از مواقع بزرگ تاریخ برای اوج گرفتن شعر پارسی بوده است. در این سه دهه، به قدری شاعر تراز اول و بزرگ در عرصه ادب ایران اسلامی ظهور كرد و به عرصه نام‌آوری راه یافت كه بار دیگر پس از چندین قرن، شعر پارسی در دنیا به شهرت رسیده و ترجمه‌های آن‌ در سراسر جهان به طبع می‌رسد. فرآورده‌های خیره كننده و اعجاب آور ذهنی شعرای انقلابی ایران كه اشعاری پرمضمون می‌سرایند، امروز نغمه زبان بسیاری از مردم پارسی زبان است. این موضوع، در كنار شهرت و محبوبیتی كه برای شعرای معاصر ایران به همراه آورده، «مسؤولیت» بزرگی را نیز بر دوش آن‌ها گذاشته است. باتوجه به فرمایشات رهبر حكیم انقلاب كه از ایشان به‌عنوان یكی از بزرگ‌ترین شعرشناسان دنیا و همچنین برترین «حافظ‌شناس» جهان یاد می‌شود، مسؤولیت عظیم شعرای ما، یكی به نظم درآوردن صحیح و اثرگذار حوادث و رخدادهای انقلاب اسلامی ایران به گونه‌ای كه برای نسل‌ها و قرن‌های آتی بزرگی آن‌ها باقی بماند است و دیگر، درك ویژگی‌های زمان حاضر كه بیداری اسلامی در منطقه رخ نموده است؛ بیداری اسلامی ای كه حتی بزرگ‌ترین و عنودترین دشمنان جمهوری اسلامی، آن را حاصل الگوگیری از انقلاب اسلامی ملت ایران می‌دانند.

دیدار شعرا با رهبر انقلاب

یكی از راه هایی كه حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای ولی‌ امر مسلمین جهان به شعرای پارسی گوی جهت پایبندی به لوازم نشان دادن الگو بودن انقلاب اسلامی ایران فرموده‌اند، تعمیق معرفت دینی و اسلامی در شعر معاصر است. بایستی در اشعار فارسی‌ای كه درباره انقلاب اسلامی ایران و بیداری اسلامی كشورهای مسلمان سروده می‌شود، وجه اسلامی بودن و به خاطر احیای احكام دین بودن این انقلاب‌ها و قیام‌ها به صورت دقیق و شگرف، برجسته شود. موضوع دیگری كه در اشعار فوق باید رعایت شود، قوی، پرمغز و مستحكم بودن شعرهاست زیرا شعری كه فاقد چنین ویژگی‌هایی باشد، هم به زودی فراموش می‌شود و هم حتی در موقع فعلی نیز چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرد؛ چه برسد به اینكه بخواهد در تاریخ بماند.

حضرت معظم‌له از راهكارهای اصلی رسیدن شعر به معرفت دینی و اسلامی و پر بودن آن از چنین معرفتی را، انس با قرآن مجید، نهج‌البلاغه حضرت امیرالمؤمنین علی و صحیفه سجادیه حضرت امام زین ‌العابدین علیهما‌السلام دانستند و شعرای پارسی گوی  را به رسیدن به شفافیت ونورانیت دل و زدودن زنگار تردید و نگرانی با بهره‌گیری از این كتب مقدس و مطهر توصیه فرمودند. حضرت ایشان هم‌چنین خاطرنشان فرمودند: برای كسب معرفت دینی باید به سراغ نگاه عالمانه و فنی رفت و از ابداعات «غیرعالمانه» و «من درآوردی» پرهیز كرد.

بخش   ادبیات بیت العباس



موضوعات مرتبط: حوزه علمیه، ادبیات
چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390  12:11  به قلم :   میثم  ™
نیمه ی ماه صیام

نیمه ی ماه صیام

شب قدر است ای دل، نیمه ماه صیام آمد

سروش غیب گفتا، مجتبی، دوم امام آمد

ز بام آسمان ها، نورباران تا فضای خاک

به بیت حضرت زهرا علیهاالسلام نگر ماهِ تمام آمد

امام حسن

گلی از گلشن آل محمد صلی الله علیه و آله آشکارا شد

ز صلحش مکتب آل محمد صلی الله علیه و آله مستدام آمد

قیام سرخ عاشورا، حسین بر پا به دنیا کرد

ولی صلح حسن، بنیان این نیکو قیام آمد

امام حسن

شبی زیبا گلی رعنا پدید از دامن زهرا

ز صلحش، مکتب اسلام را بس انسجام آمد

جمال دومین ماه منیر عشق پیدا شد

ز صلحش، مکتب شیعه بری از اتهام آمد

شب عشق است یا هنگام وصل چهره معشوق

ز میلاد شریفش، دهر را نیکو نظام آمد

خموشی پیشه کن ای مسکین ز توصیفش

به درگاه شریفش، هدیه ما یک سلام آمد

بخش عترت و سیره بیت العباس


موضوعات مرتبط: امام حس مجتبی (ع)، ادبیات
سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390  11:8  به قلم :   میثم  ™
نهال باغ علیّین

نهال باغ علیّین

به لب این نغمه را دارد چكاوك

 حسن جان عید میلادت مبارك

 تعالى الله ز لطف حق تعالى

 گل باغ محمد شد شكوفا

 

امام حسن

مبارك نخل كوثر بارو بر داد

 نهال باغ علیین ثمر داد

 بتول از بهر مولا بو بر آورد

 جوانان بهشتى را سر آورد

 چو گل وا شد لب زهراى اطهر

 به روى تازه مولود مطهّر

 سراى فاطمه شد نور باران

 زمانه شد به كام حق مداران

 

 

 على اینك ز سر تا پا سرور است

 همه ذكرش به لب الله و نور است

 مهین مولودش از حسن دلاویز

 دلش را از محبت كرده لبریز

 

امام حسن

نه تنها یثرب امشب شادمان است

 كه امشب فصل عیش عرشیان است

 جهان خرم شد و اوقات شیرین

 نه افلاك از كواكب بست آذین

 هواى دشت هستى شد بهاران

 زمین و آسمان شد نور باران

 به سوى عرش نور از فرش جارى است

 نشاط خاكیان تا عرش جارى است

 

 

بخش عترت و سیره  بیت العباس


موضوعات مرتبط: امام حس مجتبی (ع)، ادبیات
سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390  11:7  به قلم :   میثم  ™
نور خدا

نور خدا

بیار مژده که نور خدا درخشان شد

ز هیبتش، دل اهریمنان هراسان شد

چو کبک را خبر آمد که موسم شادی است

به طرف نسترن و یاسمن خرامان شد

 

امام حسن مجتبی (ع)

به جغد شوم و به زاغ سیاه و کرکس، گوی

خزان سر آمد و بزم هزاردستان شد

رسید نوبت فخر زمین به عرش برین

به خیل ظلمت شب گو که نورباران شد

دمید نور ولایت ز آسمان کمال

چراغ راه هدایت در این شبستان شد

گذشت دور فرومایگان نابخرد

زمان شادی و جشن فرشته خویان شد

 

ستاره سحری در تلألؤ است و فروغ

بهار حُسن پدید آمد و گلستان شد

شنیده ام که شب نیمه ماه رمضان

ز بحر حُسن جهان، گوهری نمایان شد

در آن شب سیه فتنه های پر وحشت

به آسمان امامت چو شمس تابان شد

اگر حسین بود قهرمان خون و قیام

حَسن به صلح، یکی قهرمان دوران شد

 

امام حسن مجتبی (ع)

نصیب آل علی، نام نیک و جاویدان

شکست و خواری و نکبت ز آل سفیان شد

درود باد بر آن رهبری که خانه وی

پناه گاه یتیمان و مستمندان شد

شکُفت غنچه رویش به عرصه گیتی

خزان سر آمد و یک باره نوبهاران شد

نیای اوست پیمبر، پدر اوست علی

پس از شهادت او، ثانی امامان شد

 

زبان ناطق او ترجمان دین نبی

به جود و مهر و سخا سرور کریمان شد

نهال پاک وی از سرزمینِ علم دمید

به حق، مبیّن اسرار ناب قرآن شد

ز علم و حکمت و دانش چنان دلش سرشار

که قبله دل آگاه اهل ایمان شد

کسی که بیست سفر در پی اطاعت حق

پیاده پای، سوی کعبه ره سپاران شد

اَیا امام به حق، ای خلیفة الرحمان

به پیروی تو صبحی ز اهل عرفان شد

 

بخش عترت و سیره بیت العباس


موضوعات مرتبط: امام حس مجتبی (ع)، ادبیات
سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390  11:6  به قلم :   میثم  ™
مدح امام حسن(ع)

مدح امام حسن(ع)

من على مدح حسن مى ‏گویم

 با تو اى شیعه سخن مى ‏گویم

 شب میلاد حسن كوتاه است

 آیت الكرسى شهر الله است

 

امام حسن

سوره‏ ى نصر حسن مى ‏گوید

 هم، شه بدر، حسن مى ‏گوید

 صورت ناز حسن قبله ‏ى من

 سیرت سبز حسن كعبه ‏ى من

 هیچ كس نیست به زیبایى او

 گر چه كس نیست به تنهایى او

 تا نفس هست به او مى ‏نازم

 جان خود بر حسنم مى ‏بازم

 

 

 هر كه ماه رمضان را دیده

 سوى او نور حسن تابیده

 هر كه احسان كند احسان شد

 بر سر خان حسن مهمان شد

 هر كه ماه رمضان ماند به تن

 شد سر سفره‏ ى احسان حسن

 هر كه كنه رمضان را فهمید

 رخت احسان حسن را پوشید

 

امام حسن مجتبی (ع)

هر كسى آرزوى مردن كرد

 رمضان رخت حسن بر تن كرد

 گر حسن نیمه كن ماه نبود

 هیچ كس بیمه كن راه نبود

 گر حسن حاكم این شهر نبود

 هیچ كس قاسم این دهر نبود

 حسن آن لطف رحیم است رحیم

 حسن آن رزق كریم است كریم

 

 

 حسن آن قارى محزون آوا

 آیه روضه نماند نجوا

 روضه‏ ى قصه‏ى بنچاق فدك

 روضه ‏ى سیلى و شلاق و كتك

 روضه‏ هایى كه حسن مى ‏داند

 فقط از بهر حسین مى ‏خواند

 حال اینجا چه عجیب است سخن

 مادرش گفته غریب است حسن

بخش عترت و سیره بیت العباس


موضوعات مرتبط: امام حس مجتبی (ع)، ادبیات
سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390  11:5  به قلم :   میثم  ™
بوی بهشت

بوی بهشتامام حسن مجتبی (ع)

عجبا کار مسیحا کند این بوی نسیم

بارالها، زکجا می رسد این لطف عمیم

عطر گیسوی پیمبر بود این بویْ مگر

یا که از باغ بهشت آید و جنات نعیم

یا رب این معجزه ها از اثر مقدم کیست

که چنین باد صبا زنده کند عظم رمیم

مگر از راه رسد شاه جوانان بهشت

کاورد بوی بهشت از همه سو پیک نسیم

خاکیان غرق سرورند، چو آید به زمین

گوشواری که مزیّن شد از او عرش عظیم

تا که نور «حسن» از منزل «زهرا» سر زد

طور ثانی شده آن خانه به موسای کلیم

میزبان گشته خدا و، پی اتمام کرم

شد به ماه رمضان جلوه گر آن نور قدیم

 

امام حسن مجتبی (ع)

برتر از معجز شق القمر این جا بنگر

کامد آن شمس ضحی، ماه خدا گشت دونیم

خال رخسار «حسن» نقطه «بسم اللّه» است

خلق نیکوش بود معنی «رحمان» و «رحیم»

بحر حلم و کرمش را نبود پایانی

چون که او مظهر اسماء «حلیم» است و «کریم»

نار نمرود اگر سرد شد از یمن خلیل

به خدا مهر «حسن» سرد کند نار جحیم

 

بخش عترت و  سیره بیت العباس


موضوعات مرتبط: امام حس مجتبی (ع)، ادبیات
سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390  11:4  به قلم :   میثم  ™
امین وحی

امین وحی

امام حسن مجتبی (ع)

امین وحى احمد را خبر داد

 سراپاى نبى شد، زین خبر شاد

 كه از الطاف خود خلاق علاّم

 نهاده این حسن رو، را حسن نام

 پیمبر شد همان دم شادمانه

 به سوى خانه ى زهرا روانه

 فضاى خانه ى زهراى اطهر

 ز یمن مقدم او شد معطر

 

گرفت از فاطمه خوشحال و خرسند

 عزیز جان خود، فرزند دلبند

 دلش خرم، لبش چون غنچه خندان

 به روى آن گل شیرین‏تر از جان

 به روى دست احمد آیت طور

 تجلى در تجلى، نور در نور

 

امام حسن مجتبی (ع)

دو چشم دلربایش در تكلم

 لب شیرین ادایش در تبسم

 خدا را، بود بس شیرین‏تر از قند

 به روى مصطفى مى ‏زد چو لبخند

 تبسم زد حسن )ع( بر روى احمد

 گلش از گل شكوفا شد محمد(ص)

 به صاعد نیز از این فرخنده میلاد

 نوید صحت و خط شفا داد

 

بخش عترت و سیره بیت العباس


موضوعات مرتبط: امام حس مجتبی (ع)، ادبیات
سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390  11:3  به قلم :   میثم  ™
بچه یتیم کوفه

بچه یتیم کوفه

بچه یتیم کوفه

یه بچه بود تو کوفه                 یتیم و خیلی تنها

نشسته بود یه گوشه             جدا بود از بچه ها

مردم شهر کوفه                    توجهی   نداشتن

بچه ی بی بابا رو                    تو غصه جا گذاشتن

امام علی که  اومد                 بچه ی  تنها  رو دید

روی سرش با خنده                دست نوازش کشید

امام مهربون گفت                  چرا اینجا نشستی

چرا نیستی تو بازی                مگه غریبه هستی

با گریه گفت یتیمم                 تو بازی رام نمیدن

 برای من بچه ها                    خط و نشون کشیدن

دست یتیم و گرفت                  رفت وسط بچه ها

گفت همتون ببینید                  این بچه داره بابا

از این به بعد بدونید                  من باباشم همیشه 

با بچه ی من حالا                   کی حاضره دوست بشه

بچه ها وقتی دیدن                  امام علی شد باباش

حلقه زدن دور او                     همه شدن دوست باهاش

بچه یتیم کوفه

 

 

شاعر:انسیه نوش آبادی

بخش کودک و نوجوان بیت العباس



موضوعات مرتبط: بخش کودک ونوجوان، ادبیات
چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390  12:41  به قلم :   میثم  ™
صفای عالمین

صفای عالمین

حضرت زینب

کیست جز زینب صفای عالمیْن

کیست چون زینب طرفدارِ‌حسین

کیست جز زینب انیسِ روحِ عشق

مرحمِ زخمِ دلِ مجروحِ عشق

کیست زینب «زینِ اب» در شأن اوست

اهل عالم جملگی را آبروست

کیست زینب کیست این جانباز عشق

او که زهرایی است مدفون در دمشق

 

کیست جز زینب علی را نورِ عین

کیست زینب صاحبِ قلبِ حسین

زینب است و تالی زهراست او

مایه‌ی خوشحالی زهراست او

کیست زینب آیتِ مُظهَر شده

کیست زینب لاله‌ای پرپر شده

کیست زینب راحت روحِ حسین

ناخدای کشتی نوحِ حسین

کیست زینب باغبان باغ عشق

بر دلش یک آسمان از داغِ عشق

نورِ زینب تا در این عالم دمید

گوییا شادی و غم با هم رسید

بخش عترت و سیره بیت العباس

 


موضوعات مرتبط: زینبیون، بخش کتاب و کتابخوانی و کتابخانه، ادبیات، مذهبی
شنبه بیست و هشتم خرداد 1390  21:42  به قلم :   میثم  ™
یارب از كید اجانب حفظ كن اسلام را

یارب از كید اجانب حفظ كن اسلام را

یارب از كید اجانب حفظ كن اسلام را

دور كن از دیده ما پرده ابهام را

كـیـسـت ایـن نـجـم فـروزانـى كـه از بـدو طـلوع

كـرده حـیـران بـا تحمل در سما اجرام را؟!

حضرت زینب

كـیـسـت آن پـیك همایونى كه از كرب و بلا

مى برد سوى مدینه از حسین پیغام را؟!

كیست این خواهر كه چون نعش برادر دید گفت :

بارالها خیر فرما از كرم فرجام را؟!

كـیـسـت آن دخـتـر كه مانند پدر گوید سخن

مى گذارد بر زمین مانند مادر گام را؟!

كـیـسـت ایـن بانو كه از دشمن چو بیند ناسزا

مى كند مقهور منطق ، صاحب دشنام را؟!

 

سر چو از محمل برون آورد و خواند آن خطبه را

كوفه را لرزاند و برهم زد اساس شام را

قهرمان كربلاام المصائب زینب است

آنكه با تلخى صبرش كرده شیرین كام را

 

بخش عترت و سیره بیت العباس


موضوعات مرتبط: زینبیون، بخش کتاب و کتابخوانی و کتابخانه، ادبیات، مذهبی
شنبه بیست و هشتم خرداد 1390  21:39  به قلم :   میثم  ™
نور روشن زینب

نور روشن زینب

حضرت زینب

از بلا پروا کجا دارد دل دریایی ات

راه بر طوفان ببندد قامت سینایی ات

سینه ات جولانگه امواج طوفان بلاست

شور اقیانوس دارد، دیده دریایی ات

حامل منشور خونین حسینی، زینبا!

جاودان جوش است نور چشمه دانایی ات

تا ابد پر می گشاید بر فراسوی زمان

چون عقابی خشمگینْ فریاد عاشورایی ات

 

در بیابانِ عطش گر پا گذاری هر نفس

صد گلستان گل شکوفه از دم عیسایی ات

دشمن از نطق علی وارت به خود لرزد چو بید

سامری رسوا شود، با معجز موسایی ات

هم چنان خورشید می تابد به عالم قرن هاست

در میان تیرگی ها، نور روشن رایی است

بخش عترت وسیره تبیان


موضوعات مرتبط: زینبیون، بخش کتاب و کتابخوانی و کتابخانه، ادبیات، مذهبی
جمعه بیست و هفتم خرداد 1390  21:48  به قلم :   میثم  ™
گرفتار زینب

گرفتار زینب

حضرت زینب

آن کس که خریدارِ تو شد حضرت زینب

بی‌واهمه بیمارِ تو شد حضرت زینب

آن مرغِ محبت که سرِ کوی تو پَر زد

همواره گرفتارِ تو شد حضرتِ زینب

آن روزِ تولد که جهان اشکِ بصر ریخت

اشکِ همه غمخوارِ تو شد حضرتِ زینب

آن کرب و بلایی که شد از هستِ تو جاوید

خود قصه‌ی غمبارِ تو شد حضرت زینب

 

آن سر که به نیزه شد و قرآن به لبش بود

پیوسته مددکارِ تو شد حضرت زینب

آن وقت که آتش ز جفا بر سرتان ریخت

چشمانِ جهان زارِ تو شد حضرت زینب

آن کوفه و آن هلهله و مجلسِ شادی

بزمِ غمِ پیکارِ تو شد حضرت زینب

آن چوبه‌ی محمل که غمین گشت ز داغت

سرمایه‌ی ایثارِ تو شد حضرت زینب

آن کافرِ بی دین و همان جام شرابش

شرمنده‌ی گفتارِ تو شد حضرت زینب

آن کودک گریان شده در کنجِ خرابه

هنگامِ سفر یارِ تو شد حضرت زینب

آن ثابت اگر گفت برایت خطِ شعری

پروانه‌ی گلزارِ تو شد حضرت زینب

                                 بخش عترت و سیره بیت العباس

 


موضوعات مرتبط: زینبیون، بخش کتاب و کتابخوانی و کتابخانه، ادبیات، مذهبی
جمعه بیست و هفتم خرداد 1390  21:47  به قلم :   میثم  ™
كوكب برج حیا

كوكب برج حیا

حضرت زینب

 بلبل طبعم غزل خوان در ثناى زینب است

 مرغ روحم پر زنان اندر هواى زینب است

 كوكب برج حیا و مظهر عصمت بود

 مادر گیتى به حیرت از حیاى زینب است

 صد هزاران حاتم طائى گداى درگهش

 چشم عالم بر در جود و سخاى زینب است

 خوش وفا بنمود بر آن عهد و پیمانى كه بست

 اهل عالم مات و حیران از وفاى زینب است

 

 كى مصیبت‏ها ى آن بانو شود محو از نظر

 آسمان گوهر فشان هر شب براى زینب است

 ز آفتاب روز محشر نبودیش بیم و هراس

 هر كه او امروز گریان در عزاى زینب است

 بود صابر در مصائب بر قضاى حق رضا

 روز محشر هم رضاى حق رضاى زینب است

 دین احمد سرفراز از همت والاى اوست

 چون حسین یار و معین و پیشواى زینب است

 

حضرت زینب

 دید ماهى بر سنان در ابر خاكستر نهان

 گفت این مهر فروزان رهنماى زینب است

 خطبه او را ملك هر سال خواند با فغان

 در تزلزل شهر كوفه زان فداى زینب است

 كربلا و كوفه و شام و خرابه روز و شب

 در نواى زینب از آن ماجراى زینب است

 بس نما دیگر مزن آتش به جان دوستان

 مزد اشعارت «هنرور» با خداى زینب است

 

 

 

 

                                        بخش عترت و سیره بیت العباس

 


موضوعات مرتبط: زینبیون، بخش کتاب و کتابخوانی و کتابخانه، ادبیات، مذهبی
جمعه بیست و هفتم خرداد 1390  21:45  به قلم :   میثم  ™
قهرمان کربلا

قهرمان کربلا

حضرت زینب

کـیـست آن دخـتـر که مانـند پـدر گـویـد سـخـن

                                           مـی گــذارد بـر زمـیـن، مـانـنـد مــادر گــام را

کیست این بانو که از دشـمن چو بـینـد نـاسزا

                    می کـنـد مـقـهـور مـنطـق، صـاحـب دشـنام را

     سرچوازمحمل برون آورد،خواند آن خطبه را

                                           کـوفـه را لـرزاند و بر هـم زد اساس شـام را

     گـر چـه نامش قـلـب عالم را بسـوزاند ولـیک

                                           حـال سـوزانـم دل و سـازم بـیان ایــن نــام را

      قهرمان کـربـلاء، ام المصائب زیـنب است

                                           آنـکـه بـا تـلخیّ صـبرش، کرده شیرین کام را

 

         بخش عترت و سیره بیت العباس


موضوعات مرتبط: زینبیون، بخش کتاب و کتابخوانی و کتابخانه، ادبیات، مذهبی
جمعه بیست و هفتم خرداد 1390  21:44  به قلم :   میثم  ™
شکوفه کوثر

شکوفه کوثر

حضرت زینب

ای کوکب آسمان ایمان ای شیرزن نبرد و میدان

ای هم چو پدر فصیح و گویا رسواگر ظالمان دوران

از آتش گرم خطبه هایت کاخ ستم است کوخ و ویران

تو راز و شکوه سوختن را آموختی و شدی فروزان

آن روز که غنچه های طاها پژمرده شدند در بیابان

گردید وظیفه تو سنگین در راه حمایت از یتیمان

ای مظهر صبر و بردباری اندیشهْ ز صبر توست حیران

بخش عترت و سیره بیت العباس


موضوعات مرتبط: زینبیون، بخش کتاب و کتابخوانی و کتابخانه، ادبیات، مذهبی
جمعه بیست و هفتم خرداد 1390  21:41  به قلم :   میثم  ™
آینه جمال

آینه جمال

حضرت زینب (س)

 اى آینه جمال زهرا زینب

 اى نور رخت فروغ دلها زینب

 كن گوشه چشمى به من گوشه ‏نشین

 اى چشم و چراغ آل طاها زینب

 ***

فروغ دیده

 فروغ دیده زهراست زینب

 شكوه بزم عاشوراست زینب

 صبورى كرد و زیر بار غمها

 دلش چون كوه پابرجاست زینب

 ***

زینب بود

 پیغامبر خون خدا زینب بود

 محرم به حریم كبریا زینب بود

 از كعبه به كربلاى هفتاد و دودل

 رو كرد با دل آشنا زینب بود

 ***

یا زینب

حضرت زینب (س)

 اى نام تو پیرانه غم یازینب

 بر مصحف دل آیه ى غم یازینب

 از كودكیت بر سر تو خیمه‏ ى داغ

 افكند ترا سایه ‏ى غم یازینب

 ***

شفیع قیامت

 اى اسوه ى صبر و استقامت زینب

 اسطوره ى ایمان و شهامت زینب

 ما جمله به تو چشم شفاعت داریم

 اى شافعه ى روز قیامت زینب

 ***

اسوه صبر

 اى اسوه ى صبر و بردبارى زینب

 وى كوه سترگ پایدارى زینب

 آن شب كه نماز شب نشسته خواندى

 مى ‏كرد سپیده بى قرارى زینب

 

بخش عترت و سیره بیت العباس


موضوعات مرتبط: زینبیون، بخش کتاب و کتابخوانی و کتابخانه، ادبیات، مذهبی
جمعه بیست و هفتم خرداد 1390  21:39  به قلم :   میثم  ™
دختر شیرحق

دختر شیرحق

حضرت زینب

دخت شیر حق ولی اللّه ِ داور زینب است

نور چشم حضرت زهرای اطهر زینب است

دین احمد در جهان از صبر او شد استوار

در حریم قرب حق با شوکت و فر زینب است

می کند شمس و قمر از طلعت او کسب نور

بهر انوار حقیقت بنت حیدر زینب است

آن که از حلمش به پا این رایت اسلام کرد

آن که شد بر خسرو بی یار، یاور زینب است

آن که از مریم گرفته سبقت اندر بندگی

آن که از حوّا و هاجر هست برتر زینب است

آن که اندر بردباری فرد بود و بی بدیل

آن که سرمست ازل شد با برادر زینب است

آن که شد راحت به روز نیمه ماه رجب

از جفا و رنج بی پایان سراسر زینب است

 

بخش عترت و سیره بیت العباس


موضوعات مرتبط: زینبیون، بخش کتاب و کتابخوانی و کتابخانه، ادبیات، مذهبی
جمعه بیست و هفتم خرداد 1390  21:37  به قلم :   میثم  ™
یارب از كید اجانب حفظ كن اسلام را

یارب از كید اجانب حفظ كن اسلام را

یارب از كید اجانب حفظ كن اسلام را

دور كن از دیده ما پرده ابهام را

كـیـسـت ایـن نـجـم فـروزانـى كـه از بـدو طـلوع

كـرده حـیـران بـا تحمل در سما اجرام را؟!

حضرت زینب

كـیـسـت آن پـیك همایونى كه از كرب و بلا

مى برد سوى مدینه از حسین پیغام را؟!

كیست این خواهر كه چون نعش برادر دید گفت :

بارالها خیر فرما از كرم فرجام را؟!

كـیـسـت آن دخـتـر كه مانند پدر گوید سخن

مى گذارد بر زمین مانند مادر گام را؟!

كـیـسـت ایـن بانو كه از دشمن چو بیند ناسزا

مى كند مقهور منطق ، صاحب دشنام را؟!

 

سر چو از محمل برون آورد و خواند آن خطبه را

كوفه را لرزاند و برهم زد اساس شام را

قهرمان كربلاام المصائب زینب است

آنكه با تلخى صبرش كرده شیرین كام را

 

بخش عترت و سیره بیت العباس


شاعر :علامه حائرى مازندرانى


موضوعات مرتبط: زینبیون، بخش کتاب و کتابخوانی و کتابخانه، ادبیات، مذهبی
جمعه بیست و هفتم خرداد 1390  21:33  به قلم :   میثم  ™
سربند

سربند

تو تمومِ زندگیم عشق تو مهمونِ منه

حرم و ضریحِ تو بسته به این جونِ منه

تو پرستارِ دلِ خسته‌ و بیمارِ منی

بانویِ محبت و چاره‌ی هر کارِ منی

حضرت زینب

این دلم یه عمریه سربندِ اون نام شماست

انگاری رو هر بامی پر می‌زنه بامِ شماست

السلام دخت علی یارِ حسن عشقِ حسین

السلام زینب فاطمی نسب نورِ دو عین

السلام حامی و غمخوارِ شه کرب و بلا

السلام که بُود نام تو هر لحظه دوا

غصه‌ی اسارتت وقتی به دل پا می‌زاره

رو دلِ غمگین من یه دنیا غوغا می‌زاره

 

تو دمشقی ولی بوی تو ز کربلا می‌آد

همه عالم می‌دونند عاشقتم خیلی زیاد

 

بخش عترت و سیره بیت العباس


موضوعات مرتبط: زینبیون، بخش کتاب و کتابخوانی و کتابخانه، ادبیات، مذهبی
جمعه بیست و هفتم خرداد 1390  21:33  به قلم :   میثم  ™
امان از دل زینب

امان از دل زینب

حضرت زینب

به دریای پر از غم، امان از دلِ زینب

به عمری همه ماتم، امان از دلِ زینب

کشیده غم دنیا به سوزِ دل و سینه

از آن شهرِ مدینه، امان از دلِ زینب

نظر کرده به مادر میانِ در و دیوار

همان قصه‌ی مسمار، امان از دلِ زینب

از آن سیلی ملعون، که شد قاتلِ زهرا

همان غربت کبری، امان از دلِ زینب

 

ز داغ و غمِ کوفه به قلبش شرر افتاد

به یادِ پدر افتاد، امان از دلی زینب

چو یارِ حسنش بود از آن طشت جگر گون

دلش گشته پر از خون، امان از دلِ زینب

چو شد کرب و بلایی به آن قدِ خمیده

بدید رأس بریده، امان از دلِ زینب

نمک پاشِ دلش بود، همان دشمن ایمان

کتک زد به یتیمان، امان از دلِ زینب

پرستارِ ولایت در آن خیمه‌ی آتش

بسوزد دلِ ماهش، امان از دلِ زینب

 

حضرت زینب

به شام آمد و دیدش چو دشنام و حسارت

بنالید از اسارت، امان از دلِ زینب

به بالای نی‌اش دید، سر زاده‌ی زهرا

به چوبه زده سر را، امان از دلِ زینب

در آن کنجِ خرابه، شده بانوی ناله

ز هجران سه ساله، امان از دلِ زینب

اگر خون بفشاند، ز چشمِ بنی آدم

بگوید دلِ عالم، امان از دلِ زینب

 

بخش عترت و سیره بیت العباس


موضوعات مرتبط: زینبیون، بخش کتاب و کتابخوانی و کتابخانه، ادبیات، مذهبی
جمعه بیست و هفتم خرداد 1390  21:28  به قلم :   میثم  ™
علىّ امیرمؤمنان، كه مدح او خدا كند

علىّ امیرمؤمنان، كه مدح او خدا كند

امام علی (ع)

نظر به بندگان اگر، ز مرحمت خدا كند

قسم به ذات كبریا، ز یُمن مرتضى كند

خدا چو هست رهنمون ، مگر دگر چرا و چون

كه او كند هر آنچه را كه حكمت ، اقتضا كند

ز قدرت یداللّهى ، كسى ندارد آگهى

وسیله اش بود علىّ، خدا هر آنچه را كند

به جنگ بدر و نهروان ، علىّ است یكّه قهرمان

نِگَر كه دست حقّ عیان ، قتال اشقیا كند

 

به روى دوش مصطفى ، نهد چو پاى مرتضى

نگر به بت شكستنش ، كه در جهان صدا كند

به رزم خندق و اُحد، به قتل عمرو و عبدود

خدا بدستِ دست خود، لواى حقّ به پا كند

چو افضل از عبادت خلایق است ضربتش

علىّ تواند این عمل ، شفیع ما سوى كند

به پیشگاه كردگار، ز بس كه دارد اعتبار

دیون جمله بندگان ، تواند او ادا كند

نماز بى ولاى او عبادتى است بى وضو

به منكر علىّ بگو، نماز خود قضا كند

 

امام علی (ع)

هر آن كه نیست مایلش ، جفا نموده با دلش

بگو دل مریض خود، به عشق او شفا كند

علىّ است آن كه تا سحر، سرشك ریزد از بصر

پى سعادت بشر، ز سوز دل دعا كند

علىّ انیس عاشقان ، علىّ پناه بى كسان

علىّ امیرمؤمنان ، كه مدح او خدا كند

پس از شهادت نبىّ، كه را سزد به جز علىّ

كه تا به حشر آدمى ، به كارش اقتدا كند

 

قسیم نار و جنّتش ، ترازوى محبّتش

كه مؤمنان خویش را، ز كافران جدا كند

گهى به مَسند قضا، گهى به صحنه غزا

گهى به جاى مصطفى ، كه جان خود فدا كند

علىّ است فرد و بى نظیر، علىّ مجیر و دستگیر

كه نام دلگشاى او، گره ز كار وا كند

ز كار قهرمانیش ، پر است زندگانیش

نگین پادشاهیش ، به سائلى عطا كند

امیر كشور عرب ، ثناكنان ، دعا به لب

برد طعام نیمه شب ، عطا به بینوا كند

ز كوى شاه اولیاء، كه مهر اوست كیمیا

كجا روى بیا بیا، كه دردها دوا كند

بخش عترت و سیره بیت العباس


شاعر: حسان


موضوعات مرتبط: بخش کتاب و کتابخوانی و کتابخانه، ادبیات، مذهبی
جمعه بیست و هفتم خرداد 1390  20:10  به قلم :   میثم  ™
عشق به مرگ و شهادت

عشق به مرگ و شهادت

امام علی (ع)

در ذیل به چهار مورد از ویژگى هاى امام و خلیفه پیامبر(صلی الله علیه و آله) از دیدگاه امام على(علیه السلام) اشاره مى شود (1) :

1. عشق به مرگ و شهادت

از بارزترین خصوصیات امام عارفان، على بن ابیطالب(علیه السلام)، عشق و علاقه شدید آن حضرت به مرگ و بویژه شهادت است. مقام شهادت از رفیع ترین مقاماتى است كه اهل معرفت، آن را فوز عظیم و وسیله نظر به وجه الله كه غایت آمال عارفان است، مى دانند. در این خصوص آن حضرت مى فرمایند: «والله لابن ابیطالب آنَسُ بالموت من الطفل بِثَدْىِ اُمِهِ»؛ (2) به خدا سوگند انس و علاقه پسر ابوطالب به مرگ بیشتر از انس و علاقه بچه به پستان مادر است.

تأمل در این سخن و تشبیه شدت علاقه آن حضرت به علاقه كودك به پستان مادر نهایت دلبستگى ایشان را به شهادت نشان مى دهد.

در جاى دیگرى حضرت امیر(علیه السلام) مى فرمایند: «ان اكرم الموت القتل! والذى نفس ...»؛ (3) بهترین و ارزشمندترین نوع مرگ، كشته شدن در راه خداست، سوگند به آن كسى كه جان على(علیه السلام) در دست قدرت اوست، هزار ضربت شمشیر بر من آسان تر از جان دادن در بسترى است كه در غیر طاعت خدا باشد.

باز مى فرمایند: «وَاللهِ لَوْلا رَجائى الشَهادَةَ عند لقائى الْعَدُوَ ...»؛ (4) به خدا سوگند اگر هنگام ملاقات دشمن به شهادت امید نداشته باشم چنان چه مقدر باشد، هر آینه بر مركب خود سوار شده از شما دورى مى نمودم.

و در جاى دیگر مى فرمایند: «فقال یا على، اِنَّ امتى سَیفتنونَ من بعدى فقلت: یا رسول الله، اَوَ لَیْسَ قد قُلْتَ لى یَوْم ...»؛ (5) رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) فرمودند: یا على(علیه السلام) به زودى پس از من، امتم به فتنه و تباهكارى گرفتار خواهند شد. پس گفتم: اى رسول الله(صلى الله علیه وآله) آیا نبود كه در روز احد آن جا كه عده اى از مسلمانان به درجه شهادت نایل آمدند، كشته شدن در راه خدا از من باز داشته شد و كشته نشدنم و ـ زندگى ـ بر من دشوار گردید و غمگین بودم، به من فرمودى مژده باد ترا كه بعد از این كشته خواهى شد؟ پس به من فرمود: آنچه بیان كردى درست است. هنگام شهادت شكیبایى تو چگونه خواهد بود؟ گفتم: اى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) این كار صبر نمى خواهد بلكه جاى مژده و سپاسگزارى دارد.

نهج البلاغه: من شما را بر طاعت و كار خیرى تشویق و ترغیب نمى كنم مگر این كه خودم به آن پیشى مى گیریم و شما را از معصیتى باز نمى دارم مگر این كه قبل از شما خودم از آن عمل باز مى ایستم

یعنى كشته شدن در راه خدا براى من بزرگ ترین نعمت و بخشش الهى است.

در جاى دیگر نیز مى فرمایند: «و اِنى اِلى لقاءِالله لَمُشْتاقٌ»؛ (6) من به ملاقات خدا مشتاق هستم.

این منطق و نگاه على(علیه السلام)به مسأله مرگ و شهادت است. و در نهایت هم آن حضرت (علیه السلام) به این آرزوى دیرین خود رسید و در محراب عبادت و مسجد كوفه به دست یكى از خوارج شهادت نصیب او گردید.

2 . عمل پیش از گفتن

یكى از مسایل مهم در باب دیندارى، عمل صالح است. عمل نتیجه علم است و علم بى عمل مثل درخت بى ثمر است. قرآن كریم مى فرماید: (یا ایهاالذین آمنوا لم تقولون ...)؛ (7) چرا به حرف هایى كه مى زنید عمل نمى كنید این كه سخنى بگویید و بدان عمل نكنید، دشمنى خداوند به آن بزرگ است.

ادعاى بى عمل در آیات دیگرى و روایات زیادى از اهل بیت عصمت نهى شده است. در این میدان حضرت على(علیه السلام) الگویى ستودنى است كه به آن چه مى فرمود عمل مى كرد. ایشان در یكى از خطبه هاى نهج البلاغه مى فرمایند: «یا ایهاالناس اِنّى وَاللهِ ما اَحَثُّكُمْ على طاعه ...»؛ (8) من شما را بر طاعت و كار خیرى تشویق و ترغیب نمى كنم مگر این كه خودم به آن پیشى مى گیریم و شما را از معصیتى باز نمى دارم مگر این كه قبل از شما خودم از آن عمل باز مى ایستم.

و باز در خطبه دیگرى مى فرمایند: «لعن الله الآمرین بالمعروف التاركین له والناهین عن المنكر العاملین به»؛ (9) خدا لعنت كند كسانى كه دیگران را به معروف و كارهاى خوب دعوت مى كنند ولى خود آن را به جا نمى آورند و كسانى كه از كارهاى زشت مردم را باز مى دارند ولى خودشان آن را انجام مى دهند.

امام علی (ع)

و نیز مى فرمایند: «قد اَرْعَدوُا و اَبْرَقُوا و ...»؛ (10) طلحه و زبیر مانند رعد صدا كردند و ترسانیدند و مثل برق درخشیدند و از جا بر آمدند؛ با این جوش و خروش، در آخر كار ناتوان بودند ولى ما صدا نمى كنیم و نمى ترسانیم تا موقع عمل ـ گفتار ما همراه با عمل است ـ و تا نباریم سیل جارى نمى كنیم.

3 . حراست از مصالح اسلام و مسلمانان

شاید براى برخى كه با نهج البلاغه آشنایى كامل ندارند، عبارت بنیانگذار وحدت براى امام على باور نكردنى باشد اما با نگرشى به این كتاب، این حقیقت به روشنى آشكار مى شود.

امام على(علیه السلام) گاهى به حق غصب شده خویش نظر مى كند اما زمانى كه مصالح اسلام و جامعه اسلامى به میان مى آید به وحدت دعوت مى كند. آن حضرت خطاب به ابوموسى اشعرى مى فرماید: «ولیس رَجلٌ، فَاعْلَمْ، اَحْرَصَ على...»؛ (11) بدان كه هیچ مردى علاقه مندتر و حریص تر از من به اتحاد و الفت امت محمد(صلى الله علیه وآله) نیست و در این كار ثواب نیكو و بازگشت نیك را طلب مى كنم.

و یا مى فرمایند: «وَالله لاَُسْلِمَنَّ ما سَلِمَتْ امورُ المسلمین و لم یكن جَوْرٌ اِلاّ عَلىَّ خاصة»؛ (12) مادامى كه امور مسلمانان منظم بوده و فتنه و فسادى نباشد و مادامى كه فقط بر من ظلم روا شود نه بر دیگران ـ براى حفظ وحدت جامعه ـ خلافت را در دست دیگران رها مى كنم.

وقتى كه یك نفر یهودى به مسلمانان طعنه مى زند كه هنوز پیامبرشان را دفن نكرده دچار اختلاف شدند امام(علیه السلام) در پاسخ فرمود: «انما اِخْتَلَفْنا عنه لا فیه و لكنكم ما جَفَّتْ اَرْجُلُكُمْ ...»؛ (13) اختلاف ما درباره جانشین او بود نه خود او، ولى شما یهودیان هنوز پاهایتان بعد از غرق شدن فرعون و نجات بنى اسراییل از رود نیل ـ از آب دریا ـ خشك نشده بود كه به پیامبران گفتید این بت پرستان خدایانى دارند براى ما خدایى قرار بده.

نهج البلاغه: پس از حمد و ستایش پروردگار، اى مردم! من بودم كه چشم فتنه را كندم و جز من هیچ كس جرأت چنین كارى را نداشت؛ آن گاه كه امواج سیاهى ها بالا گرفت و به آخرین درجه شدت خود رسید. پس از من بپرسید پیش از آن كه مرا نیابید

4 . نابودكننده فتنه ها

آن حضرت در خطبه 93 مى فرماید: «... اَمَّا بَعْدَ حَمْدِاللهِ وَ الثَّناءِ عَلَیْهِ اَیُّهَا النّاسُ فَاِنّى فَقَأتُ عَیْنَ الْفِتْنَةِ وَ...»؛ پس از حمد و ستایش پروردگار، اى مردم! من بودم كه چشم فتنه را كندم و جز من هیچ كس جرأت چنین كارى را نداشت؛ آن گاه كه امواج سیاهى ها بالا گرفت و به آخرین درجه شدت خود رسید. پس از من بپرسید پیش از آن كه مرا نیابید. سوگند به خدایى كه جانم در دست اوست، نمى پرسید از چیزى كه میان شما تا روز قیامت مى گذرد و نه از گروهى كه صد نفر را هدایت یا گمراه مى سازد، جز آن كه شما را آگاه مى سازم و پاسخ مى دهم، و از آن كه مردم را بدان مى خواند و آن كه رهبریشان مى كند و آن كه آنان را مى راند و آن جا كه فرود مى آیند و آن جا كه بارگشایند و آن كه از آنها كشته شود و آن كه بمیرد، خبر مى دهم. آن روز كه مرا از دست دادید و نگرانى ها و مشكلات بر شما باریدن گرفت، بسیارى از پرسش كنندگان به حیرت فرو رفته مى گویند: سرانجام چه خواهد شد؟ كه گروه بسیارى از پرسش كنندگان از پاسخ دادن فرو مانند... ما اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) از آن فتنه ها در امانیم... .

 

پی نوشت:

1. به یادآورى است كه برخى از ویژگى ها مخصوص على(ع) است، البته بسیارى از آنها سایر اهل بیت (علیهم السلام) را نیز در بر مى گیرد.

2. نهج البلاغه، خطبه 5، بخش 3.

3. همان، خطبه 123، بخش 3 .

4. همان، خطبه 119، بخش 4 ـ 5.

5. همان، خطبه 156، بخش 11 ـ 13.

6. همان، نامه 62، بخش 8.

7. سوره صف، آیات 2 ـ 3.

8. نهج البلاغه، خطبه 175، بخش 6.

9. همان، خطبه 129، بخش 8.

10. همان، خطبه 9، بخش 1 .

11. همان، نامه 78، بخش 3.

12. همان، خطبه 74، بخش 1.

13 همان، حكمت 317.

بخش سیره و عترت بیت العباس


منبع:

روابط امام علی (ع) و خلفا به روایت نهج البلاغه


موضوعات مرتبط: بخش کتاب و کتابخوانی و کتابخانه، ادبیات، مذهبی
پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390  20:20  به قلم :   میثم  ™
ولادت یافت اندر كعبه آن مولود مسعودى

ولادت یافت اندر كعبه آن مولود مسعودى

ز پشت پرده تا بى پرده یار من نمایان شد

ز شرم روى او خورشید اندر پرده پنهان شد

ولادت یافت اندر كعبه آن مولود مسعودى

كه ذات پاك او مرآت ذات پاك یزدان شد

 

امام علی (ع)

تجلّى كرد تا نور رخش اندر حریم حق

حرم حرمت گرفت و قبله گاه اهل ایمان شد

همان نورى كه موسى دید اندر سینه سینا

مگر بار دگر در كعبه باز آن نور تابان شد

همانا كعبه آمد در شرف بالاتر از سینا

كه آن جا نور او این جا وجود او درخشان شد

چه مولودى كه اندر مَدرسش ادریس با لقمان

یكى شاگرد ابجد خوان، یكى طفل دبستان شد

 

معلّم بر تمام انبیاء، از آدم و عیسى

مقوّم بر تمام ماسوا، از جنّ و انسان شد

گروهى ممكنش دانند و جمعى واجب امّا من

میان واجب و ممكن، همه فكرم به پایان شد

 

بخش عترت و سیره بیت العباس


شاعر: ذاكر


موضوعات مرتبط: بخش کتاب و کتابخوانی و کتابخانه، ادبیات، مذهبی
پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390  20:16  به قلم :   میثم  ™
نقش حبِّ خاندان بر لوح دل باید نگاشت

نقش حبِّ خاندان بر لوح دل باید نگاشت

امام علی (ع)

تا صورت پیوند جهان بود، علىّ بود

تا نقش زمین بود و زمان بود، علىّ بود

شاهى كه ولىّ بود و وصىّ بود، علىّ بود

سلطان سخا و كرم و جود، علىّ بود

آن شیر دلاور كه ز بَهر طَمَع نفس

در خوان جهان پنجه نیالود، علىّ بود

آن كاشف قرآن كه خدا در همه قرآن

كردش صفت عصمت و بستود، علىّ بود

 

آن شاه سرافراز كه اندر ره اسلام

تا كار نشد راست نیاسود، علىّ بود

 

امام علی (ع)

آن قلعه گشائى كه در از قلعه خیبر

بر كند به یك حمله و بگشود، علىّ بود

دم به دم ، دم از ولاى مرتضى باید زدن

دست و دل بر دامن آل عبا باید زدن

نقش حبِّ خاندان بر لوح دل باید نگاشت

مُهر مِهر حیدرى بر دل چو ما باید زدن

هر درختى كو ندارد میوه حُبّ علىّ

اصل و فرعش چون قلم سر تا به پا باید زدن

 

بخش عترت و سیره بیت العباس


شاعر: شمس تبریزى


موضوعات مرتبط: بخش کتاب و کتابخوانی و کتابخانه، ادبیات، مذهبی
پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390  20:15  به قلم :   میثم  ™
مه منیر هدایت

مه منیر هدایت

چه شود كه اى شه لافتى نظرى به جانب ما كنى

كه به كیمیا نظاره اى مس قلب تیره طلا كنى

یمن از عقیق تو آیتى ، چمن از رخ تو روایتى

شكر از لب تو حكایتى ، اگرش چه غنچه تو واكنى

امام علی (ع)

به نماز لب تو تكلّمى ، به نماز غنچه تبسّمى

به تكلّمى و تبسّمى ، همه دردها تو دوا كنى

تو شه سریر ولایتى ، تو مه منیر هدایتى

چه شود كه گهى به عنایتى ، نگهى به سوى گدا كنى

تو به شهر علم نبىّ درى ، تو ز انبیاء همه برترى

تو غضنفرىّ و تو صفدرى ، چه میان معركه جا كنى

تو زنى به دوش نبى قدم ، فكنى بُتان همه از حرم

حرم از وجود تو محترم ، تو لواى دین به پا كنى

 

بخش سیره و عترت بیت العباس


شاعر: وفائى


موضوعات مرتبط: بخش کتاب و کتابخوانی و کتابخانه، ادبیات، مذهبی
پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390  20:14  به قلم :   میثم  ™
جویبار کرم

جویبار کرم

امام علی (ع)

خانه ام پر ز عطر و بوی علیست

قلب من قاب ژس روی علیست

چهار راه است چهار سوی جهان

هر طرف می روم بسوی علیست

حاجی کعبه در طواف حرم

عاشقانه به جستجوی علیست

حجرالاسودی که می بوسم

در حقیقت سواد موی علیست

هاتف غیب گفت در گوشم

در سماوات گفتگوی علیست

شیعه مستی نه آب انگور است

مستی شیعه از سبوی علیست

همه افتخار من این است

آبرویم ز آبروی علیست

فاطمه کیست فاش می گویم

نفس گرم در گلوی علیست

نیست محتاج این و آن خوش زاد

هر چه باشد گدای کوی علیست

بخش عترت و سیره بیت العباس


شاعر: سید حسن خوش زاد


موضوعات مرتبط: بخش کتاب و کتابخوانی و کتابخانه، ادبیات، مذهبی
پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390  20:9  به قلم :   میثم  ™
روح او سیمرغ بس عالی‌طواف

روح او سیمرغ بس عالی‌طواف

امام علی (ع)

گفت پیغامبر علی را کای علی

شیر حقی پهلوان پردلی

لیک بر شیری مکن هم اعتماد

اندر آ در سایه‌ی نخل امید

اندر آ در سایه‌ی آن عاقلی

کش نداند برد از ره ناقلی

ظل او اندر زمین چون کوه قاف

روح او سیمرغ بس عالی‌طواف

 

گر بگویم تا قیامت نعت او

هیچ آن را مقطع و غایت مجو

در بشر روپوش کردست آفتاب

فهم کن والله اعلم بالصواب

یا علی از جمله‌ی طاعات راه

بر گزین تو سایه‌ی خاص اله

هر کسی در طاعتی بگریختند

خویشتن را مخلصی انگیختند

تو برو در سایه‌ی عاقل گریز

تا رهی زان دشمن پنهان‌ستیز

 

امام علی (ع)

از همه طاعات اینت بهترست

سبق یابی بر هر آن سابق که هست

چون گرفتت پیر هین تسلیم شو

همچو موسی زیر حکم خضر رو

صبر کن بر کار خضری بی نفاق

تا نگوید خضر رو هذا فراق

گرچه کشتی بشکند تو دم مزن

گرچه طفلی را کشد تو مو مکن

 

دست او را حق چو دست خویش خواند

تا ید الله فوق ایدیهم براند

دست حق میراندش زنده‌ش کند

زنده چه بود جان پاینده‌ش کند

هرکه تنها نادرا این ره برید

هم به عون همت پیران رسید

دست پیر از غایبان کوتاه نیست

دست او جز قبضه الله نیست

غایبان را چون چنین خلعت دهند

حاضران از غایبان لا شک به‌اند

 

امام علی (ع)

غایبان را چون نواله می‌دهند

پیش مهمان تا چه نعمتها نهند

کو کسی کو پیش شه بندد کمر

تا کسی کو هست بیرون سوی در

چون گزیدی پیر نازک‌دل مباش

سست و ریزیده چو آب و گل مباش

ور بهر زخمی تو پر کینه شوی

پس کجا بی‌صیقل آیینه شوی

 

 

بخش سیره و عترت بیت العباس


شاعر: مولوی


موضوعات مرتبط: بخش کتاب و کتابخوانی و کتابخانه، ادبیات، مذهبی
پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390  20:7  به قلم :   میثم  ™
فرمانبردار مطلق پیامبر اکرم

فرمانبردار مطلق پیامبر اکرم

حضرت محمد(ص) امام علی(ع)

در این جا به پاره اى از ویژگى هاى امام و خلیفه پیامبر(صلی الله علیه و آله) از دیدگاه امام على(علیه السلام) اشاره مى شود (1) :

1. سزاوارترین مردم به مردم

حضرت على(علیه السلام) در خطبه 74 به صراحت مى فرماید: «لَقَدْ عَلِمْتُمْ أنّى اَحَقُّ النّاسِ بِها مِنَ غَیْرَى»; به یقین مى دانید كه فقط من نسبت به دیگران براى خلافت شایسته هستم.

در خطبه 117 نیز مى فرماید: «فو الله انّى لأولى الناس بالناس»; به خدا سوگند كه من سزاوارترین مردم به مردم هستم.

در آغاز این خطبه امام یاران خوب و با وفایش را مخاطب ساخته، مى فرماید: «أنتم الأنصار على الحقّ، و الإخوان فى الدین و الجُنن یومَ البَأس، و البطانة دون الناس...»; شما و نه دیگران، یاوران بر حق و برادران دینى هستید و در روز سختى، اصحاب سرّ و محرم من مى باشید. آن گاه مى فرماید: «فوالله انّى لأولى الناس...»; آیا این مقام همان نیست كه پیغمبر در روز غدیر براى آن از مردم اقرار گرفت كه «ألست أولى بكم من انفسكم»؟ و سپس فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه».

2. امامت تنها شایسته بنى هاشم

در قسمتى از خطبه 144 با ذكر برخى از ویژگى هاى ائمه هدى(علیهم السلام) به طور صریح آمده است: «اِنَّ الاَْئِمَةَ مِنْ قُرَیْش غُرِسُوا فى هذَا الْبَطْنِ مِنْ هاشِم لا تَصْلِحُ عَلى سِواهُمْ وَ لا تَصْلَحُ الْمُولاة مِنْ غَیْرِهِمْ»; همانا امامان از قریش اند، ائمه در این گروه از هاشم نهاده شده اند و امامت شایسته غیر آنان نمى باشد و كسى جز آنان لیاقت ولایت ندارد.

نهج البلاغه: ما اهل بیت(علیهم السلام) پیامبر(صلى الله علیه وآله)چونان پیراهن تن او، و یاران راستینش، و خزانه داران علوم و معارف وحى و درهاى ورود به آن معارف مى باشیم، كه به خانه ها جز از در آن هیچ كس وارد نخواهد شد، و هر كس از غیر در وارد شود، دزد نامیده مى شود

3. پناهگاه مردم

حضرت در خطبه 144 مردم را به دو دسته تقسیم بندى كرده مى فرماید; گروه نخست محبوب ترین بندگان در پیشگاه پروردگاراند و دسته دیگر نادانانى هستند كه خود را عالم نامیده، صورتشان صورت انسان است و قلبشان قلب حیوان. سپس مى فرماید: «مردم، كجا مى روید؟ چرا از حق منحرف مى شوید؟ پرچم هاى حق، بر پا و نشانه هاى آن آشكار است. با آن كه چراغ هاى هدایت، روشنگر راه اند، چون گمراهان به كجا مى روید؟ چرا سرگردانید در حالى كه عترت پیامبر شما در میان شماست؟ آنان زمامداران حق و یقین اند، پیشوایان دین و زبان هاى راستى و راستگویان اند. پس باید در بهترین منازل قرآن جایشان دهید و همانند تشنگانى كه به سوى آب مى شتابند، به سوى آنان هجوم برید.»

4. محرم اسرار و دانش پیامبر(صلى الله علیه وآله)

در خطبه 154 مى فرماید: «... نَحْنُ الشَّعارُ وَ الاَْصْحابُ وَ الْخَزَنَةُ وَ الاَْبْوابُ وَ لا تُوْتُى الْبُیُوتُ اِلاّ ...» ما اهل بیت(علیهم السلام) پیامبر(صلى الله علیه وآله)چونان پیراهن تن او، و یاران راستینش، و خزانه داران علوم و معارف وحى و درهاى ورود به آن معارف مى باشیم، كه به خانه ها جز از در آن هیچ كس وارد نخواهد شد، و هر كس از غیر در وارد شود، دزد نامیده مى شود. درباره اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) آیات شریفى از قرآن نازل شده، آنان گنجینه هاى علوم خداوند رحمان اند. اگر سخن گویند، راست گویند و اگر سكوت كنند، بر آنان پیشى گرفته نخواهد شد.

امام علی (ع)
5. فروغ هدایت

در همان خطبه یاد شده ـ خطبه 154 ـ حضرت مى فرماید: «... بِنَا اهْتَدَیْتُمْ فِى الظَّلماءِ وَ تَسَنَّمْتُمْ ذُرْوَةَ العُلْیاءِ وَ...»; شما به وسیله ما از تاریكى هاى جهالت نجات یافته و هدایت شدید. صبح سعادت شما با نور ما درخشید... من براى وا داشتن شما به راه هاى حق، كه در میان جاده هاى گمراهى بود، به پا خاستم در حالى كه سرگردان بودید و راهنمایى نداشتید . تشنه كام هر چه زمین را مى كندید، قطره آبى نمى یافتید... از روزى كه حق به من نشان داده شد، هرگز در آن شك و تردید نكردم. كناره گیرى من چونان حضرت موسى(علیه السلام) برابر ساحران است كه بر خویشتن بیمناك نبود، ترس او براى این بود كه مبادا جاهلان پیروز شده و دولت گمراهان حاكم گردد.

6. الگو و مقتداى مؤمنان

در بخشى از خطبه 97 آمده است: «... وَ اِنّى لَعَلى بَیِّنَة مِنْ رَبّى وَ مِنْهاج مِنْ نَبیى وِ اِنّى لَعَلى الطَّریقَ الْواضِحِ اَلْقُطُهُ لَقْطاً....»; و من در پى آن نشانه ها روانم كه پروردگارم مرا به آن رهنمون شده و آن راه را مى روم كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله)گشوده و همانا من به راه و روش حق گام به گام ره مى سپارم. مردم! به اهل بیت پیامبرتان بنگرید. از آن سو كه گام برمى دارند، بروید. قدم جاى قدمشان بگذارید. آنان شما را هرگز از راه هدایت بیرون نمى برند و به پستى و هلاكت باز نمى گردانند. اگر سكوت كردند، سكوت كنید و اگر قیام كردند، قیام كنید. از آنان پیشى نگیرید كه گمراه مى شوید و از آنان عقب نمانید كه نابود مى گردید.

در بخشى از خطبه 100 نیز آمده است: «اَلا اِنَّ مَثَلَ آلِ مُحَمَّد(صلى الله علیه وآله) كَمَثَلِ نُجُومِ السَّماءِ اِذا خَوى نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ. فَكَاَنَّكُمْ قَدْ تَكامَلَتْ مِنَ اللهِ، فیكُمُ الصَّنائِعُ وَ اَراكُمْ ما كُنْتُمْ تَأمَلُونَ»; آگاه باشید، مثل آل محمد(صلى الله علیه وآله) چونان ستارگان آسمان اند; اگر ستاره اى غروب كند، ستاره دیگرى طلوع مى نماید، گویى مى بینم در پرتو خاندان محمد(صلى الله علیه وآله)نعمت هاى خداوند بر شما تمام شده و شما به آن چه آرزو دارید، رسیده اید.

نهج البلاغه: به خدا سوگند من از پیشتازان لشكر اسلام بودم تا آن جا كه صفوف كفر و شرك تار و مار شد. هرگز ناتوان نشدم و نترسیدم. هم اكنون نیز همان راه را مى روم، پرده باطل را مى شكافم تا حق را از پهلوى آن بیرون آورم... به خدا قریش از ما انتقام نمى گیرد جز بدان علت كه خداوند ما را از میان آنان برگزید...

7. فرمانبردار مطلق پیامبر(صلى الله علیه وآله)

حضرت مى فرماید: «... وَ لَقَدْ عَلِمَ الْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحابِ مُحُمَّد(صلى الله علیه وآله)اَنّى لَمْ اَرُدَّ عَلَى اللهِ ...»; (2) ـ آن گروه از ـ اصحاب پیامبر(صلى الله علیه وآله) كه حافظان اسرار او مى باشند، مى دانند كه من حتى براى یك لحظه هم مخالف فرمان خدا و رسول او نبودم; بلكه با جان خود پیامبر(صلى الله علیه وآله)را یارى كردم. در جاهایى كه شجاعان قدم هایشان مى لرزید و فرار مى كردند او را یاورى نمودم و این دلیرى و شجاعتى است كه خدا به من عطا فرموده است.

8. برگزیده الهى

امام علی (ع) در کعبه

در بخشى از خطبه 33 مى فرماید: «... اَما وَ اللهِ اِنْ كُنْتُ لَفى ساقَتِها حَتّى تَوَلَّتْ بِحَذافیرِها. ما عَجَزْتُ...»; به خدا سوگند من از پیشتازان لشكر اسلام بودم تا آن جا كه صفوف كفر و شرك تار و مار شد. هرگز ناتوان نشدم و نترسیدم. هم اكنون نیز همان راه را مى روم، پرده باطل را مى شكافم تا حق را از پهلوى آن بیرون آورم... به خدا قریش از ما انتقام نمى گیرد جز بدان علت كه خداوند ما را از میان آنان برگزید... .

9 . وصى پیامبر(صلى الله علیه وآله)

امام على(علیه السلام) در آغاز خطبه 87 مردمى را كه به رأى و اندیشه خود اعتماد نموده و باعث بروز اختلاف بسیار در بین امت شده اند نكوهش نموده سپس مى فرماید: «فیا عجبى و مالى لا اعجب من خطاء هذه الفرق على اختلاف حججها فى دینها لا یقتصون اثر نبى و لا یقتدون بعمل وصى»; شگفتا و چگونه در شگفت نباشم از خطا و گمراهى این فرقه ها كه دلایل و برهان هاى آنان در دینشان گوناگون است، نه راه و روش پیغمبرى را دنبال مى كنند و نه عمل وصى پیغمبرى را مقتداى خود مى سازند.

در خطبه دیگر مى فرماید: «لا یقاس بآل محمد من هذه الأمة احدٌ... هم أساس الذین و عماد الیقیین...». (3) این خطبه به صراحت دلالت دارد كه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) در مورد خلافت و امامت آن حضرت وصیّت فرموده چنان كه از جمله پایانى خطبه نیز این نتیجه به دست مى آید: «الان اذ رجع الحق الى أهله»; اكنون امامى كه از جایگاه خویش بیرون رفته بود به جاى خویش بازگشت.

بخش سیره و عترت بیت العباس


پی نوشت ها:

1.لازم به یادآورى است كه برخى از ویژگى ها مخصوص على(ع) است، البته بسیارى از آنها سایر اهل بیت (علیهم السلام) را نیز در بر مى گیرد.

2. نهج البلاغه، خطبه 197.

3. همان، خطبه 2.

منبع:

روابط امام علی (ع) و خلفا به روایت نهج البلاغه


موضوعات مرتبط: بخش کتاب و کتابخوانی و کتابخانه، ادبیات، مذهبی
چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390  20:18  به قلم :   میثم  ™
نقش حبِّ خاندان بر لوح دل باید نگاشت

ولادت شده در كعبه ی عشق و صفا

پادشه و تاج سر عشق علی است و بس

اسوه ی ایمان، گوهر عشق علی است و بس

چونكه ولادت شده در كعبه ی عشق و صفا

فاش بگویم پسر عشق علی است و بس

امام علی (ع)

ای كه هوای غم عشاق نمودی بدان

مرحم هر دردِ سر عشق علی است و بس

دور و بر فاطمه چون شمع علی سوخته

دان كه چرا بال و پر عشق علی است و بس

گشته به هر جنگ، چو سدّی بَرِ پیغمبرش

چونكه تهنتن سپر عشق علی است و بس

عشق حسین و حسن و زینب نالان او

این سه همه خود شرر عشق علی است و بس

 

گر چه ابالفضل قدش سرو رخش چون مه است

اوست ز نسلِ قمرِ عشق علی است و بس

بخش سیره و عترت بیت العباس


شاعر: حسن فطرس


موضوعات مرتبط: بخش کتاب و کتابخوانی و کتابخانه، ادبیات، مذهبی
چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390  20:16  به قلم :   میثم  ™
مولای ما نمونه ی دیگر نداشته است

مولای ما نمونه ی دیگر نداشته است

مولای ما نمونه ی دیگر نداشته است

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر می کنم

این خانه بی دلیل ترک بر نداشته است

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی

آیینه ای برای پیمبر نداشته است

امام علی (ع)

سوگند می خورم که نبی شهر علم بود

شهری که جز علی در دیگر نداشته است

طوری ز چارچوب در قلعه کنده است

انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود

یا جبرِِییل واژه بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گمشده است

هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است

این شعر استعاره ندارد برای او

تقصیر من که نیست برابر نداشته است

 

بخش عترت و سیره بیت العباس


شاعر: سید حمیدرضا برقعی


موضوعات مرتبط: بخش کتاب و کتابخوانی و کتابخانه، ادبیات، مذهبی
چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390  20:13  به قلم :   میثم  ™
معنی آیات قرآن جمله در شان علیست

معنی آیات قرآن جمله در شان علیست

طایر طبعم بسوی کعبه حق پر زند

تا که یک منقار بر خاک ره حیدر زند

خانه حق را خلیل اله کرد از آن بنا

تا علی نقش عدم بر نقشه کیفر زند

امام علی (ع)

کیست آن فرخنده نوزادی که در بیت الشریف

اولین لبخند را بر روی پیغمبر زند

کیست آن شایسته سرداری که با شایستگی

لات و عزی را فرو ریزد دم از داور زند

کیست آن فرزانه فرزندی که با فرزانگی

پای بر مسجد نهد تا تکیه بر منبر زند

کیست آن رزمنده سربازی که در یک حمله اش

آنکه چشمک بر عدو لبخند بر خیبر زند

 

اوست گرد مکه و گرد آفرین کربلا

پرچم نصر و ظفر را بر دل لشکر زند

معنی آیات قرآن جمله در شان علیست

تاج کرمنا بحز او کیست تا بر سر زند

شهر علم مصطفی را مرتضی باب است و بس

هر که جوید علم باید حلقه ای بر در زند

باد بر تخت سلیمان حامل از امر علیست

جبرئیل زا کلمه تا هوی او شهپر زند

ای کلیم اله فرار از دعوی قبطی مکن

تیغ می خواهند که راس موحب و عنتر زند

 

امام علی (ع)

غم مخور ای نوح از توفان و گرداب خطر

دم بدم یا هو بگو تا مرتضی لنگر زند

این علی سردفتر دیوان کل کیفر است

ای خوش آن روزی که پا بر عرصه محشر زند

خرم آن روزی که از پیمانه های کوثرش

یک سبوئی بر لب خشکیده اصغر زند

شاد می گردد دل خوش زاد گر شاه نجف

از محبت مهر و امضائی بر این دفتر زند

 

بخش سیره و عترت بیت العباس


شاعر: سید حسن خوش زاد


موضوعات مرتبط: بخش کتاب و کتابخوانی و کتابخانه، ادبیات، مذهبی
چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390  20:12  به قلم :   میثم  ™
بر سفره عطای علی ریزه خوار باش

بر سفره عطای علی ریزه خوار باش

امام علی (ع)

ای دوست در زمانه بسی هوشیار باش

چون کوه با مقاومت و استوار باش

خود را چو زر به بوته آب هویت کن

همچون طلا ناب تو کامل عیار باش

بازار جای تاجر بی اعتبار نیست

گر تاجری تو تاجر با اعتبار باش

تا کی بخواب غفلتی ای دوست همتی

گر عاشقی تو عاشق شب زنده دار باش

پائیز برگ ریز بود دل بر او مبند

در زندگی به جلوه صبح بهار باش

حیف است چند چهره مشو شیعه علی

با کاروان یکدله گان همقطار باش

با دشمنان آل علی دوستی مکن

از دشمنان شاه ولایت کنار باش

بر اهل بیت ننگ مشو ننگ ذلت باش

گر نوکری تو نوکر با افتخار باش

خوش زاد ظرف مائده در سفره علیست

بر سفره عطای علی ریزه خوار باش

گر شاعری مدزد تو از غیر قافیه

در سرزمین شعر و ادب شهریار باش

 

بخش سیره و عترت بیت العباس


شاعر:سید حسن خوش زاد


موضوعات مرتبط: بخش کتاب و کتابخوانی و کتابخانه، ادبیات، مذهبی
چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390  20:7  به قلم :   میثم  ™
اوست باب اله باب العشق باب المعرفت

اوست باب اله باب العشق باب المعرفت

امام علی (ع)

بر بلندای فلک ذکر ملائک یا علیست

هر که گوید یا علی در روز محشر با علیست

تاج گل هایی که بر سقف سما آویختند

بس تماشائیست زیرا که گل گلها علیست

در طواف کعبه گر بادیده دل بنگری

هر طرف آئینه ای باش کزان پیدا علیست

گر خدا خوانم علی را کفر باشد کفر محض

به که گویم المثنای حق یکتا علیست

 

ای یهودی ای مسیحی ای مسلمان ای فلان

رکن کعبه چلچراغ مسجد الاقصی علیست

در شب معراج احمد نور اندر نور بود

دید در افلاک ماه لیلة الاسرای علیست

مردگان دم می گرفتندی ز عیسای مسیح

غافل از آنکه مسیحای دوصد عیسی علیست

اوست سر اسم اعظم اوست واقف بر امور

راز پنهان در عصای پنجه موسی علیست

 

امام علی (ع)

یا علی بودن علو  و عزت و آزادگیست

حبرئیل عرش را استاد بی همتا علیست

بر فراز آسمانها هم حکومت حق اوست

مفتی و فرمانروای عالم بالا علیست

قدرت کل دول از ناختن او کمتر است

امپراطور بلند آوازه دنیا علیست

از غدیر خم چه میدانی نیمدانی بدان

بعد پیغمبر امام و رهبر و مولا علیست

 

اوست باب اله باب العشق باب المعرفت

حبذا باب گرام زینب کبری علیست

تا ابد پرونده شیعه بدون خدشه است

قاضی دیوان کیفر صاحب امضا علیست

خواستگاران فراوان داشت دخت مصطفی

از خدا دستور آمد شوهر زهرا علیست

او زده بر دفتر خوش زاد مهر اعتبار

اعتبار شاعران پیرو حق با علیست

 

بخش عترت و سیره بیت العباس


شاعر:سید حسن خوش زاد


موضوعات مرتبط: بخش کتاب و کتابخوانی و کتابخانه، ادبیات، مذهبی
چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390  20:6  به قلم :   میثم  ™